خوب دیروز من تصمیم گرفتم اون مانتو قرمزم رو بپوشم
که مدل بلوچی بود و تیکه دوزی های بلوچی داشت
یه رژ قرمز هم زدم
که الله الله خودم خجالت می کشیدم اینطوری برم بیرون
ولی انگار سر لج داشتم با همه
خودمم به خودم تیکه انداختم تو آینه
گفتم جهنم نهایتا مردهای مریض مملکتمون یه زری میزنن که مهم نیست
رفتم کلاس مریم میگه چه قرمزی پوشیدی چه رژی خانم این چه وضشه:)
گفتم لباس جنگه!
دیروز یه گاف بدی دادم
یکی از بچها کلاس زبان پیام داده بود سوال داشت
من که شماره هیچ کس رو سیو نکردم جز مریم
خیلی ضایع بود
پرسیدم مریم جان شمایی این شماره ایرانسلته؟
چون با خط همراه اولش باهم در ارتباط هستیم
گفت نه من نسیم .... هستم چندین باری که بهتون پیام دادم واتسپ و...
خیلی خجالت کشیدم
حس کردم دیروز بنده خدا ناراحت بود و درست سلام علیک نکرد!
بعد کلاس به مریم گفتم چه گافی دادم و حرکتم قشنگ نبود
برگشتنی از خیابون همیشگی برگشتم میم ویکی از کارمندهاش دم در شرکت ایستاده بودن
من رد شدم بعدش تماس گرفت
جواب دادم
چراایقدی بداخلاقی میکنی؟
چرا واقعا اینطوری اخم میکنی رد میشی
جوابم چند روز ندادی
حرف بزنیم درباره اش؟
گفتم نه تلفنی نمیتونم حرف بزنم درباره اش چون خشم دارم ساکتم
و تو حال خودمم تاخشمم از بین بره و حرف نامربوط وبی احترامی نکنم بهت
یه چیزی بگم بیشترین مساله ای که در رابطه من با میم پررنگ بود و هست احترام هست
چیزی که اولویتم بود حفظ حریم ها بود و هست حتی تاروز اخر!
بعدش دوست داشتن پررنگ شد و صمیمت و رفاقت
گفت پس همدیگه رو ببینم صحبت کنیم
گفتم نه هنوز اماده نیستم برای دیدنت
حس میکنم بینمون یه شکاف افتاده از نظر احساسی حس خوبی ندارم
قرار شد تا من بهتر شم و اماده دیدارمون بشم من حداقل تماس هاش رو جواب بدم
بعد صحبت کرد در مورد سفر
و من پرسیدم سفر تفریحیت خوش گذشت با دوستات؟
گفت من فکر میکنم که دکتر فقط سنتش رفته بالا و بدنش بزرگ شده اما عقلش هنوز بچه است!
گفتم چطور ؟
گفت نمیتونم درموردش توضیح بدم فقط توی این سفر به یک شناخت دیگه ای ازش رسیدم
و من هم دیدم فرصت مناسبه
گفتم یکی از چیزهایی که ناراحتم کرده دقیقا رفتار دکتر هست
و اون شوخی که کرد
حس هیز بودن ازش میگیرم و...
بعد گفت خوب چرا زودتر به من نگفتی این موضوع رو؟
گفتم احتمال میدم به خانمش متعهد هم نیست ما زنها این چیزها رو زود بو میکشیم
واینکه خانمش و اختلافاتشون هم ممکن سراین مساله باشه
یهو انگاری میم رو برق گرفته باشه
گفت واقعا تاحالا از این جنبه به موضوع نگاه نکرده بودم بله دکتر هیز هست و...
و دلیل دیگه اینکه چرا مسائل زندگی خصوصیش رو به شما میگه؟
قهر باشه آشتی باشه به خودشون مربوطه اینکه یه مرد مداوما از خانمش بد بگه
و ببرش زیر سوال پشت سرش اونم پیش دوستاش
من این موضوع رو درک نمیکنم
گفت واقعا درست میگی یکی از مسائلی که منم بابتش میگم دکتر رو بهترشناختم همین
موضوع هست که به سایر دوستان هم موضوع خانمش و اختلافشون گفت توی سفر
و اینکه متعهد نبود
پس حسم درست بود
یه بار دیگه به حس ششمم اعتماد بیشتری پیدا کردم
گفت تو از سفر من ناراحتی؟
گفتم نه سفر آخرت نه لوکیشنش موضوع ناراحتیم نیست
و اصلا یک درصد هم به موضوع ناراحتی من ربطی نداره
تو هم لایق مسافرت و تفریح هستی هم نیاز داشتی
مساله من یه سری چیزای دیگه است که درباره اش صحبت میکنیم
خلاصه فعلا آتش بس اعلام کردم
تا حالم بهتر بشه صحبت کنم درباره جزییات احساساتم
مشکل کتفم گره عضلانی هست
و مربیم تمرینات سرشانه و زیر بغل رو کلا حذف کرده برام
و کلا برنامه ام رو سبک کرده
امروز حس میکردم الکی رفتم باشگاه تااین حد من عادت به تمرینات سبک ندارم
ولی باید مراقبت کنم و فیزیوتراپی برم که این مساله رفع بشه
چون داره تو رشد عضلات و متقارن بودن دو تا دست مساله ایجاد میکنه
وقتی یه دست سالم باهاش ورزش میکنی و اون یکی دست مشکل داره برای پا هم همینطور
باعث عدم تقارن و رشد نامناسب عضلات میشه وبدن از حالت تقارن و تناسب خارج میکنه
یکی از چیزیهایی که مربی قدیمیم که آقاست همیشه اشاره میکنه همین موضوعه که میگه پوون مثبتی که تو داری
تناسبت کامل بین رشد عضلاتت هست که تقارن داره بدنت و هم بالاتنه و پایین تنه ات تناسب خوبی داره
حالا باید ببینم کی میتونم فیزیوتراپی رو شروع کنم
میخوام چندروزی بعد زبان استراحت کنم و فعلا درگیر یه روتین که عصرم رو پر کنه نشم.