امروز یه لباس جدید پوشیده بودم
کلا من اونقدر لباس باشگاهی دارم که تو این یک ماه جز چند مورد لباس تکراری نپوشیدم هنوزم هست لباس که تن نکرده باشم
بسکه مرض خرید باشگاهی داشتم در این سالها
امروز با یه ست خیلی خوشگل یاسی رفته بودم
از اینا که استینشون حلقه شصت داره
و کلا مارک این لباسه خیلی خوشگل
تا رسیدم باشگاه لباس بیرونیمو درآوردم از مربی تا دخترا چششون لباس منو گرفت
بعد مربی اومد گفت تو چقد لاغر شدی هرروز لاغر تر دیروز بعدتااخر باشگاه باز چندنفر گفتن
چندنفرم گفتن پوستت خیلی بهتر شده ووو
خدایی ترسیدم اومدم خونه اسپند دود کردم:)
شل و پلمون نکنن یه وخ
شام ندارم
چون تا رسیدم تپل کارای منو انجام داده بود فرستاده بود
منم ناراحت شدم یعنی چی اخه؟
هیچی دیگه زنگ زد کلی مخم خورد کلی هم کار ریخت سرم
منم امروز همزمان سه تا کارانجام میدادم امشب رییس پوستمو میکنه اگر گزارشها رو تموم نکنم
الان تازه پاشم شام بذارم تو دستگاه خودمم بشینم پای کارای شرکت
پی ام اس کندم میکنه کلا سرعتم میشه در حد لاک پشت!
اجی زنگ زد چندبار کار داشت! اخرش خودش اشتی کرد مثل همیشه!
رسیدن شیرازقرار بود داداش دوستش بره دنبالشون
دیگه هیچی ماشین خراب شد و....
گفتم خوب با اتوبوس بگردین مامان هم نمیتونه تو اتوبوس بشینه سختشه اصلا نمیتونه
هیچی مجبور بودن مسیر دیگه ای هم نیست نه هوایی نه هیچی
دیگه مجبورشدن از ایستگاه قطار برن ترمینال منم زنگ زدم این رییس ترمیناله که دوران دانشجوی برام بلیط میگرفت
بااینکه اتوبوس پر بود براشون 5 صندلی رزرو کرد موقع حرکتم جاشون تغییر داده بود اورده بود جلو گذاشته بود
مامان زنگ زد ازش تشکر کن و....
دیگه خودش بنده خدا پیام داد خوشحال شدم بعد سالها صداتون شنیدم
و...
نیاز به تشکر نیست اگرم میخوان براشون ماشین سواری بگیرم برا راحت مامان
گفتم نه اوکیه دیگه تشکر کردم ازش
حدود ساعت 1 اینا مامان اینا میرسن خونه
اجی هی میگه جلو دوستام چقد کیف کردیم تو چقدر اعتبار داری اخه بابا سلطان:))))))
شامم درست کردم تو این حین و نوش جان کردم و بااجی و مامانم صحبت کردم
و دیگه الان من برم درگیر کارهای شرکت شم که دیره