ایقدی من دیشب حالم بد بود از اون جلسه
و سردرد داشتم گرسنمم بود
چون شام نخورده بودم
یه موز خوردم حال فیلم دیدن هم نداشتم از سردرد
ساعت3 خوابم برد بالاخره
چقد فکر و خیال کردم
با سردرد بدتری هم صبح بیدار شدم
برا خودم به زور پنکیک درست کردم و شربت پرتقال
اما هنوزم سرم درد حال هیچ کاری ندارم
ملافه ها رو خیس کردم
ویه چند دست لباسو
خونه خیلی نیاز داره به تمیز کاری و مرتب کردن
حالشو ندارم
بااین حال خوبم نشستم قسمت اخر نرمال پیپل دیدم طاقت نداشتم قسمت اخرشو ببینم
ایقدی که در طول این 12 قسمت به من فشار اومد
همینطوری باز اشک ریختم بر ماریان من از اول تااخر این سریال ابغوره گرفته بودم
دلم میخواست برم بزنم پس کله اش بگم تو خوبی تو باارزشی خنگ
عصبی میشدم از دیدنش اما خوب بود اخرش...خوب بود که یکم تونست از پس خودش بربیاد
من تله بی ارزشی نداشتم اما تله مهرطلبی داشتم
گاهی میومد سراغم و ناجی خیلی ها میشدم
خیلی وقتها تو رابطه ام مهرطلب بودم به نظرم
و این قضیه که ببینم یکی راه منو میره آزارم میده
تو رابطه بودن بایک ادم منفعل چقد بده
یکی از دوستام بعد ده سال زندگی هنوزم این مشکل رو داره
هنوزم همسرش منفعل هنوزم کاری نمیکنه مگر هول داده بشه
هنوزم ذوقی نداره برا کاری و چیزی
هنوزم تو خودشه دوری ونزدیکی زن وبچه اش اصلا براش مهم نیست
تا دورن میگه مهمه تا نزدیکن سگ محل میکنه
وچقد میبینم دوستم دست و پا میزنه برا جمع کردن اون رابطه و نمیشه تهش زخمی ترازهمیشه برمی گرده
به حرفهای دوست داداش فکر میکردم میگفتم چرا نزدم تو دهنش؟ وقتی داشت میگفت وقتی میگفت وجود یه مرد لازم در کنار موجا
وقتی میگفت ادم پسر داشته باشه ارجحتره به دختر
من تواشپزخونه حرص میخوردم
ومامان تاییدش میکرد!
خیلی صریح میگفت که برادرش که دوتا دختر معلول داره بخاطر ازدواج فامیلی باید میرفت زن میگرفت همون موقع
یه پسر میداشت برا جمع کردن اینا بعدش خودش
خدایی چند داستان می شنویم در روز؟ از اینکه یه پسر بعد مرگ باباش همه ارث و میراث بالا کشیده؟ کم دیدیم؟
تازه جالبه داداش کوچیکه همین نصرت خان، مامانش و خواهرش از خونه بیرون انداخت
و اینا مجبور شدن از شهر ما کوچ کنن
تازه خود همین نصرت خان هم پول که داد به خواهرش که خونه اجاره کنه پول حق ارثش از پاساژشون بود
من که اینارو میدونم دیگه
ایقدی سراین قضیه عصبیم که چرانزدم تو ذوقش
و نمیخواستم اومده خونمون مهمونه بهش بی احترامی کنم
اما خوب خوشحالم نیستم سکوت کردم
خود خواهرش بنده خدا هنوز خونه اجاره ست ازدواج نکرده چون مجبور از مادر مریضش مراقبت کنه
کارمندم هست
چقد سختی کشید تااستخدام شد
این همه دارایی دارن داداشاش و یه تک خواهر، ارث بهش ندادن عنترها، مادرشون این همه زحمت کشید ارث نداشت!
من زیاد میبینم تو منطقه خودمون به مادرها ارث نمیدن!و در نهایت سرپیری بنده خدا آواره میشه
نمونه اش یکی از اقوام خودش نصرت خان بودن که همسایه ما بودن و هنوز اون زن بیچاره عین توپ فوتبال بین 4 تا عروسش دست به دست میشه و چقد اذیتش میکنن.
همه چی تو این کشور تبعیض آمیز یکیش همین ارث ومیراث! من هزار داستان شنیدم تو چند سال اخیر
از بابت همین مساوی نبودن حق ارث در ایران که دختر و مادر اورده کوچه خیابون شدن چون ارثی نداشتن و اعتماد کردن
همه چی دادن به تک پسرشون عروس خانم که اومده با لگد پرتشون کرده بیرون
خداروشکر بابا وصیت کرده بود که هرچی داره ونداره مساوی تقسیم بشه تازه سهم من و مامان و اجیم ازخونه و زمین بیشتر از داداشاست!
اما خوب خود مامانم هرچی داشت داد به پسراش!
من برم به کارو بار خونه برسم.