گرمازده!

دیروز هنوز باشگاه بودم که داداشی زنگ زد

گفت شام بیا پیش ما 

که همدیگه رو ببینیم 

گفتم باشه من میرم خونه دوش میگیرم

ومیام

گفت نه خودم میام دنبالت 

اومدم ازکوچه رد بشم میم هم همون موقع رسید 

سلام علیک کردیم با سر

تو خیابون که نمیتونیم وایسیم حرف بزنیم 

اونقدر گرفته بود حالش که لازم نبود حرفی بزنه 

من از قیافه و چشاش خوندم 

الهی بگردم 

چقدرم دلتنگش شدم دیدمش

اگر ندیده بودمش شاید دلتنگ نمیشدم:))))

همچین ادم مزخرفیم:)

دیگه یه دوش گرفتم موهام خیس نشن

وبه داداش زنگ زدم من میرم داروخانه 

تا تو بیای 

رفتم داروخانه قرص معده جدید گرفتم که دوستم تجویز کرده بود

و از اونجا رفتم فروشگاه برای این هفته ام اب معدنی خریدم برا باشگاهم

که داداشی زنگ زد 

گفت که کجایی بیام دنبالت 

ادرس دادم و داداش اومد

رفتیم خونه 

و شام و اینا خوردیم 

و حرف زدیم تا 12

به میم پیام دادم حالش چطوره و....

تماس گرفت

گفتم خونه داداشم هنوز دیگه قرار شد من رفتم خونه زنگ بزنم بهش

12 داداش منو رسوند خونه خسته بودم و هم درد داشتم پریود شدم ظهر

و اومدم خونه دردم خیلی بیشتر شد 

با مسکن هم خوب نشدم

میم که زنگ زد گفت من میرم برات مفنامیک اسید می خرم

دیگه بنده خدا رفت داروخانه مفنامیک خرید و برگشت دیگه قرار شد من برم همونجا بخوابم 

قرص خوردم یکم بهتر شدم اما دیشب خوابم نمیبرد اصلا 

انگاری مثل قبلا که اونجا جاخوابم عوض شده بود نمیخوابیدم دیشبم همینطوری بودم

میم هم درست نخوابید 

ده اومدم خونه گرفتم خوابیدم تا یک 

که میم زنگ زد بیدارم کرد

قرار بود بریم سرخاک داداش و مراسم چهلم شوهرخالم که فرداست

البته ما نمیتونستیم فردا اونجا باشیم گفتیم بریم سرخاک

من دیگه نخوابیدم پاشدم جلو موهام رنگ کردم و دوش گرفتم

و تا داداش زنگ زد که حرف کردیم 

گرمازده شدم تو قبرستون 

خیلی گرم بود 

صورتم کلا قرمز شده و میسوزه 

اونقدری گریه کردم و دلتنگ بودم

زنیکه هم اومده بود 

سلام داد گفتم علیک 

ولی اصلا نگاهشم نکردم

مامان رو هم همونجا دیدیم  ورسوندیمش خونه

و باید برمیگشتیم 

زن داداش عصرکار بود 

الان دیگه خونه ایم خداروشکر

من گرمازدگیم بهتر شده

یه ماکارونی چرب وچیل غیر ورزشکاری درست کردم با تهدیگ سیب زمینی مکش مرگما:))))

که حال خودمو خوب کنم برا دوسه وعده درست کردم

و گوشت و اینام گذاشتم یخچال برای قرمه سبزی فردا

میم هم با پشت چشم نازک کردن و اینا فرستادم با امیر بیرون امیدوارم امیر امشب زیاد هول بازی درنیاره

در گوش بوی فرند من زر زر نکنه زیاد!

امیر از اون هولهاست که دوست داشتنی من راضیم ازش:))))ولی به شرطی رو مخ بچه ما نره که خرابش کنه 

هرچند نتونسته از زمان راهنمایی ورفاقتش با میم، میم رو خراب کنه 

من بدم میاد مرد تو خونه بشینه 

حالا حتی اگر مشکلی هم داشته باشه

ترجیحم اینه بره بیرون نمونه خونه 

بخاطر همین سر این قضیه با میم شوخی ندارم 

خونه رو هم یکم سروسامون بدم امشب که فردا کلی کار دارم 

 

موجا ... ۲ خوشم اومد :)
Divine Girl

عزیزم امیدوارم دردت کمتر بشه 

منم یه دوستایی دارم که چندین ساله باهاشون در ارتباطم خیلیم باهاشون حال می کنم ولی خیلی باهاشون صمیمی نمی شم چون سبک زندگی شون به من نمی خوره

حالا من چون بابامو ولش کنی بیس چاری تو خونس، شوهر خواهرمم که بزرگ شدم باهاش همین طور و دلیل جدا شدنمم مردی بود که کلا با رفیقاش وقت می گذروند و در طول روز حتی یه زنگم به من نمیزد... مردی که تو خونه نمونه بهم حس ناامنی و بی توجهی میده

مرسی عزیزم بهترم الان

من خودمم همینم ولی کلا سالهاست با تنهایی بیشتر حال میکنم تا با تو جمع بودن و....
ولی وقتیم هم تو جمع هستم خیلی خوش مشرب و شوخم
و به خودم و بقیه خوش میگذره 
وقتی خوشم نیاد از کسی و جمعی سکوتم!
خوب ببین الی هرکسی یه  جوریه خودت میگی چون بابات حضور فیزیکی داشته همیشه
فکر میکنی باید مرد زندگیت اینطوری باشه وگرنه بی توجه بهت و حس ناامنی میگیری
من بابام کارمند بود از یه سالهای به بعد 
تا عصر نبود خوب
وقتیم میومد بعد یه استراحت و چایی میرفت بیرون شب غروب برمیگشت و دیگه جایی نمیرفت و خونه بود
به ما و درسهامون میرسید و اخبارمی دید عین همه ی باباها
براشم مهم بود شام همه باهم بخوریم بعد شام همه باهم میوه بخوریم!
دورهم باشیم
همیشه داداشام شاکی بودن از اینکه بابا نمیذاره بیشتر از ساعت 9 تابستون و ساعت 7 زمستون بیرون باشن!
معمولا مدلش اینطوری نبود اهل مسافرت و مجردی با دوستاش باشه
مگر اینکه فوتبال باشه با دوستاش ببینن اونم فوتبال ملی!
تفریحش این بود دو روز در هفته که تعطیله رو یه روزش رو بره بندر 
پیش خانوادش
همیشه این روتینش بود
دارم میگم یه ادم متعادلی بود که نه میتونم بگم همش خونه بود نه میتونم بگم نبود!عین همه ی باباهای کارمند بوددیگه
مادرم و ماهم بااین قضیه اوکی بودیم 
مادرم بندر رو دوست نداشت سالی یبارم به زور میرفتیم!
اما من خودم مساله ای بااین قضیه ندارم 
یعنی دلم نمیخواد مرد همش تو خونه ور دل زن باشه یا ور دل مامانش باشه
میم هم روتینش اینه 6میره اداره یک و خوردی گاهی دو گاهی سه برمیگرده
و یه ناهاری میخوره و یه ساعتی چرت میزنه بعد من میرم باشگاه اون میره شرکتش
تا ساعت 10 گاهیم تا 11ونیم اینا
بعدش گاهی دوستاش میان شرکت میمونن تا 12 یا 1
یا میرن یه دوری میزنن باهم یه شامی میخورن 
اینم گه گاهی شاید ماهی یبار اتفاق بیفته
اما اخر هفته همیشه دورهمی دارن 
میم از وقتی باهم هستیم خیلی کم میره 
من ولی اصرار میکنم برو با دوستات باش

Divine Girl

خب با این چیزی که از میم میگی من بهت حق میدم 

ساعت کاری بالا واقعا مغزو فرسوده می کنه و آدم به دوستاش بیشتر احتیاج داره

وای دوتا آدم دائم فعالین شما واقعا 

کل این مدت دارم فکر می کنم میم کی می خوابه و به خودش میرسه -_-

تازه اون میگه من در مقابل تو تنبلم!

همش میگه وای من چرا ایقدی تنبلم!
خوابش کمه و خوراکش
روی این دو مورد تازه داره کار میکنه مثلا که بهترش کنه
اما در مورد اینکه به خودش میرسه به بهداشت و ....مثل خودم وسواس داره میرسه
اما یه مدت باشگاه هم وقت نمیکنه بره!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان