قدرت نه گفتن!

خوب خداروشکر امروزم تموم شد کارام 

البته یه سری کار دیگه خارج برنامه هست باید تا وقت خواب تمومشون کنم

دیروز حسابی خونه رو تمیز و مرتب کردم 

بعد تمیز کاری هم زدم بیرون خرید داشتم 

هم باید پیاده روی میکردم 

رفتم خریدام رو انجام دادم و 4 کیلومتری هم پیاده روی کردم حسابی خستگی ذهنیم دررفت

برگشتنی میم دفتر بود تماس گرفت برم پیشش

بهم میگه لاغرترشدی یعنی تغییرات بدنیت خیلی زیاد بوده این مدت 

خوب راستم میگه بااینکه من کلا اهل لباس تنگ پوشیدن نیستم و تقریبا 99 درصد لباسهام گشاد و اور و ... هستند

ولی خوب مشخصه دیگه تغییراتم 

یه نیم ساعتی حرف زدیم و شوخی و خنده 

میم میگه میدونی یه قدرت خوبی که تو داری قدرت نه گفتنه

این ویژگیت قابل ستایش

هروقت چیزی رو نخوای یا مناسبت نباشه میگه نه! اصلا رودربایسی نداری 

ولی میم این مشکل رو داره در نه گفتن!

که من همون اوایل متوجهش شدم و الان خداروشکر حداقل میتونه به من نه بگه یه جاهایی

و این پیشرفت قابل ملاحظه است و من دیدم فرصت مناسب خودش در این مورد حرف رو پیش کشید

یکی دو مورد که نه نگفتنش باعث آزارش میشه رو بهش گوشزد کردم و گفتم یه جاهایی داره این مورد پررنگ میشه که خودشم بهش اعتراف داشت

میگه چون تو تجربه مستقل زندگی کردن دوراز همه ی ادمهای زندگیت رو داشتی این خیلی باعث تغییرات مثبتی شده در وجودت

که البته هرکسی با تنهایی زندگی کردن به این چیزا نمیرسه راستم میگه 

بعد میگه موجا تو وقتی گرمت میشه لپات گل می اندازه اینو خیلی دوست دارم:)))))

میگم ژنتیکی هست کل خانواده اینطورین دیگه میگه نه فقط تو  اینطوری هستی:(

این روزها کارم شده مشاوره حقوقی دادن به صاحبخونه روانیم کرده بااین وسواس فکری و اضطرابش

دیگه نباید جوابش رو بدم ارامشم بهم می ریزه سر خونه 

اون شرکتی که دو هفته پیش درخواست همکاری دادن همچنان مدیرعاملشون سخت پیگیره همکاری منه 

امروزم مجدد تماس گرفت من نمیدونم واقعا به اینکارا میرسم؟

مسئولیت من الان کسب و کار خودمو تپل که هست

یه شرکت دیگه هم بود که همچنان کار میکنم باهاشون 

اینو نمیدونم کجای دلم بذارم:(

ولی شاید قبول کردم نیمه وقت باهاشون کار کنم 

امروز با 90 نفر صحبت کردم 

فکر کن 90 مشتری

چندتایی کسب و کارشون ورشکست شده بود در این دوماهه اول سال

من براشون ارزوهای خوب کردم

فکر کنم امروز خیلی لذت بردم از صحبتم بامشتری ها خیلی باحوصله رفتار کردم 

بخاطر تعطیلی دیروزم بود که حسابی خستگی در کردم

هنوز 265 تماس دیگه مونده

فعلا کمپین سایت رو بستیم که تعدادبیشتر نشه که بتونیم همینها رو تموم کنیم درخواستهای بازشون رو 

و من رسما از شنبه فعالیت خودمو شروع کنم

تازه خرید سیم کارت و گوشی از دیروز گردن من بوده واسه پشتیبانها خریدم اینارو 

یه دونه هم واسه خودم که با خط خودم نیاز به تماس و هماهنگی با خط خودم  سر بعضی کارا نباشه

الان دیگه تپل استرس میگیره به من تیکه میکنه 

میگه قدرت رهبری و مدیریتت بیشتر منه در این شرایط

خداروشکر دستمم خیلی خیلی بهتر شده 

یکیش بخاطر تمرینات این هفته ام بوده و تغییر برنامم و بعدیش بخاطر قرص گلوزامین 

به نظرم گره پشتم داره رفع میشه احتمالا

هفته اول تمرینات جدیدم به خوشی تموم شد و دوروز پایان هفته رو در استراحت به سر میبرم:))))

البته پیاده روی خواهم داشت همچنان:)

 

موجا ... ۲ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان