امروز به سختی از رختخواب جدا شدم
بااینکه خواب خوب و باکیفیتی داشتم
هی ساعت کوک میکردم برا نیم ساعت دیگه تا همینطوری شد دوساعت بعد از بیداری همیشگی!
برنامه ام که با همکارها بسته شد خیالم راحتتر شد اینطوری حداقل میتونم برنامه بریزم و برم بیرون یا برم خونه مامانم
البته مشروط بر اینکه دکتر اوکی بده رو برنامه ای که براش ریختیم چون همه کارش با ماست ران کردنش با اونه!
با دخترها یه قرار گذاشتم برای امشب یا فرداشب ببینم کدوم فیکس میشه بریم شام بیرون
یا بعد شام نمیدونم فقط دوست دارم خونه نباشم وبا دوستام باشم
لیلا که نظرش رو فرداشب چون دکترشیفت تشریف داره ماراحتیم بعد پارکم میتونیم بریم خونشون شب نشینی!
حالا ببینیم چی میشه
غذا هم که دارم خونه رو هم دیشب تی کشیدم و جارو کشیدم و مرتبه
امروز احتمالا صاحبخونه رو پشت بوم کار دارن و میخواد داداش بیاد اینجا و....
امشب کلاس دارم
از طرفی باید چندتا کار شرکت رو امروزنهایی کنم و بفرستم بره
امیدوارم از پس همش بربیام!