یه جورایی دیگه بعد از ناهار خیلی حالم بد بود حالت تهوع بدن درد شدید یکم گلوم میسوخت تبم خیلی بالا بود
زنگ زدم داداش گفت من بازم توصیه نمیکنم توبری تست بدی منم که نمیتونم بیام ازت تست بگیرم بااین شرایط
مرکز داداش اینا تست کرونا انجام نمیده خوب طبیعی چون مرکز تست تخصصی و ... پاتولوژی هست
نذاشت هم من برم بیرون تست بدم گفت همه جا آلوده است و 80 درصد همکارای من باز کرونا گرفتن و توخونه نشستن
و فشار کاری اینا زیاد شده و دیگه رست ندارن شیف پشت شیف هستن
دختردایی زنگ زدم حالمو بپرسه گفت من حدسم اینه تو کرونا داشتی واکسن زدی اینطوری شدی و....
نشستم پای سریال sharp objects این اون سریالی بود که شروعش کردم خوب موضوع جنایی و خودشناسی و من که دوستش داشتم
درواقع یک مینی سریال هست
سعی کردم خودمو مشغول کنم راستش یکم از نظر روحی بهم ریختم
به این فکر میکردم اگر کرونا باشه اگر من خوب قرار باشه بمیرم چه حسرتی دارم؟
قرار بوده چه کنم؟ و چی بشم؟ چه آرزویی داشتم؟
بعد هی فکر میکردم به دخترهای افغان باید در این وضع فلاک بار ایران تازه خوشحالم باشم توی ایرانم .... یه سکوت طولانی و عمیق فقط
دختر دایی باز پیام داد پاشو برو تست بده
گفتم نه داداش گفته نرو
منم امیدوارم بهتر بشم
مرتب هم باز شربت پرتقال میخوردم و ویتامین سی و دمنوش نعنا
واقعا بهتر شدم البته یه دونه استامنیفون هم خوردم به توصیه داداش
بعد دوستم پیام داد حالمو بپرسه میگه برو تست بده و مستقیم برو متخصص ریه
گفتم بابا شلوغش میکنید فعلا فقط تب و بدن درد دارم بخدا
نفسمم متعادل بیشتر تپش قلب دارم تا کمبود نفس
سه قسمت سریال رو دیدم اب قلم هم گذاشته بودم بپزه که بعدا بخورم
یکم حال روحیم بهم ریخت از تنهایی
پاشدم خودمو جمع کردم به خودم دلداری دادم و خونه رو تی کشیدم و سینک رو برق انداختم
سرویس شستم و راه پله رو هم همینطور
جارو برقی کشیدم
و رفتم دوش بگیرم حس کردم بهترم همینطوری یکی اف اف میزد و گوشیم زنگ میزد و در میزد
حس کردم باید داداش باشه و نگرانه
همینطوری خیس خیس از تو حموم پریدم رو گوشی دیدم اره خودشه گفت نصف عمر شدم خوب نیم ساعت پشت درم
دیگه حوله پوشیدم رفتم پایین گفتم ببین من خوب خوبم
برام اب هویچ خریده اورده گالن میگم وای چرا ایقدی زیاد اخه
میگه هرکاری داشتی زنگ بزنی من نگرانتم زیادم اب بازی نکن برات خوب نیست
قربونش برم من واقعا قوت قلب منه چقدم خسته بود از سرکار مستقیم اومده بود اینجا
بعد اجی زنگ زده فردا میایم برات
میگم وا دختر من میگم مشکوکم به کرونا انگاری شما حالتیون نیستا میخواین بیان منو ببرین همتون بگیرید؟
میگه نه عوراض واکسن
حالا شاید فردا برم تست بدم که اگر موردی نبود بعد برم خونه اگر داداش البته اوکی بده.
همین دیگه من فعلا همش دمنوش شربت میخورم میلی به غذا ندارم
زنگ بزنم الان آژانس بره برام اب تصفیه و بستنی بخره بیاره :)