تمیزکاری اساسی کردم خونه رو
کلی بشورو بساب
مربیم زنگ زد گفت بیا روزهایی که صبح میری باشگاه بیا باشگاهی که صبح من میرم
هزینه هم نمیخواد بدی
اون باشگاهی که میگه سر میدون نزدیک خونه است
یعنی فاصله اش پیاده میشه نیم ساعت
اما خوب گفت یه سری دستگاه های جدید داره
و طرفی من میخوام بفرستمت مسابقات
صبحم با خودم میبرمت نمیخواد پیاده بری
اینطوری برامن خیلی خوب شد ساعت 7ونیم تا 9ونیم میرم اون باشگاه با مربیم بعدم میام به کارام میرستم
اینطوری مجبورم صبح 6ونیم تا یک ربع به هفت بیدارباشم حتما!
خودبه خود ساعت خوابم به اجبار تنظیم میشه
برا ناهار هم تهچین درست کردم
همه حوله های اشپزخونه و پادری ها رو خیس کردم بشورم
مونده راه پله رو هم شستم
و بعد دیگه حسابی خونه رو نظم دادم
و الان باید برنامه هفته اینده رو بنویسم
رفتم داروخانه داروهام نداشت
متاسفانه اصلا قرصم گیر نمیاد
امیر هم حالش بد شده بود از گردن درد
برده بودنش بیمارستان و امپول اینا زده بود
و یکم چت کردیم
من سعی کردم اخلاقمو خوب بگیرم باهاش
داداشی هم رسید خداروشکر با مامی حرف زدم قربون صدقه توله سوسکش رفت یکم
میگه از دیشب بیشتر دلتنگت شدم خوابم نبرد که تو گریه کردی
دیگه نمیدونه من دیشب نشستم خونه سیر گریه کردم
و خودمو خالی کردم
الان که خونه مرتب و تمیزه حس خوبی دارم .
چقدر دارو گرون شده
بعد اقاهه حال نداشت بره بگرده قرص منو ایرانیش بیاره
گفت خارجیش دم دستمه بهت بدم؟ قیمت ناقابل 300
منم خریدم
چون حوصله چونه زدن نداشتم باهاش
قرص اصلی گیرم نیومد گفت ممکنه فلان داروخانه داشته باشه که اونم اون سرشهره
من باید پس فردا وقت بذارم صبح برم بانک هم کارتم رو تمدید کنم
هم اینکه برم داروخانه
دنبال قرصم اگر نبود دیگه به امیر بگم پیدا کنه.
دقیقا هم دوتا قرص دیگه ای که دکتر خودم تجویز کردم تجویز امیر هم بود!
پارسین زنگ زد گفت اخر شب میایم پیشت یه سر میزنیم بهت
من پاشم میوه بشورم بچها الانا میان.