خداروشکر دیروز یکم بهتر شدم
ظهر خوابم برد
حدود نیم ساعت ولی تو خلق و خوم اثر گذار بود
و هم تو کیفیت ورزشم
دیروز با انیل حرف زدیم و یکی دوتا دیگه از بچها رو هم که اوکی بودن
از من اجازه گرفت و دعوت کرد برای امشب
و دیگه قرار شد با اجیش اینا
حدودا 12 نفری میشیم بریم ویلاشون که خارج از شهره
بعد از باشگاه هم یک راست اومدم خونه
و به کارای شرکت رسیدم چون سرحال بودم
و شام درست کردم
یکم حبوبات این هفته خیس کردم و پختم برای وعده های بعد باشگاهم
یکم با اقای ی حرف زدیم درمورد فعالیتهاشون
موهامم بچها خیلی ازش تعریف کردن میگفتن رنگش عالی
یکی ندونه فکر میکنه رنگ طبیعی موهاته
با مامانی و اجی حرف زدم مثل هرشب
ساعت 12 هم که نت امیر اومد تا دو حرف میزدیم
گفتگوی دیشبمون خیلی مفید بود
هردو حوصله داشتیم درمورد خودمون و پلنمون حرف بزنیم
امیر صبح باید میرفت روستا ویزیت دواطلبانه
کلا از این اخلاقش که اهل ریا نیست خوشم میاد
خوابم برد و صبحم ساعت 6ونیم خوابم کامل شد دیگه بیدارشدم
خداروشکر این مشکل بی خوابی تبدیل شد به کم خوابی!
دیشب تونستم بعد یک هفته دوتا کارای شرکت انجام بدم
که شانسم تلگرام یاری نکرد با رییس حرف بزنیم
امروزم که از صبح نشستم پای کارا تمرکزم بهتره
با عسل دوستم حرف زدیم یکساعتی
الان هم میخوام ناهار بخورم
و یکم بخوابم که شب سرحال باشم برا مهمونی