من توی عید هم کار میکردم و فکر کنم میدونید دیگه
جز روزهای آخر تعطیلات البته که به نظرم ایقدی تو رفت و امد بودم که نفهمیدم چطور گذشت
به قول میم میگه تو اونقدر بدو بدو میکنی و ایقدی سرت شلوغ بود نفهمیدی کی عید شد کی تعطیلات تموم شد
بدن درد دارم شدید یک ماه ورزش نکردم اصلا باورم نمیشه یک ماه باشگاه نرفتم
علائم کرختی وبی حالی و حتی افسردگی فصلی دارم
شنبه دیگه هرطوری هست باید خودمو بکشونم باشگاه
میم هرروز داره یاداوریم میکنه
میگه تو اونقدری پایبند رژیم و ورزشت بودی که اصلا این ادمی که این روزهاهستی رو نمیشناسم انگار
نکنه بخاطر رابطه با منه که اینطوری شدی تاثیرات منفی وجود منه:(
میگه بی حوصله و کم انرژی هم شدی از وقتی نمیری باشگاه اینم درست میگه
باید دوباره شروع کنم حتما
حالا میم پرخوراک نبود اصلا با من اینطوری شد
بعد سیس پکش ناپدید شد:)
یه کوچولو هم شکم اورده که دیگه شبا شام نمیخوره چندروزی هست داره رعایت میکنه
ولی من راستش رو بخوام بگم از خودم این روزها حالم بهم میخوره از بدنم راضی نیستم
یک ماه ورزش نکردن و شکم اوردن انگاری اعتماد به نفسم رو برده زیر سوال
دارم سعی میکنم بدنم رو دوست داشته باشم همینطوری که هست
اخه چرا یک ماه ول میکنی باید چاق بشی
پارمیس حق داشت یکی از ارزوهاش این بود هیچ وقت از 42 کیلو چاقتر نشه:))))))
زنگ زدم به مربیم بعد یک ماه
بنده خدا چقدر این مدت پیگیر من بود
دیگه زنگ زدم نیم ساعتی صحبت کردیم و قرار شد که من از شنبه برم
گفت تو انرژی باشگاهی بچها نگرانن میگن نکنه دیگه موجا نیاد اونوقت ما چه کنیم؟
گفت بهشون اطمینان دادم که تو ورزشت جز عادتهات هست و از طرفی برا ورزش حرفه ای برنامه داری
پس باشگاه رو ول نمیکنی
گفتم اره درسته و من باشگاه رو واقعا ول نمیکنم ورزش جز روتینهام هست
به همه چی ادم نظم میده لامصب
رو همه چی اثر میذاره
---
کل دیروز رو درگیر مقاله اجی بودم
تا ساعت 8 شب وقت داشت دقیقا ده دقیقه قبل هشت تموم شد
لباسهایی که توی عید تو رفت و امدها می پوشیدم رو باید جمع وجور کنم
حالا خوبه شسته شدن همشون خونه مامی
فقط باید مرتبشون کنم
فکر میکنم باید بخشی از لباسهام رو بدم به یه نیازمند
چون جا نیست تو خونه و باید بخشی از لباسهایی که کمتر استفاده میشه رو رد کنم بره
چه تولدی شد امسال
حتی خودمم به خودم تبریک نگفتم همه برنامه هام خراب شد
میذارم یا بعد چهلم عمو
یا 1 اردیبهشت که تولد شناسنامه ایم هست
--
همکارمم دیروز تماس گرفت از برنامه های مشترکمون خبر گرفت
باید از امروز شروع کنم پلنمون رو عقب نمونم اون از 14ام شروع کرده برنامه رو
با مامان هم تماس گرفتم گفتم من نمیتونم هر شب جمعه بیام ختم روحیه اش رو هم ندارم
در ثانی شب جمعه ها هم که کلاس زبانم اون تایم که کلاسم تموم میشه دیگه ساعت 9 هست
و نه ماشین داره ترمینال نه اون تایم کسی میتونه بیاد دنبالم
گفت مشکلی نیست و فقط روز عید فطر بیا
----
بعد چندروز باید اشپزی کنم
این مدت اشپزی نکردم و همش غذاهایی که اجی و مامان میذاشتن برام رو میخوردم
دیگه امروز باید برم پای گاز
و دختر خوبی بشم برنامه غذاییم رو بنویسم بزنم یخچال و رژیمم رو مجددا شروع کنم
برای ناهار جوجه ترش گذاشتم و کته
خرید هم دارم فریزر دیگه چیزی توش نیست تقریبا
سبزی هم باید بخرم برای قرمه و فریز کنم اما سبزی پلو و ماهی و شوید رو مامان داده بهم
این روزها دلم میخواد بیشتر بخوابم ولی تنبل میشم و نباید این کارو کنم
امشب هم که قرار با میم باشم
ازدیشب اقا رزرو کرده هنوز برادران لیلا رو ندیدیم چقدر طولانی شد دیدن این فیلم
میگه واقعا ممنون کنجکاوی نکردی ندیدی تا با من ببینیش نمیدونه مردم بسکه کنجکاوم ببینم این فیلمو کل ملت دیدن الا من خوره فیلم
البته جدیدا یه سریالی میبینم هرچند ابکی هست imbd 5.2 هست
ولی بد نیست