من تصمیم گرفتم با داداش برم!
دیدم پروژه تا جمعه وقت داره وبعدیش تا یک شنبه
پس بی خیال شدم که خونه بمونم
داداش دیشب زنگ زد گفت هوس چایی خوردن با توروکردم
گفتم پاشو بیا منم چایی دم میکنم
دیگه خونه شلخته بود یکم مرتب کردم
و پاشدم چایی گذاشتم و یکم پفیلا درست کردم و تخمه بو دادم
میوه شستم که داداش رسید با پفک و چیپس
حرف زدیم یک ساعتی و ....
گفت بیا بریم فردا من تنها میرم
و تو هم تنها نمون
دیدم راست میگه
گفتم بذار من فکر کنم خبرت میکنم
دیگه داداش که رفت من فیلم دیدم
و بعدش سعی کردم بخوابم خوابم نبرد چون عصری خوابیده بودم تا سه با نازی حرف زدیم و چت کردیم
بعدش دیگه من بودم و خودم و یه عالمه فکر گریه کردم
یاد نبود داداش میفتم شبها
تازه صبح خوابیدم
و ساعت ده بیدار شدم
و یکم با لیلا و نازی چت کردیم
دیگه پاشدم صبونه خوردم و اومدم سراغ اتاق خواب تی کشیدم و تمیز کردم و لباسها رو فقط چپوندم تو کمد
کمد زیاد کار داره
و ملافه ها رو عوض کردم و روتختی رو بعدشم رفتم سراغ اشپزخونه حسابی تمیز کردم اشپزخونه رو دستمال کشیدم
و جارو
بعدم پذیرایی
سرویس
حسابی خونه تمیز شد من خیالم راحت بود ناهار از دیروز دارم
و زنگ زدم داداش گفت عجله نکن بخواب یکم منم از سرکار برگردم یکم استراحت کنم بریم
گفت دوست دارم غروب برسیم که بریم سرخاک و هیچ کس نباشه
گفتم باشه
و گفتم شام نریم خونه داداش بریم خونه قدیمی با اجی گفت اره حتما
دیگه منم ساکمو بستم و برا مامان وزن داداش هم دستمال کاغذی و رب گوجه گذاشتم من دوبسته دستمال کاغذی ده تایی خریده بودم
از دیجی از اول میخواستم برا مامان و زن داداش نصفش کنم یکیشو و رب گوجه ها هم زیاد برا من سه تا خریده بودم دوتاش میدم به اونا
هرچند مامان ناراحت میشه از این کار من ولی من دوست ندارم دست خالی برم
یه بسته کارد میوه خوردی هم اضافه داشتم گفتم اونم نصف کنم برا دوتاشون که من یه بسته بسمه کسی نمیاد خونه من جز دوسه نفر اون بسته که دارم بسه
دیگه همین من یکم بخوابم که تو راه سردرد نشم
از تو ماشین نشستن حالت تهوع میگیرم بعد داداش
دست خودم نیست