بالاخره قسمت ما هم شد یه خواب خوبی رفتیم:))))))
دیشب واقعا منو رییس زدیم همو پوکوندیم
در نهایت هم حق با من بود بخدا عنترک
وسط رییسم اینطوری داره داد میزنه وسط دعوا عصبانی ها میگه الهی قربون شکل ماهت برم
الهی من قربونت برم دردت بجونم چرااینطوری میکنی با من
بعد این وسط من عصبی تر میشم
دیشب با تپل حرف زدم گفتم من امروز جلوش وایسادم
تپل هم تجربه اش این بود که رییس حرفاش یادش میره
و قدرنشناسه
و لجبازه
بعد همه ی اینارو سرکارمند خالی میکنه
فراموشکار یادش میره از ما چی خواسته بعد براش انجام میدی میگه وای نه تو اشتباه کردی
من اینو ازت نخواستم تو داری منو عذاب میدی
تو داری منو اذیت میکنی
بعضی موقع فکر میکنم کارت از رو لجبازی با منه میخوای حال منو بگیری
خواستم بگم بهش رییس مگه من زنتم؟ مگه دوست دخترتم اخه بخوام اذیتت کنم یا باهات بده بستون خاصی دارم
غرض دارم مرض دارم بزنم لهت کنم اخه
هیچی تپل غش غش می خندید میگفت اخه تو خیلی جرات داری والا جلوش ایستادی
گفتم من ویسهای خودشم براش فرستادم
سکوت و ملاحظه بسه
من به این شغل نیاز دارم به درامدش نیاز دارم
ولی قرار نیست خرابم کنه
همین
خلاصه با زور قرص خوابیدم ولی خواب خوبی بود هرچندصبح با صدای صاحبخونه زیر پنجره بیدار شدم
اما بازم خوب بود خوابم
و اضطرابم کم شده
خوابیدم و بیدار شدم دیدم رییس رفته پرسیده دیده حرفهای من درسته ویس داده
که محاسباتت اینطوری و درسته و .... و همینها رو مبنا قرار بده عنتر خان
قرار امروز با تپل تصویری هم حرف بزنیم ازش ایده بگیرم یکم
منم یکم دیگه از این شرکت جدا بشم
واقعا اضطراب و حجم کار هممون کشته این ماه 4 تااز بچها استعفا دادن
من برم که کلی کار دارم