آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندها
دوشنبه, ۴ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۰۶ ب.ظ

کلوچه!

اومدن لیلا جلو افتاد و فردا میرسه اینجا

بعد من هنوز هیچ کاری نکردم حتی مواد کلوچه رو هم کم دارم! یا ندارم بعضی موادش رو

امروز هم نگم چه روز شلوغی بوده سرکار

فرصت نفس کشیدنمم کم بوده 

دیروز غروب رفتم جواب ازمایشها رو گرفتم 

بعد هم میم تماس گرفت که کجایی واومد دنبالم هرچند عنق بود

 رفتیم یکم دور زدیم البته مریض هم بود 

کیک هویج خریدم برا روز مرد 

همش در حال خوردنیم ما دوتا دوساعت باهم بودیم دوسه مدل خوراکی خوردیم

قهره ولی حرف میزنیم:)))) ما اینطوری هسنیم

جواب ازمایشهاتم بد نبود متوسط بود

یه سری داروی تقویتی دکتر داده 

که شد ۴ تومن برای دوماه:((((

باید مدام بخورم این دارو رو

برای چهارشنبه هم نوبت سونو گرفتم شبش هم نوبت دکتر زنان که دیگه ببینم پروسه دکتر رفتن و چکاپ من تمام میشه؟

تاهمین جا هزینه بالایی شده ولی راضیم مراقبت از خود واجبه

باید زودتر از اینا انجامش میدادم

اگرم خانم هستید و بالای ۳۵ یه سری مراقبتها که واجبه 

به نظرم برای عقب افتادن یایسگی  و کم کردن علایمش واجبه یه سری مراقبتها رو انجام بدید

اگرم بچه دوست ندارید اقدام کنید برای فریز تخمک شاید یه وقتی در سالهای میانسالی دلتون خواست

از استرسی دوری کنید

اگر بشه که خوبه!!!!!

میوه سبزیجات ورزش مقاومتی!!!!!!

کافیین هم مضر ولی دیگه من معتادشم:(((((

ببینم برای سه شنبه هم میتونم نوبت دکتر غدد بگیرم دیگه میمونه چشم پزشکی:((((

میم فرستادم بره وسایل کلوچه رو بگیره اونایی که دوره رو میم بگیره

اینایی که تو فروشگاهها محله خودمون هست رو خودم«)))))

و فردا رو مرخصی بگیرم از ظهر!

----

خوب دیشب دیرتر خوابیدم چون خمیر کلوچه و مواد میانیش رو اماده کردم تا نیمه شب هم چندجایزه بردیم

و مجبور شدیم بمونیم تا پایان نمایشگاه و اختتامیه

دیگه دیشب به مریم گفتم من نیستم فردا رو کل خردا رو مرخصی میخوام

با مریم هم رفتم بیرون رفته بود مشاوره  و جواب مشاور میخواست بهم بگه

اونقدر دور زد که حالم بد شد از دور زدن توی شهر اصلا هم میلی به غذا نداشتم! که بخوایم بریم شام بخوریم

هم اینکه میدونم تو این شرایط دستش خالیه هی میخواد دعوت کردن منو جبران کنه که نمیخوام معذبش کنم! در حین مکالمه با مریم

کارای شرکت رو هم هندل میکردم

بعدش دیگه تا دیروقت موندیم کارای شرکت

و سحری هم با یه صدایی بیدارشدم 

من خوابم سبکه و فکر کردم دزد اومده:((((

خیلی بد بودش

صبحم که زود بیدار شدم چهارسری کلوچه هارو گذاشتم تو فر همزمان موهامم رنگ کردم

و اب گرم کن هرکاری کردم روشن نشد خیلی فشار اب کم شده!

 اب گرم کردم حمام کردم عین عهد بوق! میرسیم به جایی که اب هم سهمیه ای بشه

اینقدر نازی و لیلا زنگ میزدن چون نازی می خواست عصر بره!میخواست بیشتر باهم باشیم

من یک تونستم از خونه بزنم بیرون

تا ۶ اونجا بودم که فکر کنم ۲ سال جوونتر شدم از دیدن دوستام و دورهمیمون 

بعد هم میم اومد دنبالم رفتیم بیرون یکی ساعت و نیم 

باهم باقلوا خوردیم 

و اومدیم خیلی خونه نیاز به تمیز کاری داره فردا روز پرکاری برام از نظر کاری

ولی لذت بردم و استفاده کردم از امروزم که مرخصی بودم:)))))))

کلوچه ها هم بی نظیر شدن چون با عشق پخته شد

 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴/۰۹/۰۴
موجا ...

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.