قصه ویندوز عوض کردن من شده هفته به هفته!!!
یه ویندوز خوب گیر نیاوردم من یکسال خون به جگر شدم و نرم افزارهام سنگین میشه رو سیستم بخاطر سنگینی خود ویندوز
وگرنه از نظر تکنولوژی لپتاپم برای کارایی به گرافیک بالا هم جوابه
وهم از نظر سخت افزاری اوکیه خداروشکر
دیگه اینطوری هاست که دیشب که من بد خواب شده بودم
امروزم که دیدم نرم افزارها هنگ میکنن و نمیتونستم کارمو انجام بدم
زدم ویندوز باز عوض کردم
زن داداش زنگ زد گفت با داداش صحبت کن که ماهم بریم یه سر بزنیم خونه خاستگار و....
گفتم بذار نتیجه تحقیقات داداش بزرگ بیاد عجله نکنید خوب
میگه که فاطیما رو خودت بزرگ کردی خودتم میشناسیش یکم استرس گرفته و...
ولی با تو و داداش سومی حرف زده آروم شده گفتم خوب خودش باید تصمیم بگیره وداداش
و به نظرم تصمیم داداش بزرگه هم نباید اونقدر ها مهم جلوه بدید
در نهایت بین خانواده خودتون باید بشنید و تصمیم بگیرید و نظر ماهم محترم بله
ولی در نهایت مسئولیت تصمیم گیری ازدواج اولا با عروس و داماد بعد هم پدر و مادرهردوشون
پس خودتون حلش کنید میگه داداشت حرف من گوش نمیده تو باهاش صحبت کن!
خوب والا تاالان که خوب و خوش بودین باهم حرف همم گوش میکردین
الان من بیام وسط چی بگم؟ فردا اتفاقی بیفته داداش میگه تقصیر تو بود!
خلاصه اینطوریهاست
امروز دقیقا یک ماه شد که رفتم باشگاه
هزینه ماه بعدمم دادم و گفتم ادامه میدم بعد مربی میگه وای چه زود یک ماه شد اومدنت!
سایزمو گرفت من خودم راضی نبودم بخاطر تغذیه ام که همش مهمونی و... بوده
اما دوروزه که بیشتر رعایت میکنم و شبها کربوهیدارت کمتری میخورم
مصرف سفیده تخم مرغمم دوبرابر کردم
تازه نصب نرم افزارها و .... تموم شد باید بشینم جبران کنم امروزو هرچند بیکار که نبودم و درگیر بودم شدید
ولی خوب ...
عصری هم پاشدم یه کوکی خوشمزه رژیمی درست کردم برای وقتهایی که هوس شیرینی میکنم
دیگه اینطوریاست!