آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندها
سه شنبه, ۳ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۴۱ ب.ظ

سرطان

خوب در داستان زندگیم فقط من سرطان رو کم داشتم

راستش نتیجه ازمایش فقط چند ساعت شاید فقط منو ناراحت کرد

الان قوی ام الان دنبال درمانم

و از اونجایی که خوش شانسم در سرطانها هم خوبش نسیبم شده:)))))

انگار در داستان پررنج زندگیم فقط وفقط کلمه سرطان کم بود

و میدونم که از پسش برمیام

باور کنید روزهای سخت منتظر موندن برای جواب ازمایش

خیلی سختتراز این بود که جوابش اومد:))

حداقل تکلیفم روشن شد

الان چند نفری هستن کنارم که یکیشون تجربه بدترین نوع سرطان رو داره وهنوز زنده است و پرتلاش یکی از همکاران

مدیر عزیزم که تمام قد کنارمه همه جوره بهتر از خونواده حتی!

وخودم که برای زندگیم میخوام تلاش کنم

حقیقتا هم نیاز به ترحم و دلسوزی کسی ندارم توی این مسیر 

بخصوص از چند نفر خاص مثل اجیم و خان داداشم گفته بودم 

نمیخوام کنارم باشن!

جواب ازمایش چندین ساعت زودتر ازموعد اومد!

 من کیک درست کردم و ژله و چیز کیک 

که شب یلدا برم خونواده رو سورپرایز کنم!

جواب ازمایش باید یک دی میومد

که دقیقا همون تایمی که میخواستم لباس بپوشم برم ترمینال اومد!

شاید اگر در موقعیت دیگه ای بودم نمیرفتم خونمون!

چون هیچ وقت مامن رنجهای من نبودن!

اما خیلی زود خودمو جمع کردم و رفتم ترمینال تمام مسیر توی ماشین

راننده اهنگ زندگی هایده رو پلی کرده بود

 اینجاش خیلی غم داشت واسم 

 

خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که
میخواستیم . میخواستیم
میخواستیم مثل این روزو نبینیم . که دیدیم که
ناز اون . بلای اون . حسرت دل . عذاب عالم
هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که
هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که

 اشکام میخواست سرازیر بشه ولی خوب چون با این تاکسی ویژه ها بودم

نمیتوستم حتی گریه کنم کنار مسافرها

رسیدم خونه 

مدیر گیر داده بود جواب ازمایشت چی شد یوزرنیم پسوردتو بده چک کنم

هرچی گفتم نیومده باور نکرد

گفت از حرف زدن توی گروه مشخص غم داری یه چیزیت هست

جواب ازمایش براش فرستادم

خنده دار این بود بنده خدا هنگ کرده بود تا نیم ساعت رو صفحه چتمون 

انلاین مونده بود و فریز شده بود من تازه داشتم دلداریش میدادم هیچیم نیست:)))

اونقدر سریع کلی دکتر ردیف کرد و کلی اپشن گذاشت جلوم که روحیه ام صفر رسید به صد 

نه واسه اینا واسه اینکه وجودم فارغ از هرچیزی برای یکی اونقدر مهمه 

که حتی هم خونم نیست!

به فاطیما اطلاع دادم 

سعی کردم توی این شرایط کمک بگیرم از ادمهای امنم

بعد اخر شب یه جوری سربسته که مامان نفهمه به اجی گفتم 

گفت الان دیگه نیتت خوب بگیر دلتو صاف کن به خان داداش بگو!

یه جوری اینو گفت که مثلا ادمهای بد و بدجنس سرطان میگیرن!

ما خوبیم تو بدی! دقیقا با همین لحن

گفتم ببین من اون سروی هستم که هیچ کس افتادنم رو نمیبینه من سرپا میمیرم 

نه من ادمهایی که ازارم دادن توی این شرایط نیاز ندارم

 روزی که باید خان داداش کنارم نبود الان حقمه که نخوام بدونه 

اصلا خنده داره واقعا 

اونقدر داداش بزرگت از حال روحی و جسمیت بی خبر باشه که غریبه ها یا خودت باید بگی دارم میمیرما!

 من دیگه ادم بی عزت نفسی نیستم از این ادم تقاضای کمک کنم! تقاضای بودن کنم

خون من از داداشم که رفت هم رنگین تر نیس که نتونست قلب خان داداش نرم کنه

خودم تصمیم میگیرم که درمان بشم یا نشم و کی کنارم باشه یا نباشه!

حقمه ادمهایی رو دور خودم نگه دارم که ارامش بخش هستن و کمترین ازار تو زندگی بهم رسوندن!

مامان فکر میکنه یه گواتر ساده است این خوبه!

