یه جورایی این سفر واسه منی که عید نوروز تعطیل نیستم
یه سفر نوروزی خوشایندی بود
با همه تجربه هایی که توی این سفر کسب کردم
البته تااومدیم همدیگه رو ببنیم یک هفته عین برق وباد گذشت
یه جورایی هر سه مون بابت گذر زمان اذیت بودیم ااا چه زود گذشت
چرا من دارم میرم واقعا:))))
الان دوسه ساعتی هست رسیدم خونه خودم
دوش گرفتم یک ساعتی هم خوابیدم
و قرار شام دارم بامیم که بچم دلش تنگ شده
موهامم بوتاکس واحیا کردم توی این سفرکه بسی راضیم
و دیگه فرفری نیستم:))))
از اونجایی که حسین همکارم خیلی این چندروز از نبود من اذیت شد
و فشار کاری زیادی روش بود
ازش تشکر کردم باید این چند روز من یکم فشار کاری تحمل کنم اون استراحت کنه
بنده خدا سربازی هست ویکم اذیته
حالا وقت بشه میام از سفر میگم حتما
کاش میشد امشب فقط بخوابم و بیرون نرم اما نمیشه هم میم بنده خدا ذوق داشت برا بیرون رفتنمون
هم اینکه یکم خرید دارم
تقریبا مواد غذایی تو خونه ندارم هرچند یکم تره باری خریدم روز اخر که وقتی برگشتم یخچال خالی نباشه
ولی به هر حال خونه نیاز به خرید داره هم تمیز کاری
خیلی فاطیما دوست داشت سال نو رو با اونا جشن بگیرم
ولی من حس میکنم اگر سال نو خونه خودم نباشم و کلا کارام نکرده باشم
عین هفته ای هست که شنبه اش رو خوب شروع نکردم!
نیاز به خلوت کردن ذهنم دارم
چیزی که فاطیما و علی میگفتن این بود که من بسیار ادم ارومتر و انرژی مثبت تری شدم نسبت به شش ماه قبل
تو گفتگومون به یه سرنخهایی از بعضی موانع ذهنیم هم رسیدم که باید سال جدید روشون کار کنم
هیچ جا خونه ادم نمیشه:)))