آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندها
چهارشنبه, ۸ خرداد ۱۴۰۴، ۱۲:۰۵ ب.ظ

عشق و حال به راهه؟

خیلی خیلی تایم های ده دقیقه ای دیروز

که برای خودم قرار داد در حس و حالم تاثیر داشت

و شاید باور پذیر نباشه در کاهش اضطرابم هم همینطور

کودک درون نیاز به توجه داشت 

به رقص به تایمی برای خودش

گاهی باید عین یک مادر دست این کودک رو بگیری بهش توجه کنی

وقتی غمگین کنارش بشینی و بلندش کنی دستش رو بگیری حواسش از غم دور کنی

کمی شادی و ارامش و حس های دیگه رو بهش نشون بدی!

من با خودم همینکارو میکنم گاهی 

در نهایت ادمی فقط خودشو داره مهم نیست کیا دورتن در چه مرحله ای از زندگیت هستی!

حتی یه تایم هایی دیروز رفتم تو گرما نشستم تو راه پله که گرما هم از یادم نره!

گل پیچک همسایه اومده روی نرده های خونه من 

و تنها منظره طبیعت در خونه من همینه و چقدر دوستش دارم وممنونم از همسایه بابت این مورد

و گاهی دست میکشم به برگها و گل هاش حس خوبی بهم میده گرما رو بخاطرش تحمل میکنم که یه چایی بخورم با این منظره 

خونه من خیلی نورگیر نیست و میلیونها تومن هزینه گل و گیاه کردم زنده  وسالم نمیمونه تو خونه من 

و این ازار دهنده است که خودم نمیتونم گل داشته باشم 

از این لامپ های فرابنفش هم میخواستم بگیرم حس کردم ممکن برای خودم مضر باشه چون متخصص در دسترس نداشتم از بپرسم!

اگر شما اطلاعاتی دارید به من بدید ممنون میشم

در مورد کار و... همکارم گفت من خودم پیگیرم و کلا یه جورایی خیالم راحت کرد که من خودم داورطلب شدم یه کاری کنم 

یعنی من بخاطر اینکه از روز اول با کمپانی شروع به کار کردم و اولش خودم و مدیر و داداشش بودیم و خانم داداشش

یه جورایی رابطه خونوادگی داریم اصلا 

و تو باید از همون اول میگفتی نباید فشار طاقت میاوردی و ....

و خلاصه دارم کم کم تمرکز میکنم رو تخصصهای دیگه ام یعنی تیم از من یه چیزایی نمیخواد

ولی من خودم میبینم باگ داره انجامش میدم! و کارم رو عاشقانه دوست دارم حقیقتا 

یه جورایی تحمل و صبوری وفشار کاری رو میپذیرم بخاطر این علاقه!

دیروز از ساعت 7ونیم تا 10 شب رو با دوستم کافه بودیم همون کافه نوستالژی و قدیمی که دوست داشتم 

و خیلی حس خوبی گرفتم چون این کافه خیلی خلوت و کلا کم رفت وامد

بعدش قرار شام با میم داشتم که کنسل شد یعنی قرار بود تا 9 با دوستم باشم

بعد 9 میم بیاد دنبالم که صبحتمون اونقدر به درازا کشید وحس خوب داشتیم تو کافه

که شام با میم رو کنسل کردم و ترجیح دادم بمونم کافه و دیگه قرار شاممون واسه امشب شد

میم هم ناراحت نمیشه در این موارد منعطفه 

چون میدونه من چقدر به سختی این تایم رو جور کردم که برم تفریح و از خونه بزنم بیرون

ولی حقیقتا همین تایم هایی که برای خودم گذاشتم 80 درصد حالمو بهتر کرد

 امروز برم برای یادگیری یه نرم افزار جدید که برای انالیز چندتااز کارهامون بهش نیاز داریم

این فیلد توی شرکت با رفتن همکارم به بخش دیگه خالی مونده و دو هفته است بدون این انالیزها پیش رفتیم

میخوام ببینم میتونم مسلط بشم یه خروجی بگیرم ببینم کجاییم. 

 

 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴/۰۳/۰۸
موجا ...

نظرات  (۲)

۰۸ خرداد ۰۴ ، ۱۲:۱۴ 💕 پسر خوب 💕

خیلی هم عالی

پاسخ:
:)
۰۸ خرداد ۰۴ ، ۱۳:۵۲ نیمه سیب سقراطی

ماهایی ک با چیزهای کوچولو خوشحال میشیم و حالمون رفرش میشه. خیلی خوبیم بخدا :)

من دیروز دو تا تیشرت خریدم ذوق کردم :)) 

پاسخ:
این بخش از خوشحالی بابت چیزهای کوچک رو همیشه شاکرم و واقعا شبانه بابتش خداروشکر میکنم 
چون میبینم چقدر راحت میتونم خوشحال شم 
عزیزم مبارک تیشرتهات به خوشی بپوشی
منم با خرید خوشحال میشم ولی اخر برج محسوب میشه واسم تا دوسه روز دیگه باید صبر کنم:))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی