خوب رییسم زنگ زد بهتر شده
و گفت که سین بهش گفته میخواد بره و...
گفت میخوای چه کنی؟ میای اهواز یا نه ؟
من همه برنامه هام به تو بسته است
گفت حقیقتا برنامه ای ندارم یعنی ذهنم نمی کشه تصمیم بگیرم
گفت خوب تا 15 شهریور بهم خبر بده!
گفتم اوکیه مشکلی نیست و...
گفت من دوست دارم بیای اینجا
و دختر سالمی هستی خوب کار میکنی
صادقی اینها همه پوونهای مثبتی چون بهت اعتماد دارم
گفتم ولی شرایط اجازه نمیده فعلا بیام.
گفت تااون موقع فکرات کن گفتم باشه
ولی خوب خودم که میدونم نمیخوام برم!
الف هم زنگ زد گفت که اون هیات مدیره قبلی تصمیم گرفتن که از من دعوت به همکاری کنن واسه تهران
و شعبه اهوازشون رو قرار خودشون دایر کنن نیاز به مدیر شعبه دارن
گفت صحبت کنم تو رو حقوقشم خوبه
گفتم نه!
درجا رد کردم دلیلمم اینه خوب وقتی یکی خود الف رو دور میزنه
منو نمیتونه دور بزنه؟
واینکه سر حرفشون نموندن که بامنم نمیموننن
بعدم من حوصله اهواز ندارم جای زندگی نیست!
فعلا سپردم برا دور کاری تا این کرونای لعنتی هست!
خوشبینانه اینه که تا مهر حقوق دارم یعنی تا ماه مهررو میتونم پوشش بدم
بعدش دیگه با خداست