خداروشکر تا سه شنبه آینده بارون و من کیف میکنم:))
الهی شکر بخاطر این بارون امیدوارم ایقدری بباره که کم آبی کم بشه
دلم میخواست امروز بیشتر بخوابم
از طرفی خوشحالم بارون چون این عنترها تو کوچه نمی شینن تا صبح و مزاحم خواب من نمیشن
جدا دوباره تذکر جدی نیاز دارن
و فکر میکنم این سری باید به داداش بگم صحبت کنه باهاشون این حیونهای نر فقط تذکر یه مرد میتونه ادبشون کنه
استاد پیام داد که مهمونی اومده جلوتر ساعتش و هیچ رقمه نتونسته هماهنگ کنه یه تایم خالی که بتونیم کلاسمون برگزار کنیم امروز
و کلاس کنسل اگر من ناراحت نمیشم منم خودم کلی کار داشتم و از خدا خواسته قبول کردم!
دیروز بچها تو باشگاه حرف میزدن که کجای اندام خانم ها قشنگتره!
و .... اقا چقد اینا هیزن من ترسیدم به مربی گفتم من دیگه با چادر میام ورزش میکنم:))))))))))
والا همچنان هم دوست ندارم باهاشون رابطه بگیرم اخلاقهاشون رفتارهاشون به دلم نیست
و فکر کنم چشم دیدن منو ندارن فکر میکنن خود عن پندارم
یکیشون دیروز هی دور بر من میومد موقع حرکات و میگفت اینطوری کن اونطوری باشی فشار بیشتری میاد و...
بعد منم مودبانه ازش تشکر کردم اقا 15 مین وقتمو گرفت حرف زد
بدنم سرد شد
یکی از دلایلی که علاقه به ارتباط با ادمها تو باشگاه ندارم همینه یا تو کلاس درس
وقت ادم هدر میره آدم ضرر میکنه. چقد خانمها دوست دارن همه جا فقط حرف بزنن آخه؟
من خودم برون گرا هستم و واقعا ادمی هستم که گاهی ممکنه زیاد هم حرف بزنم ولی معمولا ادمها از حرفام خسته نمیشن
چون مدام شوخ طبعی دارم و کلا اهل ناله کردن نیستم خیلی بیشتر شوخی و حرفهای جدی و خوب
دختر دایی میگه من فقط دوست دارم تو حرف بزنی نگات کنم. و کلا بخندم عاشق لهجه بوشهری منه
و شوخی هایی که مخصوص استان خودمون
ولی گاهی واقعا تو جمع لیلا و نازی هم زیاد حرف نمیزنم
و ترجیحم سکوته بخصوص وقتی دارن از زندگیشون میگن نظر خاصی نمیدم
مثلا من بیام بگم وای چه شوهر بدی داری؟ یا وای چقد فلان حرکتش زشت بود؟
اصلا دخالت نمیکنم جایی که دارن سربچهاشون داد میزنن یا بچهاشون دعوا میکنن هم دخالتی نمیکنم
چون تربیت بچه دست پدر و مادر و کسی حق دخالت نداره بگه وای چیزی نگفت که بچه وای داد نزن سرش و...
خوب خط قرمز هرپدر مادری بااون یکی فرق داره و قرار نیس به میل من باشه این رفتار و اصلا تاثیری هم در زندگیم نداره
پس دخالتی نمیکنم بین رابطه دوستام و بچهاشون یاشوهراشون
حتی دیگه بین رابطه داداشام و بچهاشون!
فاطیما میگه بیا تو با بابا صحبت کن
بازم مخالفه
میگم واقعا تحمل کشش و کشمکش بین شما دو تارو ندارم
باباش میگه من بهت وابسته ام میخوای ازدواج کنی باید کنار من باشی خوب این درست نیست
تو که ایقدی به بچهات وابسته ای ده تا بچه میاوردی نه دوتا
والا اینم که درست نیست ما برای خودمون بچه نمیاریم که
و میدونم ته تهش ممکنه اگر من دخالت کنم از چشم من میبینه فکر میکنه من تشویقم کردم بره با کسی که راه دور ازدواج کنه!
نازی امروز رفته یه سفر یه روزه
شیراز
شاید فردا باهم رفتیم بیرون یا رفتیم خونه یکیشون
من دوست دارم خونه رو مرتب کنم و یکم تغییرات بدم مثلا استندها و شلف های اتاق خواب ببرم توی سالن بذارم
یکم تغییرات ایجاد کنم تو خونه فضا بهتر بشه.