از مامان هم خواهش کردم این درخواست منه لطفا به خان داداش از عملم نگید من نیازی ندارم 

اینا کنارم باشن بخدا اذیت میشم اینا بالاسرم باشن یادم میفته ۴۰ ساله از دست اینا چیا کشیدم 

خواهشا

تو هیچ جا پشت من نبودی حداقل اینجا کنارم باش و بگو بچم نمیخواد شماها باشید همین!

حالا نه اینکه اونام یقه جر میدن برا بودن و خوبی کردن!

ایشون فقط علاقه خاصی دارن دستور بدن اقای مدیر

همه مطیع و اربابش باشن

من شبیه اون مدرسه هایی که ساخته نیستم رسانه ای شن! 

من شبیه اون کارای خیرش نیستم تو گروهها و کانالهای خبری بزنن

برا همین توی این سالها پا گذاشت روم بخصوص توی شرایطی که نیاز به بودن و دلگرمیش داشتم پشت خانواده عمو و برادر زنش در اومد

الان نمیخوام باشه چون یادم میاد این رنج ریشه اش از اون جاست

خشم ادم میاد بالا 

سرطان چیز بدی نیست حداقل باعث شد من از خودم حلالیت بطلبم برای روزها و سالهایی که تو سختی انداختمش تو معذوریت انداختمش

مجبورش کردم همچنین ادمهایی رو تحمل کنه ببخششون 

و بازم باهاشون رفت امد کنه احترام بذاره بهشون بی احترامی ببینه بسه دیگه

احساس قدرت میکنم که نمیخوام و نمیذارم تو روزهایی که ممکن هر ادمی ضعیف بشه و نیازمند

من دست رد میزنم به کمک این مدل ادمها

میدونم از پسش برمیام

خداروشکر فاطیما علی و داداش کوچیکه تمام قد کنارمن

داداشی هم دوره و ازش انتظاری ندارم 

 

 

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴/۱۰/۰۳
موجا ...

نظرات  (۳)

۰۳ دی ۰۴ ، ۲۰:۲۵ نیمه سیب سقراطی

واقعا متأسف شدم این خبر رو شنیدم. درک میکنم چقدر میتونه شوکه کننده باشه... 

امیدوارم روند درمانت خوب و آروم پیش بره 🌱❤️

 

پاسخ:
ممنونم الی لطف داری به من
من خوبم سرطان اسمش یکم ترسناک سرطان من قابل درمان خداروشکر
ممنونم ازدعای خیرت سلامت باشی

سلام 

من خرس هستم

خیلی غمگین شدم. برات قرآن و آیت الکرسی میخونم که بلا و بیماری ازت دور باشه. (قرآن خیلی حقیقته، اگر آدمای نادوست داشتنی طرفدارشن نباید فک کنیم قرآن این طوریشون کرده، اونا مشکلات شخصیتیشونو تو هر دین و آیینی بروز میدن)

چون تو خیلی آدم باشعور و خردمندی هستی. واقعا برای دنیا اهمیت داری. من گاهی فقط با فکر کردن به اینکه آدم باملاحظه و خفنی مثل تو وجود داره امیدوار میشم. شاید چشمم شور بود برات. تو اعتقاد داری؟

امشب داشتم کتاب بدن نه می گوید گابور ماته را میخوندم.

اگه دوست داشتی بخون. دیشب احساس میکردم دارم از درد روحی از هم می پاشم. بعضی جاهاش باعث شد بتونم گریه کنم و آروم شم بخابم. 

 

پاسخ:
سلام ناشناس جان
ممنونم بابت دعای خیرت سلامت باشی و به سمت خودت این نیکی برگرده
بابت لطف مهری که به من داری عمیقا خوشحال شدم خیلی اعتقاد به چشم ندارم
من هم یک انسان معمولی هستم اگر اینایی باشم که میگی حس خوبی بهم دست داد
جالبه همکارامم کیان امروز بهم گفت تو درمان سرطانش این کتاب رو خونده خیلی کمکش کرده گفت توهم شروعش کن

سلام عزیزم

ببین مادرم‌و زنداییم‌و‌خیلی دیگه از اطرافیانم این‌مشگل گواتر گره دارو‌داشتن و‌عمل کردن و‌کاملا هم خوبن.ببین این رو به نظرم حتی اسمش رو‌نمیشه سرطان گذاشت اگر خوش خیم باشه.انقد‌که ریسکش پایین و‌درمانش راحته.تنها ریسکش احتمال اسیب به تارهای صوتی هست که اونم اگر دکتر حاذق باشه جای نگرانی نیست

نگران نباش  ایشالا بدون مشکل عمل‌میشی و بهبود پیدا میکنی

پاسخ:
سلام وقت بخیر سمای عزیز
متاسفانه برای من سرطان بدخیم هست
ولی خوشبختانه قابل درمان هست و یه دوره عمل و... در پیش دارم 
تشخیص قطعی هست متاسفانه  اما از دلداری و انرژی مثبتت ممنونم

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.