الان در یه حدی آب روغن قاطی کردم و کف کردم که دوست نبیند و دشمن نشنود!
یه دعوای فرسایشی بد داشتم با رییس از ساعت 7 تا هم اکنون!
اصلا اجی رو ندیدم یعنی کل ساعتی که اینجا بود سر من تو دوتا لپتاپ بود!
بعدم دیگه من جواب رییس رو دادم
از اینکه قدر ندونه عصبیم
منم برای اثبات ویسهای خودشو فرستادم براش
گفتم ببین اینطوری قضیه خودت اینو گفتی منم اینو انجام دادم موضعش تغییر کرد
هیچی بعدش یکم تعریف و تمجید کرد دودقیقه بعدش هیچی بازدعوامون شد سر یه عدد ورقم!
که من بعد هزاران ساعت مطالعه و تحقیق بهشون رسیده بودم
اون هی داغ میکرد میگفت غلطه
وای از این اشتباه تو تمام تن و بدن من می لرزه که اشتباه کردی بااعتبار من بازی میشه و....
بعد براش با فکت فرستادم
باز اروم شده تغییر موضوع داده
باز یه زری زده
باز میگه نه تو درست میگی
باز گفته نه تو اشتباه میکنی
اصلا من نمیدونم تپل حق داشت رفت
من مخم نمیکشه اجی دوساعت پیشا رفت
گفت من ندیدمت باهامم حرف که نزدی
حداقل فکر چشات باش این کار ارزش نداره بخاطر این همه کار کنی
14 ساعت مداوم کار کردم
خستم واقعا هلاکم خسته نیستم درواقع جنازه امو
و متنفرم الان که میرم رختخواب باید کلنجار برم با هزار فکر احمقانه
خستم خستم خستم
دلم میخواد بخوابم و بیدار نشم