این روزها به یه شهودی دارم دست پیدا میکنم از خودم از بقیه
که واقعا گاهی فکر میکنم فکرم اماس کرده و دیگه گنجایش نداره!
اینکه فکر میکنم همه چی نسبی هم خوبه هم بد
اما الان من تو درک بد ماجرا هستم اینکه چشمات روشن میشه
میبینی تو دیروز به یه چیزی معتقد بودی امروز به چیز دیگر
همین نسبی بودن رو بسط میدی به ادمهای اطرافت و افکارشون
و بعد میبنی دنیا چقد شلم شورباست و هممون داریم میزنیم تو کله هم
که اقا این منم که درست میگم! تو اشتباه میکنی!انگار بیرون از خودمم
و دارم همه چی رو میبینم ولی کاری از دستم ساخته نیست!
اینکه ادمی محدود و ناتوانه درد داره....
من تقریبا مشکل اساسی خودم رو پیدا کردم فهمیدم مشکلم چیه
چرااین فکر میکنم چرا این تصمیمها رو میگیرم و...
ولی بدیش اینه چیزی که ازش فرار میکردی یه عمر میاد یقه ات رو توی 37 سالگی
میگیره اینکه دکتر شکوری میگه آدمی اخرین نفر که متوجه تغییرات درونیش میشه
راست میگه، میدونی ناخودآگاه من یه تصمیمی گرفته که خود من باهاش عمری مخالف بودم
و امروز که میفهمم عاجز شدم کم انرژی شدم...
شاید این چند روز بی نتی فرصت خوبی باشه برای اینکه بتونم کمی باخودم کنار بیام
جنگ بسه موجا...
شاید توی این افکارم آقای ی بتونه کمکم کنه اون همیشه منی بوده بیرون از خودم
که منو مشاهده میکنه و جوابهای درست رو بهم میگه
شاید باید ازش بپرسم ایا اینطوری بوده؟؟
نریمان چند روز پیش بهم پیام داد برام شعر سروده بود باز
بهش میگم ول کن بابا بی خیال انرژیت نذار واسه من و مخ زنی من به قول خودت!
بعد نشست کلی حرف زد به من
که تو چون فروردینی هستی و همه ویژگی های فروردینی ها رو داری نباید ازدواج کنی نباید وارد رابطه با کسی بشی و....
میگم اینکه من بهت میگم نه دلیلی نداره قضاوتم کنی که ناتوان از هندل کردن یه رابطه ام!
حداقل به خودم وبقیه ثابت شده من میتونم یه رابطه رو حتی شده ده سال هندل کنم!
میگه نه تو فروردینی هستی مغروری و... و شما تنها بمونی بهتره
من غروری در خودم نمیبنم واقعا...
واقعا به ماه تولد ربط داره؟؟؟ میگم مزخرفه
میگه من سالهاست درباره ماههای مختلف تحقیق کردم
و...
من واقعا قبول ندارم!
ماه تولد ما سرنوشت مارو رقم بزنه!
اعتراف میکنم دنبال ازدواج نبودم توی رابطه قبلیم! و هیچ رابطه ی دیگه ای
ولی دوست دارم توی یه رابطه با کیفیت باشم.
اصلا برام تعریف اون رابطه که ازدواجی و رسمی باشه مهم نیست
اتفاقا من اگر مخاطبهای قدیمی وبلاگم یادشون باشه
نزدیک به 9 سال از ده سال رابطم با مرحوم رو هیچ صحبتی ازش نکردم
حتی بیان نکردم توی رابطه ام!
و به دوستان صمیم هم همینطور
بخصوص دوستانی که با خانوادم مرتبط بودن و رفت و امد خانوادگی داشتیم
هنوز هم نمیدونن من ده سال توی یک رابطه بودم!
دلیل این تصمیمم هم این بود که نمیخواستم واقعا مسائل عاطفیم دستخوش قضاوت و ... بشه
سکرت موندش امنیت بیشتری بهم میداد!
هنوزم فکر میکنم باید مشاورم عوض کنم!!
من نیاز دارم با کسی دیگه صحبت کنم
بچهااگر مشاور خوبی سراغ دارید که تلفنی و واتساپی هم مشاوره میده بهم بگید لطفا.