بچگی ها فکر میکردم سال قبل که بگذره .... هرچی غمه کهنه شده میشوره میبره...

بچگیا فکر میکردم سال قبل که بگذره

هرچی غمه کهنه شده میشوره و میبره

فکر میکردم هرکی اتو کشیده جلوتره

ولی الان فصل بارون از بهار بهتره

من دلم میخواد بارون به جا آروم میخواد

یه جا که خلوته بوی عود خونه میاد

عجب بارون دلچسبی 

خیلی بهش نیاز داشتم 

دیروز ابری بود و دلگیر

منتظر بارون بودم نگاهم به آسمون بود و نمی بارید بغضش سنگین بود و دلم ماهم میگرفت با بغضش

میم مثل همه ی روزهای ابری که دلش برای بابا و داداشش تنگ میشه عین من

دلش تنگ شده بود ولی چیزی نگفت 

من میفهمم کی حالش خوب نیست؟

کی؟

وقتی اون چشای مشکیش غمگین میشه 

و لباش تیره و خشک میشه میفهمم دلش گرفته 

ولی خوب ندیده بودمش که بدونم دلش گرفته 

پیام ندادم زنگ هم نزدم 

چون فکر کردم روز تعطیل خوابه وگرنه خودش تماس میگرفت عین هرروز

ساعت 2 شد وپاشدم ناهار گرم کنم

گوشی رو گذاشته بودم اتاق خواب

دیدم میم هنوز پیام نداده و تماسم نگرفته 

بهش پیام دادم ببینم در چه حاله 

گفت رفته شرکت و الان اومده خونه و...

گفت پیش بینیت درست بود بارونه

گفتم ولی بارون نیست 

گفت ولی جایی که من هستم بارونه!

تماس گرفت صداش خوابالود بود

میگم تو خواب بارونه ؟ میگه نه واقعا الان من زیر بارونم 

میگم اونوقت الان شما شمال اروپایی؟

میگم نه عزیزم سرخاک بابا وداداش هستم 

فهمیدم صداش خابالود نبوده گریه کرده

همیشه سرخاک باباش بهم زنگ میزنه 

گفتم گریه کردی گفت نه میدونستم دروغ میگه و دروغگوی خوبی نیس

یکم حرف زدیم بحث و عوض کردم منم که استاد عوض کردن بحثم

گفت نیم ساعته دیگه میمونم 

و بعدش میام خونه تماس میگیرم

اومد هم هنوز بهتر نبود به نظرم 

خواهرزاده اش اومده بود خونه 

میم اینا فقط یه نوه دارن و خیلی میم دوستش داره

یه پسرشیطون که خیلی شبیه میم ومامانشه

چون خونشون کوچه روبه روی ماست زیاد میبینمش

دیگه گفتم پاشو پاکراد ببر بیرون 

روز قبل عید اومده تو سالن خونه میم اینا ترقه بازی و ....فرشها رو سوزنده بود

میم هم داد زده بود سرش باهاش قهر بود :)))

میم داد زده بود سرش که ممکن بود خودش آتیش بزنی و به خودت آسیب بزنی 

بچه فکر میکرد واسه اینه که فرشها رو سوزنده:))))

منم میگم حلال زاده به داییش میره والا:)

منم داییش رو دعوا کردم که چرا داد کشیدی سربچه برو از دلش درار

اما پاکراد نمیومد خونشون یعنی وقتی میومد که میم خونه نباشه!

دیگه اقا اومدبود منت کشی داییش و آشتی کنون چون هوس پیتزا و ... کرده بود 

میم هرشب میبردش بیرون براش خرید میکرد یا شام میبردش بیرون

دیگه میم گفت باشه من پاکراد میبرم بیرون 

منم بعد اذان میخواستم برم بیرون نون تست و آویشن و زولبیا وبامیه... بگیرم

دیگه زدم بیرون 

دوش هم گرفته بودم صبح و موهام بافته بودم خیلی خوب شده بود فرش

من جدیدا از ماسک مو فولیکا استفاده میکنم به یاد قدیم خیلی موهام خوب احیا شدن 

من زردش رو استفاده میکنم که نیاز به ابکشی نداره برای موهای رنگ شده است

رفتم خریدام رو کردم و تو راه برگشت به فکرم رسید منم بعد 5 ماه بهتره برای میم یه چیزی بخرم اون همیشه گل و... میخره

رفتم براش رز خریدم میم رنگ ابی دوست داره منم رزهای ابی انتخاب کردم و اقای گل فروش گلها رو پیچید و تزیین کرد منم خریدام دستم بود

گفتم بهتره برم شرکت بدمش که خراب نشه گلها

چون باید هوازیم رو هم انجام میدادم و پیاده میرفتم خونه

میم دفتر نبود

خودش زنگ زد گفت که تازه داره پاکراد میبره و میخواد بره خونه شرکت

گفتم منم خرید داشتم دارم میرم خونه 

برگشتی خونه بهم بگو

از سوپری نزدیک خونه هم اب گازدار خریدم بچها من مارک های مختلفی رو تست کردم تو عمرم

الان به نظرم در حال حاضر مارک کاله رنگ اّبیش با طعم لیمو ازهمشون بهتره چون شکر نداره و از استویا استفاده میکنن

چون من زیاد استویا استفاده میکنم 

میدونم واقعا استویا توش ریخته شده نه قند!

شیرینی استویا با شیرین کننده های دیگه فرق داره!

دیگه رسیدم خونه و خریدها رو جابه جا کردم و دسته گل رو هم جا کردم تو یخچال

و موهیتو درست کردم و اسموتی کیوی و لیمو 

برای میم هم جدا گذاشتم از هردو

بهش پیام دادم امشب بریم دور دور؟

زنگ زد گفت اومدم خونه تماس میگیرم باهات

ولی حاضر باش

منم که ارایش داشتم فقط باید لباس میپوشیدم

میم حدود 9ونیم اومد دسته گل که بهش دادم هاج و واج مونده بود

اصلا فکرشم نمیکرد

ولی خیلی خوشحال شد

نوشیدنی ها رو هم بهش دادم

تست کرد وای یعنی من کلی خندیدم مدل تست کردن میم خیلی باحاله

انگار داری بهش سم میدی:)))))))))

خوشش اومد میگفت اینا با اب انگور هم خوب میشه ها:)

دنبالم ورفتیم اون جاده بدون که من بگم 

همون جاده ای که شب اول قرارمون رفتیم

و سرخاک همون اقای جوون

البته شلوغ بود اونجا چون کلی ویلا هست و یه روستایی ییلاقی هست

خیلی ها مشروب به دست ایستاده بود خیلی عادی

میم بخاطر من احساس امنیت نمیکرد و پیاده نشدیم 

یکم تو ماشین ایستادیم چون بام شهر هم حساب میشه

یکم شهر رو نگاه کردیم فیلم گرفتیم

منم نگفته میشنومش همیشه 

اصلا نمیپرسم ازش چرا مثلا پیاده نشیم!

یکمم نم نم بارون بود خوب بود

هی میم میگفت وای شب خوبی شد چقدر هوا خوبه 

من دلم میخواست جیغ بکشم

ولی روم نمیشد:( نه جلو میم معذب بودم بخاطر شلوغی جاده

هرچی میم گفت خودتو خالی کن 

گفتم نه  معذبم 

خلاصه هرچی رفت جاها خلوت  باز نشد که خودمو خالی کنم

بعد اومدیم شهر باز رفتیم اب هویج بستنی خوردیم 

یکم دیگه دور زدیم در مورد خودکشی اقای پور احمد حرف زدیم 

کلا بحثمون رسید به خودکشی

نمیدونمم چرا در این مورد حرف زدیم 

اما من زود جمعش کردم 

نمیخواستم انتهای قرارمون برسه به این چیزهای تلخ با وجود حال بد میم که تظاهر میکرد خیلی خوبه

رسیدیم خونه بارون تندتر شد من اومدم خونه خودم خوابم میومد

زود خوابم برد و صبحم سعی کردم بیشتر استراحت کنم ولی خوابم نبرد 

صبح هم که بیدارشدم دلم تست فرانسوی خواست 

و پاشدم دست به کار شدم ویه سینی صبحانه چیدم ورفتم راه پله در حال تماشای  بارون نوش جان کردم صبحانه رو

امروز میخوام قلیه ماهی درست کنم بعد یکسال و خوردی 

هوس قلیه کردم

میم اون اوایل گفته بود خیلی دوست داره و خیلی وقته مامانش درست نکرده 

چون غذای مورد علاقه باباش بوده 

و مامانش بعدش فوت باباش درست نکرده بود

برای میم ومامانشم میبرم

 

 

موجا ... ۳ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان