مهمانی

خوب خوب بالاخره مهمونی تموم شد:)

بعد از سه روز بی خوابی و خستگی

نگم که چه بلایی سرخونه اوردم

من کل خونه رو بهم ریخته بودم بدتر از خونه تکونی عید

الهی بیماری کمال گرایی ریشه کن شه :(

یعنی من داغون کردم خودم سر این قضیه

و دست و پام کلا زخمی

دقیقاسررفتن به مهمونی دختر دایی تو زمستون هم درگیراین مساله شدم

و بعد به این نتیجه رسیدم موجا تو خوبی چرا میخوای پرفکت باشی 18 هم خوبه نیازی نیست 20 باشی به زور ولی خوشحال نباشی

سرلباس پوشیدن من صددست لباس عوض کردم

بعدم در نهایت اونی انتخاب کردم که راحتتر بودم و به خودم نهیب زدم

سر این مهمونی هم اینطوری شد

من چرا اصرار دارم یه مجرد پرفکت باشم؟

ولی دیر شده بود وقتی به خودم اومدم که کل خونه رو بهم ریخته بودم

مبل ها پسندم نشد یعنی فرورفتگی داشت وفومش مشکل داشت و هزینه ببر وبیار و ... داشت

منم نخواستم با داداش امروزم رفتیم چندجا خوب نبودن یا خیلی گرون بودن

دیگه منصرف شدم تصمیم گرفتم که پالت بدم برا برش بزنن و مبل پالتی به سبک مینیمال خونه من بیشتر میاد

دیروز که رفتم باقی خریدها رو انجام بدم موجودی گرفتم دیدم ااا یه مبلغ دیگه ام واریز کردن

زنگ زدم سین گفتم اا دیروز 700 ریختن امروزم یک تومن جریان چیه؟ اینا به کارت خریدمون هست

گفتم من فکر میکنم برا دوتاعید بهمون عیدی دادن

میگه خوبه حرفت درست بود خانم فلانی یعنی پیش بینی هات عالیه خخخخ

بعد خوشحال شدم واقعاهم از خدا تشکر کردم بابتش:) دمش گرم

تصمیمم ساندویچ مرغ و قارچ بود خوب من ساندویچ مرغهام خاصن

یعنی همه چی توش داره و یه غذای خوشمزه کامل هست

فلفل دلمه ای های رنگی و هویج و کدو و پیاز و پوره گوجه و  و قارچ و  ریحون اینها رو خلالی میکنم جدا جدا

بعدم جداجدا سرخ میکنم و بعد که همه رو سرخ کردم باهم مخلوط میکنم پوره گوجه و ریحون میپزم به همراه اویشن به اینا اضافه میکنم

و سینه مرغ پخته وکالباس مرغ و قارچ درصد بالا

اینا رو مخلوط میکنم بعد ادویه میزنم و پنیر پیتزا

یه ترکیب خیلی خفن میشه حتم امتحال کنید

آش هم عالی شد یعنی حرف نداشت!

صبح همه اینا رو اماده کردم البته

شب قبلش با داداش دنبال مبل بودیم تااومدم دیروقت بود یکم شیر وکیک و قهوه خوردم

بعدش یکم کمد رو مرتب کردم اما کار زیاد داشت فقط تونستم طبقه بالاش رو تمیزو مرتب کنم

بعدش هم خوابیدم ساعت یک که خوابم نبرد و بعدش پاشدم شلف ها و استندها رو مرتب کردم یخچال رو هم همینطور

بعد ایقدی بازی ریاضی کردم تاچهار صبح درنهایت خوابم برد

ساعت 9 بیدار شدم و صبونه خوردم و حبوباتم رو پختم

و پیاز خلال کردم

داداش ساعت 10 ونیم اومد دنبالم تا 12 ونیم کلی گشتیم باب میلم چیزی یافت نشد

و من گذاشت میدون تره بار گفتم تو برو اخه بچها تنها بودن ومامانشون سرکار بود

دیگه منم تره باری مورد نیازم خریدم البته میوه هاش داغون بود بدرد مهمونی نمیخورد

تاکسی گرفتم تو کوچه خودمون از تره باری میوه خریدم خدایی درسته 5 تومن گرونتر میده

اما میوه هاش دست چین و عالین هرسه تره باری تو کوچه ما عالین

برا همینه من نمیرم میدون فقط خوبی میدون تنوعشه!

مثلا تره باری های توکوچه ما سبزی خوردن نمیارن!

دیگه اینا رو خرید کردم 

برگشتم خونه ایناروشستم

پیاز سرخ کردمو نعناع داغ درست کردم و کشک هم جوشوندم و بعد همه حبوباتم رو تو قابلمه با سبزی اماده کردم که عصر روشنش کنم

دیگه مواد ساندویچ مرغ رو هم همینطور سرخ کردم با حوصله و تک به تک اینا تا ساعت 2 تموم شدن

 و رفتم سراغ اتاق که لشکر شام بود

اینم بالاخره ساعت 4ونیم تموم شد

که مرحوم پیام داد شماره کارت بده

بهش شماره کارت دادم اینطوری عین غریبها پایینشم اسم و فامیلم رو نوشتم

فک کنم اعلام وجود کردم به عنوان یه هویت مستقل... اونقدر زرنگ هست که منظورم رو گرفت

80 درصد بدهیش رو واریز کرد گفت بقیه رو فردا واریز میکنه

دیگه خدا رو شکر این ماه خوب خدابرکت رسوند. منم خیلی نیاز مالی داشتم

اتاق تموم شد من از کمر درد داشتم میمیردم و چشام کاسه خون شده بود سرگیجه هم داشتم

همش علائم بی خوابی در من.

دیگه تازه 5 اومدم یه ساندویج مرغ درست کردم خوردم برا ناهارم

کیک هم راستی یادم رفت شب قبل که بی خواب شدم کیک شیفون شکلاتی هم درست کردم

مواد ساندویچ اماده بود فقط پنیر نزدم که قبل شام پنیر اضافه کنم و گرمش کنم

اش رو هم روشن کردم و درستش کردم خداروشکر هردوش عالی شدن

 خیارشور و سبزیجات ساندویچم اماده کردم  و شروع کردم به مرتب کردن اشپزخونه کابینت هارو اوردم اینور کانتر درست کردم

قبلا فلت کرده بودم چون جابه جا میشن کابینتها من.

تااینا رو تموم کردم شد 6 تازه اون موقع ادم اومد روبالشتی ها تو برنامم بوده که بدوزم

یه روش دوخت داشتم که هم خوب و جدید بود هم سریع دیگه تند تند اینا رو اندازه زدم و 4 تاروبالشتی هم دوخت کردم

شد ساعت 7 ، ظرفهای شام رو چیدم روی میز و حتی سفره یک بار مصرف و...

همه چی اماده کردم شربت بلوری درست کردم با گلاب و بیدمشک و تخم شربی خیلی ترکیب خفنی شد

بعدم با شربت توت فرنگی تو قالب قلبی یخ، ریختم ویخ قلبی درست کردم برا موقعی که مهمونا میرسن اون موقع تو لیوانشون شربت ابی و قلب قرمز چیز جالبی بود:)

تخمه و اجیل ومیوه رو هم اماده کردم و کیک رو رفتم سریع شیر خریدم و سس شکلاتی درست کردم برا روش

و باموز و... اماده کردم خیلی مزه اش خوب شده بود

زنگ زدم دختر دایی که کی میان گفت من هنوز حرکت نکردیم دیگه رفتم دوش گرفتم وسرویسم شستم تمیز

و روبالشتی ها رو گذاشتم چه خوب شدن پارچه من طرح برگ انجیری بود سبز خوشرنگ با تشکچه های نشیمن صندلی ها میز نهار خوریم ست شدن!

همه چی اماده بود دیگه رفتم راه پله رو هم شستم و اومدم دراز کشیدم

لباسم یه سرهمی پوشیدم که توش هم راحتم هم دوستش دارم

ساعت 9ونیم اومدن اما بچهای خواهرشوهرش و دختر کوچیکه دایی رو نیاورده بودن

گفت گذاشتیمشون خونه برادرشوهرم!

