عدم قطعیت!
همیشه اضطراب از نادانسته های ادمی و عدم قطعیت میاد!
میدونی فکر میکنم در هرصورت جواب پاتولوژی هرچی باشه من میپذیرم
ولی اینکه الان نمیدونم باید چیو بپذیرم بهمم می ریزه!
این روزها از نظر کاری بسیار وحشتناک هست
از پریروز تیم خودمو پاره کردم رسما
فکر کنم همشون الان فکر میکنن من پریودم!
دیشب حسین اومد نوشت تو گروه خداروشکر خانما قاضی نمیشن
وگرنه خانم موجا روزی ۳۰۰ نفر بخصوص مرد رو اعدام میکرد
قشنگ پاشو گذاشت روی گلوی ما!
امیر اومد گفت حق داره خانم موجا اصلا کار درست یعنی همین
چرا کارتون خوب انجام نمیدین؟
والا
یه یکمم مدیر رو پاره پاره کردم
سر تسکها و ددلاینشون
دیشب رفتم به چندتا از منجیرها گفتم چرا ایقد تسکها قاطی پاتی میاد این سمت؟
چرا ددلاینها همه فورسه؟ الان یادتون اومده اخر ساله؟
هیچی دیگه سریع مریم زنگ زد رییس
اوناهم سریع ددلایننها رو تغییر دادن همه ددلاینها یک روز تا دوروز عقبتر رفت خداروشکر
بهشون گفتم این اخرین باره من اعتراض میکنما
زبون دربیارید مردهای گنده
تسک میذارن روش لایک میکنید غرغرش تو پی وی واسه من؟
اعتراض کنید حرف بزنید اینجاکه سیستم کاری ایران نیست
خلاصه دیشب تا ساعت ۳ همینطوری در خشم گذشت پاره پاره کردم همو رو کارو رو تیک زدم خوابیدم
البته با میم خوبم بچم نمیشه زخمی کرد
چون هم مهربون هم حواسش هست دم پرم نذاره
از عصر پنجشنبه تا عصر جمعه رو باهم بودیم
بعدم که اومدم خونه
دیشب یه دسر یخچالی درست کردم چیز کیک یخچالی
زنگ زد بیا بریم بیرون با چایی بخوریم
اینجا خداروشکر به شدت سرد شده و زمستون رو دیدیم اخرش!
رفتیم دور زدیم چایی و چیزکیک خوردیم بعدم شام رفتیم کبابی
و بعدم اومدیم خونه حالا من اینارو اینطوری میگم شما یه زوج عشقولی رو تصور میکنید؟
من همون حین گوشی به دست مشغول کار و جرو بحث با همکاران عزیز بودم
اینورم در حال قر با اهنگ های میم
میگفت خدایی بعضی از اهنگها قر نداره
قشنگ معلوم عزیزم رد دادی و عصبی هستی!
امروز میخوام برم خونه بدون اطلاع!
شب یلدا رو پیش مامان باشم
و فردا برمیگردم
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.