خسته ی جان....

یه اصطلاحی هست که قدیمی ها میگن

میگی خسته ام میگه خسته ی جون نباشی عزیز.

 

خستگی جسمی ندارم خسته جونم...

میگن غمگینم از رنجی که هم از آن من هست و هم نیست....

از کابل تا سیستان از سیستان تا حورالعظیم و کارون از کارون تا گاوخونی...

از گاوخونی تا جنگلهای هیرکانی....از جنگلهای هیرکانی تا عراق تا سوریه تا دختران ایزدی....

میدونی ما آدمهای دوروی کثیفی هستیم، 

مدام میگیم همو قضاوت نکنیم، میایم مینویسم از دوستمون صاحبخونمون خواهرمون برادرمون

همسرمون پارتنرمون و کلید میدیم دست خواننده مون داریم طرف رو قضاوتش میکنیم که بیشعوره

که خائن که فلان که بهمان ته ته پستمون مینویسم البته من قضاوتش نمیکنم!!!!

مثلا شما بیاید بگید وای چه صاحبخونه داغونی داری چقد فلانه چقد بهمانه

من بیام بگم قضاوتش نکنید! خوب بی خود کردم اومدم اینجا دربارش نوشتم 

یا مینویسم با پسر همساده گفتیم خندیدیم وفلان 

خدایی تعریفت از لاس چیه؟؟؟ اونی که تو ذهنت از لاس داری عزیزم اون لاس نیست اونو بهش میگن *ک*

لاس همینی که توداری انجامش میدی!

اصلا مگه قضاوت کردن چیز بدیه؟

وقتی یک بلاگر یه شاخ اینستا یک بازیگر یک هنرمند و... داره مدام از روابطش از لباسهای رنگارنگش از سفرش استوری و عکس میذاره؟! این آدم داره میگه ایاالناس بیاین قضاوتم کنید چقد من خوبم چقد لاکچریم

چقد خفنم چه زندگی ایده الی دارم اصلا ایده ال یعنی من بعد دست و پا در آورده!

بعد همین آدم وقتی میگوزه و همه جا پخش میشه این خانم یا اقا گوزیده به زندگیش

میگید نه قضاوتش نکنید،دلم میخواد بزنم دهن اون کسی که واقعا اینطوری تفکرش.

به همین شدت بله.

یعنی داغون مردم مملکتمم، طرف عکس استوری کرده خریدش در فلان فروشگاه سبدخریدش پر مارک های گرون

بعدش استوری سیستان رو گذاشته!!

بعد که میبینم خودمو میبینم خودم داغونتر از همشونم

در حینی که دارم اینو قضاوت میکنم و دل میسوزنم که وای من چه ادم خوبیم

اینا نمیفهمن

دارم غذام رو گرم میکنم یه روز حتی تو زندگیم یه روز گرسنه نموندم

همیشه رزق وروزی بوده غذایی بوده خداروشکر

غذای خوب هم بوده...

بعد هوس پاناکوتا میکنم درست میکنم میذارم یخچال 

در حالی که برای یک بعد از ظهر لذت بخش و پاناکوتا و میوه دارم برنامه ریزی میکنم

غمگینم هستم برای اون مسائل بالایی

بعد میفهمم چرا وضع مملکتم اینه....!

از ماست که برماست...!

میگی خوب تواین بی آبی استخر خونت رو با اب آشامیدنی پر نکن!

میگه وا؟ کارون دادن رفت تو گیر دادی به من و استخر خونه ام؟

میبینم خوب راست میگه وقتی خودم راه پله رو میشورم  هر چند روز یکبار عملا استخر ندارم

وگرنه شناگر ماهریم!

میگی خوب رفتی شمال نوش جونت خوش بگذره تبر نزن به این درختها شاخه درختها رو نشکن آتیش روشن نکنی جنگل

میگه وا جنگلها هیرکانی و بلوط های زاگرس همه دارن میسوزن گیر دادی به یه چسه چوب که من میخوام بسوزونم؟

میگی کروناست ها! دور همی و... رو تعطیل کن مهمونی نرو مهمونی نده میگه وا؟ خوب خانوادمن ننه ام رو نبینم؟

دیروز تاالان اوکی ام تحمل زندگی خودمو دارم

اما یه دردهایی بد جور اذیتت میکنه که درد خودت نیست

دیروز که پا گذاشتم تو خیابونمون 

یه پدر خانواده، یه مرد میانسال 50-55 ساله حتی ماسک نداشت!

از قیافش میشد فهمید هم محترم هم آبرو دار، اما گدا نیست

پشت نونوایی توی خارو خاشاک و علف های خشک داشت دنبال پلاستیک وضایعات میگشت

یه لحظه هنگ بودم بخاطر قیافه موجه اش بخاطر ابروداریش اصلا صداش کنم؟

اصلا این ادم داره ضایعات جمع میکنه واقعا؟ یا داره اشغالهاش رو می ذاره بیرون؟ یا دنبال چیزی میگرده؟

بااینکه عجله داشتم اما موندم و نگاش کردم

دیدم نه دوتا کیسه برنج خالی همراشه

و داره ضایعات میذاره تو اون، باورتون میشه رو نداشتم حتی صداش کنم

اصلا نفسم بالا نمیومد از بغض

گفتم من یه سری نون خشک و ضایعات گذاشتم دم در کنار اون تیرچراغ برق.

خیلی خوشحال شد و چشاش برق زد، بعد زنگ زدم صاحبخونه گفتم اگر ضایعات دارید بیارید برای اقا

که گفت داره بهش بگم بره دم در خونه .

همینطوری کل مسیر رو بغض داشتم 

مامانم همیشه میگه که اگر ضایعات داری یا نون خشک تو خونه جمعش کن 

بعد که زیاد شدن بذار بیرون که بدرد این ضایعاتیها بخوره

 لطفا قضاوتم نکن که آدم خوبیم

فقط گفتم که بدونید شاید شما هم به حرف مادرم برسیدو انجامش بدید

وقتی برگشتم شب صاحبخونه گفت من خوابم نمیبره از فکر اون مرد

واقعا نمیشد کاری کنه؟ نمیشد از جایی دیگه درآمدی کسب کنه؟

گفتم نه توی این ممکلت خیلی نمیشه جای تعجیبم نداره نرفته دزدی کنه که

داری پیاده خونه به خونه کیسه جمع میکنه 

نونی درآره.

ناراحتی بعدیم از اینه یه دوست دیگه ام پول لازمه و من ایقدی خودم این روزها وضعم داغونه که

دویست از خواهر قرض کردم امروز. 

این دومین دوستم توی این ماه بود و نشون میده چقد اوضاع همه بد شده 

رییسم بدتر از همه پسرش کرونا گرفته هنوز میره سرکار هنوز به دفتر سر میزنه

منم به اقای سین گفتم نمیدونست! 

گفت بدون ماسک میاد دفتر! تااین حد شوته واقعا؟

خیلی ترسیده بود بنده خدا خودشم وسواسی من فکر کردم خبر داره وگرنه نمیگفتم

حالا میخواد به رییس بگه که بدون ماسک نیاد یا کلا نیاد اصلا تاپسرش خوب بشه!

بعد میگه خوب چطوری بگم که تو خراب نشی؟

گفتم چه بدونم فردا زنگ بزن حالش بپرس و بگو خانم موجا حالش از من پرسیده روش نشده بهتون بگه!

و...

اینم از این

 

در کل بد نیستم حالم بد نیست یعنی میرقصم میخندم زندگی میکنم

اما مثل همین حال همه ی ما خوب است اما توباور نکن!!

 

 

 

موجا ... ۲ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان