امروز میتونیم جلسه شرکت رو برگذار کنیم
ده مین دیگه شروع میشه
حرف برام نمیاد اصلا که چیزی بنویسم
فکر نمیکردم یه روز حرف کم بیارم
شرایط این روزها منو تو یه چاله فرو کرده
پریشب ویزای امیر اومد
و امیر بجای خوشحالی به شدت بهم ریخته
میگه نمیدونم تو این شرایط رفتن درسته ؟
بعد نگران منم هست
میگه ویزای اف که 6 ماه طول میکشه و ....
کلا سراین با خودش درگیری داره
منم بهش گفتم
ببین
من خودم ایتلس میگیرم اگر با تو اوکی بودم که عقد میکنیم قبل رفتنت
اگر نه
که من مسیر خودمو میرم
نمیخوام اویزونش باشم
یا باری روی دوشش
من تو زندگیم یاد گرفتم روی شونه های خودم حساب کنم
و روی پشت خودم فقط
اینم به معنای عدم اعتماد نیست
خوب اون درخواست ویزاش مال چندماه پیشه که اصلا من وجود خارجی نداشتم
استاتوسش رو سینگل زده بوده
که بوده دیگه
از نظر من الانم هست!:)))))
دیروز میگفتم به دوستم
حالم با امیر خوبه
چالشی نداریم باهم
فکر نمیکردم یه روز وارد یه رابطه بشم
که اعصاب خوردیش کم باشه
با توجه به قدرت طلبی ژننتیکی که در وجودمه
با توجه به سرسختی و غرورم
و اینکه طرف مقابلم کپی ازخودمه
اونم دیگه نه کنترل گر نه قدرت طلب
هردو شل کردیم
یه حسی بین فارغ بودن و نبودن هستیم دوتامون
یه همکاری داریم تو تیمی که جدیدا منو عضو کردن
یه دختر خانم دهه هفتادی خیلی فعالی هست
بعد خیلی هم هوا منو داره
مثلا کار با سیستم اونا و وطایف و کلا جلسات و .... رو به من میگه
و هوامو داره
بعد دیروز گفت تو خیلی خوب ترجمه هات و گزارشات
میتونی کمکم کنی؟
یه پاراگراف ترجمه داشت براش انجامش دادم
بعد میگه میدونی اینو برا همه بچها فرستادم فقط تو تونستی درست ترجمه اش کنی
دوسه روز وقتمو گرفته
یه متن تخصصی بود که توش از استعاره استفاده شده بودبرا همین ترجمه مشکل میشد
این فیلم دیدنها
دوباره اطلاعات زبانم رو برگردونده
با امیر هم گاهی اسپیکینگ تمرین میکنیم
فعلا همینا من جلسه ام شروع شده برم تمرکز کنم رو جلسه