اخی چه کیفی میده خونه باب میلمه بعد مدتها
ارامش دارم واقعا
دیشبم خوابم نبرد ولی دیگه چه میشه کرد عادت کردم
امروز کلی کار دارم باید همشون انجام بدم دیروز یکمیش موند
ناهارم که جوجه دارم باید کته درست کنم باهاش وسالاد
نریمان زنگ زده میخوام دعوتت کنم عاشورا تاسوعا پاشی بیای یزد من دارم میرم دیدن خانواده
بیای خوش میگذره با مامانم و داداشام
گفتم منکه مرخصی ندارم بعدم نمیخوام تو این مراسمات برم سفر
نریمان به من میگه تو شبیه انیاتیلوری اقا من شبیهش نیستم خو نمیدونم چرااینو میگه
باز بیدار شدم میبینم پیام داده اصلا حقوقت بامن پاشو بیا
میگم اقا نمیام ولمون کن دست سر کچلم وردار
یه سر دارم هزار سودا واقعا این روزها
دلمم یه تنوع اساسی میخواد یه سفر
کاش میشد داداش میاد باهاش چندروزی برم اصفهان
مغزم استراحت کنه
ولی نمیشه مرخصی ندارم فعلا