میخواستیم اذیت نشی خودمونم راحت باشیم اووووف خیلی خوب بود یعنی

 هردو هم برام کادو خریده بودن خواهر شوهر برام پلنر خریده بود خیلی خوشگل بود

یکم مخلفات فرهنگی دختر دایی دو کتاب و یه گلدون و یه دونه هم جا عودی که خیلی خوشگل بودن واقعا دستش درد نکنه!

 شربتها رو که دیدن کلی ذوق کردن شامم که در حدترکیدن خوردیم هممون بعدم ظرفها رو خودشون شستن البته سفره شامم خودشون

جمع کردن و پهن کردن. خوب من زیاد غذا درست کرده بودم

اش که نگم اصن چقد خیرو برکت داشت

چقد خوردیم چقد هم من اماده کردم با ساندویچ مرغ زنگ زدم داداشی اومد برد

بعدم برا دختر دایی هم اش گذاشتم یه ظرف برزگ

 برا خودمم همینطور :)))

بعد شامم کیک و چایی میوه خوردیم که دختر دایی کیک پز خفنی هست میگفت همیشه کیک شکلاتی های تو بهتر از منه

چند باری براش درست کردم اخه خوب بودن

راستش از خواهرشوهرش خوشم اومد

سه تایی دیدگاههای نزدیک بهم داشتیم قرار شد بریم کافه وبیرون

یعنی خواهرشوهرش قرار گذاشت بریم باهم بیرون دختر دایی هم گفت یه کافه هم مهمون من

حس میکنیم میتونیم یه مثلث برمودای خوبی بشیم خخخ

پسر دختر دایی هم اذیت نکرد

یکم با دمبل هام بازی کرد یکم با وسایل خونه

اما نکته خوب این بود

همون اول که وارد خونه شدن هردو کلی برا خونه ام ذوق کردن گفتن که واقعا مینیمال و شیک چیدی و همه وسایلت قشنگه

هی دختر دایی میگفت بیازندگی من واسه تو زندگی تو واسه من خخخ

خلاصه همه چی عالی بود فقط یه نکته یاد گرفتم خودمو کمتر اذیت کنم

و دیگه اینطوری خودمو خسته نکنم!

هدف خوش گذشتن و دورهمی نه امتحان که

دوسه تا قرص سردرد خوردم

دوش اب سرد گرفتم که سرحال باشم برا مهمانی و میزبان خسته ای نباشم!

خدایا شکرت برای سه تا چیز دیگه

1- اول بخاطر رزق و روزی که بهم میدی

 2- بخاطر  امشب که همه چی عالی بود و خوش گذشت

3- بخاطر لبخند رضایت مهمونام وقتی از خونه ام میرفتن و عمیقا بهشون خوش گذشته بود

موجا ... ۳ خوشم اومد :)
بهی ستوده

منم کلی ذوق کردم برای واریزی ها:)))

چه خوش موقع پول دستت رسید

سعی کن هنوز بگردی برای مبل

چون حس میکنم دوست داری عوض کنی

همیشه وقتی ی چیزی میخوایم نیست ولی اگر همچنان سرچ کنی ی مورد خوب پیدا میکنی

 

در مورد اون ایده آل گرایی هم درسته میشه کمش کرد و به ی تعادل رسید

مرسی مرسی عزیزم
وای بهی خیلی خودم ذوق کردم و واقعا چسبید بهم
خواهرم همیشه بهم میگه تو سریع الاجابه ای :)
ولی خیلی دوست دارم بعد دیشب که بعد مهمونی فهمیدم که میتونم خوب پالت بگیرم
و...
و چون ممکنه یکی دوماهی بیکار باشم اینو پس انداز کنم برااون روز.
ولی واقعا اگر بگردم هست وبه اندازه پولم یکم کمتر و بیشتر میتونم مبل بخرم
امیدوارم بتونم سراین قضیه به تعادل برسم واقعا هنوز فاصله زیادی دارم بااین موضوع..

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان