اونقدر از دیشب خوابیدم که توعمرم این همه نخوابیده بودم!
میم خسته بود دیشب در حین حرف زدن با من خوابش برد.
منم دیگه دلم نیومد اذیتش کنم تی وی رو خاموش کردم و سعی کردم بخوابم
و خوابم برد
ساعت 7 سرحال بیدارشدم
ولی دیدم میم هنوز غرق خوابه باز خوابیدم تا 8 ونیم
دیگه پاشدم میم رو بیدار کردم گفتم من در حال ضعف هستم پاشو صبحانه بخوریم
همه عضلات من همدیگه رو خوردن از گشنگی:))))))
صبحانه خوردیم از میم مرخصی گرفتم چند ساعت
اومدم خونه
تا ساعت 2 روی کار استاد کار کردم
برا ناهار هم چلوگوشت درست کردم
دلم میخواست مثل چلوگوشت نذری بشه خیلی خوب شد من که خیلی دوست داشتم
دقیقا مزه اش همونطوری هم شد رازش هم دارچین و گل محمدی و زعفرون بود
دیگه ساعت 2 رفتم ناهار خوردیم میم که خیلی از غذا خوشش اومد و همش رو خورد هی تعریف میکرد.
منم که بیش از رژیمم غذا خوردم:))))))
میم هی میگفت بی خیال دکتر فلانی غذا می کشید البته خیلی هم بیشتر از همیشه نشد
ریز ریز و آروم غذا میخورم دیگه
میم ناهارش خورد ظرفها رو شست و سفره رو جمع کرد
باز گفت بخوابیم
میگم بابا من کپک زدم
میگه من واقعا خوابم میاد کمبود خواب دارم
دیدم بنده خدا خوابه گفتم باشه بخواب من میرم خونه
نذاشت بیام خونه
میگه این دوروز باید خونه من باشی
گفتم هیات استقبال از ریاست ج هم 24 ساعته مال تو شد 48 ساعت
بسه بذار برم به کار وزندگیم برسم
هیچی دیگه من موندم خوابم برد تا ساعت 4
دیگه بیدارش کردم گفتم بسکه توهم نخواب شب خوابت نمیبره
تا 5 حرف زدیم و مسخره بازی درآوردیم
باهم کلی کلیپ طنز دیدیم توی اینستا
بعدش دیگه من مرخص کردن اقا اومدم خونه
خوب شد من دیشب و امروز صبح
یکم کار استاد رو جلو بردم
از وقتیم اومدم پای سیستم هستم
تقریبا تموم شده اما خونه رو بهش نرسیدم باید خونه رو تمیز ومرتب کنم
که فردا روز کاری و باشگاه هم روز سنگینی در پیش دارم
امیدوارم تا قبل یازده بتونم همه ی کارای خونه رو تموم کرده باشم.