رطب!!

فصل رطب و خارک رسیده!

و منی که به این میوه خوشمزه که هر چی گرما تو تابستون میخوریم 

از دستش هست! حساسیت دارم

ولی عین چی هم دوست دارم

به یکی دو دونه هم قانع نیستم!

دیشب داداشی رو شام دعوت کرده بودم

با زن داداش صبح هماهنگ کرده بودم شام با من 

چون درگیراسباب کشی هستن 

پیتزای مرغ میخواستم درست کنم

و سوپ جو و سالاد سزار و سیب زمینی پنیری

ظهر تقریبا اماده کرده بودم خیلی از چیزها رو 

مثلا مرغ رو ابپز گذاشتم

خمیر پیتزا رو درست کردم

میوه شسته بودم

و بعد باشگاه هم که برگشتم

رفتم یه سری چیز میز دیگه خرید کردم

و برگشتم خونه سوپ درست کردم و خمیرپیتزا رو هم من حدود 7 دقیقه تو فر میپزم بعد مواد روش میذارم!

همینطوری دور سرخودم چرخیدم رنگینک درست کردمو و سفره رو هم چیدم ساعت 9 خوردی داداش اینا رسیدن

اول سوپ و سالاد رو خوردن بعد هم پیتزا و سیب زمینی پنیری 

چون با حوصله وبافاصله شام رو خوردیم همش خورده شد هم داداش ایناهلاک بودن از خستگی

غذا بهشون چسبید نوش جونشون

تا 12ونیم پیشم بودن و دسر هم که رنگینک و میوه خوردیم و چایی

به میم گفتم شام نخوره براش پیتزا کنار گذاشتم بچه رو از گشنگی کشتم!

داداش اینا که رفتن من یه کمر درد بدی داشتم 

ظرفها رو شستم و رفتم دوش گرفتم 

میم دوستاش پیشش بودن بخاطر فوتبال و مونده بودن دیگه تا 1ونیم

دوستای میم که رفتن و کوچه خلوت شد من رفتم خونه میم

بنده خدا اونقدر گشنه بود اصن غذا خوردنش منم اشتها آورد حیف من جا نداشتم دیگه شام بخورم 

خیلی دوست داشت پیتزا رو اصن مگه بنده خدا جرات داره دوست نداشته باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی شوخی میکنم این تیکه رو ما باهم راحتیم در مورد همه چی میتونیم از هم انتقاد کنیم

بخاطر همینم ازش پرسیدم هی داری تعریف میکنی از نکات منفیشم بگو 

نکته منفی این بود دورش خشک شده بود و این هم بخاطر این بود دوبار گرم شد:))))))))

اونقدری من خسته بودم فقط بی هوش شدم 

میم هم بدتر من اونقدر خسته بود ظهرم نخوابیده بود

من ساعت 8 ونیم بیدار شدم دیدم میم هنوز خوابه 

باز گرفتم خوابیدم تا ده 

دیگه ده بیدارش کردم گفتم اقا من حوصلم سررفته 

از ساعت 10 تا 1 هم اینستاگردی کردیم باهم و در مورد یه سری چیزا حرف زدیم

میم معتقده رابطه و ازدواج با زنهای مستقل خیلی خیلی خیلی سخته

خیلی در این مورد صحبت کردیم 

اول اینکه ازش پرسیدم منظورش از استقلال چی هست؟

منظورمیم استقلال فکری و مالی بود 

منم گفتم ببین این مساله طبیعی دودوتا چهارتاکن

تو خونه شما کی نان اور بود؟ پدر درسته؟ در خانه ما کی ؟ پدر

کی قدرت تصمیم گیری بالاتری داشت؟ هم در مورد مسائلی که بین پدر و مادر رخ میداد و فرزندان؟ قطعا پدر!

خوب اونی که پول میاره تو خونه خرج خونه رو میده قدرت تصمیم گیری هم میخواد با خودش باشه در 90 درصد موارد همینه!

قرنها مردها همینطوری پیش رفتن تا قرن حاضر که زنها 

مستقل  و مستقل تر شدن قطعا استقلال مالی یکی از هدفها بوده که به استقلال فکری برسن 

مهم و هدف نهایی حداقل برای من همین بوده 

کی نونت رو میده؟ خودم کی تصمیم گیرنده است خودم! 

اما اون بخش ماجرا که رابطه است نمیشه قطعا ارتباط با یک زنی که از نظر فکری و مالی مستقل آسون نیست

چون دیگه هرچی بگی چشم نمیگه!! دلیل وبرهان میخواد یا اینکه میخواد اونم 50 درصد قدرت تصمیم گیری دستش باشه

این لزوما رابطه تلختر نمیکنه بهبودش میده 

یه جاهایی انعطاف پذیر میشی دیگه اصلا ادم خودش رو توی  رابطه میشناسه دیگه.

بعد در مورد هزینه های مالی و... حرف زدیم 

و....

بعد بحث محدودیتی بود که رابطه برای آدمها میاره 

مثلا من یه هفته هایی میرم خونه مامانم و اخر هفته نیستم!و من میم فقط اخر هفته میتونیم باهم باشیم

یا اینکه اون تا قبل رابطمون همه ی اخرهفته هاش با دوستاش بود.

ولی الان 90 درصد کمش کرده نکه من خواسته باشم تازه تشویقشم میکنم با دوستاش بره بیرون

وقت بگذرونه خودشو فراموش نکنه و فردیتش رو 

همونطوری که منم یه وقتهایی برا خودم برنامه میکنم. 

مثلا من امشب خیلی خوابم میومد اگر هم به میم میگفتم

همون ساعت 12 مهمونی رو تموم کن من خوابم میاد

این کارو میکرد!

ولی من به این فکر کردم میم اونقدر درگیرطول هفته یه شب جمعه رو داشت که با دوستاش بیرون میرفت خوش میگذروند

الان 8 ماهه نکه من خواسته باشم خودش دوست داره این تایم رو با من بگذرونه 

الان چه ایرادی داره که من منتظر بمونم تا اون با دوستاش خوش بگذرونه؟؟

اگر قبلا تا صبح مهمونیش رو طول میداد الان ساعت 1 دیگه خونه است چون میدونه 

با یکی قرار داره و بیدار نگهش نمیداره. 

شام هم نخورده بود بنده خدا که با من شام بخوره!

بخاطر همین صبرکردم تا خودش زنگ بزنه و بگه من الان منتظرتم دوستام رفتن

قبلا هر هفته میم آب انگور میخورد

الان دیگه ماهی دوماهی یبارم نمیخوره!

سبک غذاییش رو کامل تغییر داده و بیشتر به سلامتیش فکر میکنه

دیشب میگفت واقعا ازت ممنونم بابت مشاوره و همفکریت تو تغذیه ام

حس و حال و انرژیم خیلی بهتر شده از وقتی تغییر دادم نون و روغن رو و قندیجات مصنوعی روکمش کردم

خود من قبلا ادم صبوری نبودم در برخی موارد الان به نظرم خیلی صبرم بیشتر شده و این تحت تاثیر اخلاق میم هست

میخوام بگم ادمها تو رابطه قطعا کمی تغییر میکنن 

تحت تاثیر خوبی های هم خوبی هاشون پررنگ تر میشه.

خوب من برم امشبم شام برا داداش اینا درست کردم

برم یه سر بهشون بزنم

 

 

 

 

 

موجا ... ۲ خوشم اومد :)
سارینا۲

سلام

معلومه آشپزی و شیرینی پزیت هم مثل بقیه کارات حرف نداره

اتفاقا من عاشق آدمای مستقلم به شرطی که منطقی و با درک باشن

اگر مرد بودم همچین زنی رو انتخاب می کردم نه زن بله قربان گو

شاید اولش زندگی با اون خانمه راحت تر باشه ولی یه وقتایی زن باید مدیریت داشته باشه 

زندگی نیاز به یه زن و یه مادر مدیر و مدبر داره

به نظرم از هر خصوصیت دیگه ای مهمتره

مادرشوهر من از اون بله قربان گو ها بوده. خیلی شدید. الان که پدرشوهرم فوت کرده، اصلا قدرت فکر کردن و تصمیم گیری درست نداره. حتی بلد نیست بین آدمها درست قضاوت کنه. از بس همه چیز رو به همسرش سپرده بوده و هر چی می گفته اونم قبول می کرده

الان زندگیش و تصمیم گیریاش رو داده دست دختراش، یعنی هر چی اونا بگن میگه درسته . خوب دختراشم خیلی خودخواه و بی منطق هستن. مدیریت خانوادشون افتضاح شده. 

اگر این آدم کمی تمرین کرده بود و توان تصمیم گیری مستقل داشت الان هم برای خودش بهتر بود هم برای کل خانواده. اعصاب و روان همه آرومتر بود

 

من هر دفعه میرم پیششون بعدش قلبم درد می گیره از بس هیچ منطقی اونجا وجود نداره و انگار زور میگن به آدم و کسی نیست مدیریت کنه

 

سلام سارینا جان مرسی لطف داری به من

آره معمولا اشپزیم خوبه و تعریف میکنن ازش
مینا دستپختم رو خورده ته چین:)))) خوشش اومد
ببین خوب تم مرد ایرونی اکثرا اینه بله قربان گو هم باشی!
ولی این قضیه زن مدیر ومدبر و مستقل رو قبول دارم 
من اینو تو زندگی خودمون بعد فوت بابا دیدم
و همینطور الان تو زندگی میم بعد فوت پدرش
اینکه یه نسلی از زنهای ما خیلی شل گرفته بودن همه چی رو 
و سپرده بودن به همسر که مادرهای ما باشن
باعث عقب رفت ما شد و همین هنوز ادامه داره!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان