جمعه های لایت!

از دیروز هوای جنوب اونقدری گرمه که داخل خونه هم گرمه!

قشنگ داریم کبابی میشیم:)))))

دیروز عصری من زدم از خونه بیرون 

و رفتم خرید

قرار با ساقی رو کنسل کردم

و رفتم اون میدونی که خرید داشتم میخواستم برم بازار خرما فروشها

خرما بخرم و نون سنگک

که نون سنگکی وقتی من رسیدم تموم شده بود!

و رفتم یه مجتمع نان اونجا هست از اونجا نون رژیمی گرفتم

و یادم اومد پنیر پیتزا هم کم دارم تو خونه برای ترشی بادمجون هم باید فلفل و سیر تازه بخرم 

دیگه باقی خریدها رو هم از همون میدون انجام دادم

برا پنیر پیتزا یه سوپری گفت برو تو کوچه یه سوپری هست مسئولش یه خانمه

اونجا دارن 

رفتم دیدم یه فروشگاه نسبتا بزرگ هست و دوتا خانم میگردوننش

اونقدر حس خوبی داشتن این دوتا خانم و قیمتهاشونم اونقدری منصفانه بود

که من گفتم دیگه از این بعد سعی کنم برم ازشون خرید کنم

خریدام زیاد بود دیگه گذاشتم همونجا یادم اومد روغن زیتونمم در حال اتمامه

من غذا رو فقط با روغن زیتون بکر درست میکنم اونم روغن شمال

دیگه از خانمها ادرس گرفتم دیدم همون نزدیکی اون سمت میدون یه که روغن بخرم

خریدامم گرفتن بنده خداها رفتم روغن هم خریدم و برگشتم و تاکسی دربست گرفتم یه پولش اژانس برسه به راننده تاکسی حداقل

من مدتهاست از کوروش اینا دیگه خرید نمیکنم به دلایلی که هممون میدونیم 

ولی دلیل دیگه اش حمایت از کسب و کارها تو شهرستان هم هست

سوپری محل و... اینا ادمهای محلی هستن که پول در گردش باید بین این مردم شهر بمونه

حداقل حمایتی که میتونیم بکنیم همینه که اینها ورشکست نشن

کوروش و... سایر فروشگاه ها هم اونقدرها تخفیف ندارن باور کن که به نفع ما باشه!

یه سری محصولات رو کارخونه ها مخصوص این فروشگاه ها تولید میکنن!

دیگه رسیدم خونه ساعت حدودا 9 بود

اونقدر گرمم بود و هلاک بودم

خیلی خسته شدم از گرما یه جورایی هم سردرد شدم 

از گرما 

اب گاز دار خوردم و یکم اب و چایی لیمو که بهتر بشم

و گوشت چرخ کرده گذاشته بودم بیرون برا پیتزا 

دیگه دست به کار شام شدم خمیر پیتزا هم خوب عمل اومده بود 

پیتزاها رو درست کردم که خیلی عالی شد

میم هم بهم خبر داده بود که شام دعوت شدن 

دیگه سهمیه اونو گذاشتم یخچال برای امشبش

نشد خونه رو مرتب کنم چون خسته بودم

و دوش گرفتم و سعی کردم بخوابم 

خوابم نبرد  از بس من دیروز خوابیدم!

میم ومادرش برگشتن حدودا ساعت 2 بود

میم هم تو مهمونی یاد من بود و چندباری حالمو پرسید

ساعت دونیم رفتم اونجا 

تا 4بیدار بودیم و حرف زدیم و فیلم دیدیم 

4 تا 9 هم خوابیدیم میم ساعت 9 ونیم باید میرفت شرکت قرار کاری داشت

تا 9 و نیم هم حرف زدیم مسخره بازی درآوردیم یه تیشرت پوشیده بود من هی سربه سرش میذاشتم

من 9 ونیم اومدم خونه صبحانه خوردم 

میخواستم بخوابم که استوری داداشی رو دیدم فهمیدم شوهرخاله فوت شده!

خیلی حالم گرفته شد

الان یک سال و نیم چهلم پشت چهلم افتاده تو فامیل

خیلی هم ادم معروف و معتبری بود خیلی مرد مهربونی بود چند وقتی بود درگیر مریضی بود خدارحمتش کنه

دیگه پیغام تسلیت گذاشتم گروه 

سعی کردم بخوابم نیم ساعت خوابم برد همش کابوس!مراسم ختم بودم همش

دیگه سردرد شدم خوابم نبرد

الانم میخوام ترشی بادمجون درست کنم بادمجونهارو پختم گذاشتم خنک بشه

مواد میانیش رو هم خرد میکس کردم 

تا یکم دیگه برم درستشون کنم اشپزخونه رو هم یکم بهم ریختم باید تمیز بشه اساسی و مرتب بشه

ناهار هم ندارم باید درست کنم

 

 

 

 

 

موجا ... ۱ خوشم اومد :)
یاسی ترین

عزیزم 

انگار به روتین زندگی برگشتی تقریبا و حالت بهتره 

خیلی خوشحالم 🥰

مرسی یاسی مهربونم

آره خداروشکر خیلی حالم بهتره
امیدوارم که توهم دخترهای گلت هم همیشه شاد و سرحال باشین
خوشحالم که این مدت هم سفر رفتی هم عروسی:)

یاسی ترین

ممنونم عزیز دلم موجای مهربونم 😘😘😘

فدات عزیزکم:***

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان