یه مدت اونقدر حالم خوب بود که هر عصر جمعه یا کاپ کیک یا کیک شکلاتی درست میکردم
میم عادت کرده بود صبح شنبه صبحانه کیک شکلاتی بخوره
پارسینا منتظر کیک های من بود
و خودم فقط منتظر لذت بوی خوش کیک شکلاتی توی خونه!
از دیروز حسش برگشته که کیک درست کنم
ولی تایمش بد بود
دیروز غروب که رفتم خریدام کردم برگشتم وشام درست کردم و
نشستم پای فیلم دیدن بعد کلی وقت فکر کنم یک ماه و اندی هست فیلم ندیدم
the whale رو دانلود کرده بودم چندوقت پیش دیگه دیشب دیدمش
هرچند فیلم دردناکیه
ولی تونست منو جذب کنه
کلی هم جایزه برده
خشم از رها شدگی!
به نظرم پنهانی ترین و اصلی ترین مساله فیلم دقیقا سر همین موضوع بود
فردی که معشوقش خودکشی میکنه و خشم و غمش رو با پرخوری سرخودش خالی میکنه اضافه وزن وحشتناکی پیدا میکنه
و به تبدیل میشه به یک ادمی که نه تنها خودش رو دوست نداره بلکه فکر میکنه ادم ها هم به چشم
یک ادم چندش بهش نگاه میکنن!
و دائما از تمام ادمهایی که وارد زندگیش میشن میپرسه من ادم چندشیم درسته؟
دختری که پراز خشم از پدرش هست و تبدیل شده به یک ادم ضداجتماعی!یعنی خشمش رو روی ادمهای دیگه خالی میکرد!
خشم با ادم چه میکنه
مثل من که پر از خشم هستم از زنیکه
پر از خشمم که داداشم رو سرهیچی از دست دادم
که دخترش و پسرش ازمون جدا کردن
حتی خشم دارم از مرحوم !
نمیدونم شاید طبیعی ما به عنوان ادم اصلا کینه داشته باشیم خشم داشته باشیم
از چندتا ادم تو زندگیمون!
درسته میگن قدرت در رها کردنه!
اما واقعا رها کردن یه سری خشم ها کار ادمی نیست!
فقط باید یه مسیری برای خروج این خشم پیدا کنیم که به خودمون و دیگران اسیب نزنیم!
خلاصه این فیلم منو به فکر فرو برد
تا ساعت 1خوردی فیلم دیدم میم هم رفته بود مهمونی با دوستاش
بهش گفتم با ماشین خودت نرو خطرناکه
اصلا امنیت نیست این روزها
دیگه با ماشین دوستاش رفت و منم میخواستم بخوابم
میم پیام داد که نخواب تا من بیام تا بیاد همینطوری چندباری پیام داد بهم
دوستاشم مهمونی رو ول نمیکردن که!منم گفتم میخوابم خسته ام
دیگه من سعی کردم بخوابم و ساعت حدودا 3 بود بیدارشدم
میم بیدار بود منتظر بود من بیدارشم
دیگه رفتم اونجا اون لباسی که برا تولدش خریده بودم تنش بود
بااون رفته بود مهمونی خیلی بهش میومد:)
عصری گفت ریششو زده خراب کرده و دیگه کلا ریشش تراشیده بود
منم ایقدی بدم میاد ریششو بزنه:)))))
قیافه اش عین تینجها میشه از نظر من:))
تا ساعت 4 ونیم بیدار بودیم من خوابم نمیبرد درمورد فیلمی که دیده بودم صحبت میکردیم
یکم در مورد خودمون گفتیم و گرفتاری هامون
دیگه من خوابم برد تا 8
بیدارشدم نمیذاشتم میم بخوابه عین همیشه تا 9 ونیم یکم میم رو اذیت کردم
میگه من نمیدونم تو چطور زنده ای روزی 4 ساعتم نمیخوابی کلا
راستم میگه من خوابم خیلی کمه
اومدم خونه تا ظهر لش بودم بعدش ناهار درست کردم
داداشی زنگ زد حرف زدیم
و همزمان با ناهار کیک هم درست کردم
و دیگه هم ناهار اماده شد خوردم و هم کیک ها پخت گذاشتم سرد بشه
و گرفتم خوابیدم
یکی دوساعتی
الان دیگه باید خونه رو مرتب کنم
لباس بشورم و اماده شم برای هفته آینده!