فشفشه!

جدیدا یه عادتی پیدا کردم 

برای وقتی حالم بده 

وقتی حالم بده و خسته ام

هوا که تاریک میشه یه فشفشه روشن میکنم

و تمام اون چند ثانیه روشن بودنش رو نگاه میکنم

یاد زندگی میفتم 

یاد غمها 

یاد خستگی ها

 وحتی یاد شادی ها

که همه چیز مثل این فشفشه  موقته و زود تموم میشه!

حتی خود زندگی!

پس فقط از اون جند لحظه روشن بودنش کیف کنیم و لذت ببریم

به نظرم تو مسیر درستیم

 تو مسیر درست کار

تو مسیر درست تلاش 

تو مسیر درست تعهد به خودم و زندگیم 

تو مسیر درست رابطه با میم

تو مسیر درست رابطه با خانواده و دوستان و خودم

یه جورایی دیگه نه ناجی کسیم نه آزارگر کسی(بجز میم عزیزم:)))

امروز گذاشتم 12 ظهر بشه به میم پیام دادم حالشو پرسیدم

اجازه دادم حداقل 12 ساعت با خودش خلوت کنه

میدونستم شب رو نخوابیده بابت اون دلخوری

گفت با داییش اومدن جایی 

و بهم زنگ میزنه

ساعت 1ونیم که رسید خونه تماس گرفت

قشنگ معلوم بود دلخوره 

من خندم گرفته بود

گفتم من ناراحتم ولی که ناراحتی ازم

گفت ولی من ازت هیچ وقت ناراحت نمیشم

من از خودم ناراحتم که اونی نیستم که لایق توه 

و محدودیت های من توی این شهر روی رابطمون تاثیر گذاشته و تو داری اذیت میشی

گفتم ببین اولا که اگر از من ناراحت باشی هم مشکلی نیست این جزعی از رابطه است!

اختلاف ناراحتی دعوا

تازه رابطه ما نسبت به رابطه های دیگه بسیار رابطه خوب و باکیفیتی 

که اختلافهامون تاالان خیلی جزعی بوده و تونستیم حلش کنیم یا رهاش کنیم!

قرار نیس من و تو سر همه ی موضوعات توافق کنیم یا تفاهم داشته باشیم

بعد اینکه چرا به خودت حق نمیدی گاهی از من دلخور بشی؟

و بیانش کنی؟

بعد در مورد محدودیتهامون

خوب منم مدلم اینطوری نیس که بخوام همش تو چشم مردم باشم

حداقل یک چهارم مردم این شهر به واسطه شغلی که توی این شهر داشتم منو میشناسن

و گریزی از این موضوع نیست

اگر تو مدلت اینطوری بود که میخواستی هرروز هرشب و هرهفته منو ببری مهمونی

یا هرروز بریم کافه و دور دور من نمیتونستم باهات کنار بیام

چون خیلی مدل شخصیتیم اینطوری نیست توی این مقطع زمانی

و دلم نمیخواد بلد بشیم توی این شهر و محله و...

بعدم خود من نزدیک 100 نفر قوم و خویش داریم توی این شهر 

بالاخره بخوایم بریم بیرون مرتب اخرش یه جایی مارو باهم میبینن

پس این موضوع رو برای همیشه مختومه کن که فکر کنی بخاطر شرایط شغلی و خانوادگی ات من دارم اذیت میشم و....

اصلا یکی از دلایل انتخابم همین بوده که انتخابت کردم 

نمیخوام توی دید باشیم همین.

خیالش از بابت این موضوع راحت شد

فکر میکنم یه جاهایی من میم رو میبرم تو فاز اینکه خوب نیست!

باید دقت بیشتری سر این موضوع داشته باشم

ظهر من بازم خوابم نبرد و درگیر پاک کردن شوید ها شدم که میخواستم خشک کنم 

من زیاد شوید میخورم توی غذا  و ماست!

منظورم از غذا توی برنج هست با حبوبات دوست دارم.

سبزی خوردنی هم خریده بودم اونارو هم پاک کردم

و دیگه یکم با تپل حرف زدیم 

و اشپزخونه رو تمیز کردم

و دستمال کشیدم 

گفتم جارو رو بذارم برای بعدا 

اجی رونمایی کتابش هست ولی نمیتونم همراهیش کنم

و باید تنهایی بره 

براش بلیط گرفتم 

و تماس گرفتم دفترپیشخوانی که همیشه میرم

مسئولش گفت نیم ساعت دیگه میرم برات باز میکنم دفترو

میخواستم دوتا بسته مهم رو پست کنم

دیگه ساعت 8 رفتم اینارو پست کردم

و از اون طرفم رفتم بازار

میخواستم یه قالب کیک کوچیک بخرم برای تولد پارمیس که هفته اینده است

و یکم خریدای دیگه 

اونقدری مواد غذایی وبهداشتی گرون شده 

که سرسام اورده 

ادم میره خرید میاد افسردگی میگیره!

میم تماس گرفت که کارات انجام شده؟ بیا همدیگه رو ببنیم من منتظرتم شرکت

دیگه از اون طرفم من رفتم شرکت 

میم اون بلوزی که کادو بهش داده بودم رو پوشیده بود 

خیلی بهش میومد:))))))

منم یه مانتو قرمز مدل هندی تنم بود

میم خیلی خوشش اومده بود

دیگه 45 مین حرف زدیم 

دیگه من اومدم خونه رفتم یکم خرید دیگه داشتم انجام دادم

به مامانی زنگ زدم 

و حرف زدم بهتربود حالش خداروشکر

اشپزخونه رو تی کشیدم و جارو 

و شام اب دوغ خیار خوردم بسکه گرمه این روزها

یکی دوساعت هم با تپل جلسه گذاشتیم مشکلات کار و استراتژیمون رو بررسی کردیم 

دیگه فعلا همینا

چندباری هم با میم حرف زدیم و مسخره بازی

تولد خواهرزاده اش بود رفته بودن از خارج شهر ویلاشون 

امروز باید یه کار مهم برای استادم انجام بدم

خیلی خیلی شلوغم. خدارحم کنه:)))))))

موجا ... ۰ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان