حال خوب!

خداروشکر حس و حالم خیلی بهتر شد 

ان شالله که همیشه من داشته باشم وبتونم از این کارا کنم

من هر ماه به یه دختر کوچولو برای هزینه تحصیلش کمک میکنم

الان چندسالی هست

و کلا این کار غذا دادن حس بهتری بهم داد

اولا اینکه خسته شدم 

داداش همیشه از این کارا میکرد

نذری هایی میداد که اذیت بشه بابتش

میگفت نذری و کار خیر رو اگر عرقت در نیاد اگر بابتش اذیت نشی حس و حال و خوبی بهت نمیده

خستگی روحت از بین نمیبره

در تمام مراحلش یاد داداش تو قلبم پررنگ بود

حتی یه جایی گفتم خوب من که ظرف ندارم 

جا هم ندارم خسته میشم

بذار برای 10 نفر درست کنم

ولی همش صدای داداش تو گوشم بود که میگفت تو که میتونی موجا

چرا برا 20 نفر درست نکنی؟ اگر یکی از بچها اونجابود و غذا گیرش نیومد چی؟

برا همین عصری باز رفتم ماکارونی خریدم

چون مایع ماکارونیم خیلی زیاد بود قشنگ برا 20 نفر اوکی بود

کف دستم سوخت و تاول زد ولی خیلی کوچیکه و زود خوب میشه

برا 20 نفر ظرف یکبار مصرف شد

برای شام میم و مامانش و من هم موند 

پخش کردنش هم با میم بود

میم میگه موجا واقعا گیر ادمهاش اومد 

با وسواسی که میم داره 

قرار شد باز باهم از این کارا انجام بدیم 

حالا شاید سری بعد ساندویچ فلافل درست کردم

دکتر هم راس همون ساعت یک و نیم تماس گرفت

و تو رختکن بود 

اقا من ایقدی دروداف دیدم که چشم و دل سیر شدم:)))))))))

همه اقایون هم بچهای مسابقه ای بودن و لخت:)))

حالا این بخشش خدایی دیگه واسه من عادی شده 

تو رشته ما لباس و پوشش همینه برای خانم و اقا هم خیلی فرقی نداره 

دکتر یه جاهای هم غر زد بهم

اخرشم یه تهدید اساسی کرد سر رژیم و اینا 

میگم الان دیگه من باید برم به کدوم بخش؟

میگه فعلا زوده تصمیم بگیریم بعد از چندماه ژنتیکت مشخص میکنه بری کدوم شاخه

و هم اینکه تلاشت و رعایت تغذیه ات!

منکه این دوسه روزه رسما ر*دم:)))

امشبم ماکارونی چرب و چیل خوردما

با نوشابه:((((

امروز بااینکه کم باشگاه بودم ولی خیلی خوش گذشت چون خلوت بود

و فقط دوسه تا دوست خودم بودن

و مربی هم گفت کلید میدم بهتون بیشتر بمونید بخاطر موجا

بعد در نهایت من تمرینم زود تموم شد

و مربیم خودشم موند نشستیم یه ربع حرف زدن 

و مسخره بازی

خیلی خوب بود 

این دوتا دوستم دوتا خواهر مستقل هستن که باهم زندگی میکنن و خیلی دوست داشتنی هستن

وقرار هفته ای یکی دوبار شبها باهم بریم پیاده روی

هی من نمیتونم و نمیشه

ان شالله از هفته اینده استارتش رو میزنم

احتمالا هم دوسه روز اول اذر رو مرخصی بگیرم و برم اصفهان با اجی 

تا خدا چی بخواد ان شالله که خیره

من برم که اشپزخونه رو تمیز کردم و جارو کشیدم

برم بقیه خونه رو هم مرتب و تمیز کنم و دوش بگیرم که خیلی خسته ام و خوابم میاد

میم هم تازه رفت تولد امیر

تولد مردونه بود.

میگم امیر ایقدی تو هوولی بعد میای تولد تک جنسیتی و هم جنسیتی میگیری؟

میم دیشب بهش گفت موجا اینو میگه:))))))

میگه شما کاپل دعوتین

اونوخ من برم بین این همه مرد چی کار کنم؟

 

 

 

موجا ... ۱ خوشم اومد :)
پسر آبی

پس دست خیرم داری، بهت نمیخورد...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان