کاش یکی قصه امون رو بخونه...

خوب امروز روزی خوبیه احتمالا:)

دیشب حین کارای خونه داداشی زنگ زد گفت دروبزن که من اومدم 

دیگه اومدش و حال و احوال کردیم برامم کلی خوراکی رژیمی سوغاتی اورده بود 

نشستیم به حرف زدن داداش یه تحلیلگر عالی سیاسی گاهی هم پیش بینی کننده عالیه

دیگه تا ۱۱ اینا حرف میزدیم و صحبتمون حسابی داغ شده بود 

و یعد داداشی من ادامه کارای خونه رو انجام دادم جارو کشیدم

و ظرفها رو شستم و

و سبزی های خرد شده رو بسته بندی کردم

و....

غذاهای مونده رو دور ریختم و دیگه موند فقط خواب

یه فیلم دانلود کردم به اسم پنج در پنج ایرانی

این فیلم خیلی تعریفش شنیدم اقای شفیعی کدکنی هم توش بازی میکنه 

یه ۲۰ مین از فیلم دیدم عالی بود نمیدونم واقعا چندساله فیلم ایرانی ندیدم اخرین بارش کی بوده فیلم ایرانی دیدم

دیگه دیر بود باید میخوابیدم ۱۱ونیم بود 

مربی هم گفت ۷وربع میریم 

دیگه خوابیدم 

و ساعت ۶ وربع هم بیدارشدم 

و بساط صبونه و حاضر شدن و اینا 

و ۷وربع هم مربی سرکوچه بود

موهامم که بافته بودم و رنگ کرده بودم باز کردم خیلی خوب بود 

رنگ دودیش دوست دارم 

حسابی امروز ورزش کردم

و حالم خوش بود 

و بعد اولش خودم ومربی تنها بودیم من کراپم درآوردم با نیم تنه

عضلات به مربی نشون بدم ببینم تغییرات چطور بوده 

میگه دیگه کراپت نپوش:))))‌ پک های بالایی دیگه عالی شدن و اقعا ُ اگر پرخوری یا کم خوری نکنم پکهای میانی و پایینی هم مشخص میشه

امروز عضلاتت حین تمرین ببین خودت و کیف کن هم در درست زدن حرکات کمک میکنه

دیگه هیچ منم همین کارو کردم بچها اومدن کرم می ریختن 

در حین چند حرکت کراس اور و کراس دون 

وهالتر سرشانه هم ازم فیلم گرفت 

واقعا خودم کیف کردم از تغییرات برنامه جدیدم 

موهامم فر بود عین این زنهای کشتی کج شدم دیگه:))))

اون دوستم  که برام اب میوه اورده بود میگفت یه بطری گذاشتم واست بیارم:)))))))))

گفتم نمیخواد باو نمیخورم دیگه میگه نه کادو واست میارم داشته باشی:)))))

امروز دیگه کلاس زبان این ترممون تموم میشه 

من دوسه هفته ای استراحت میکنم وقت دارم که یه بازبینی داشته باشم 

بعد ورزشم اومدیم خونه من امروز دیگه شال نپوشیدم:)

مربی میگه می گیرنت به مسابقات نمیرسی ها نکن دخترم

دیگه کلاه لبه دار پوشیدم 

و یه کوچه رو اینطوری اومدم حس باد لای موهای فرم و خنکای پاییز

و بوی بارون 

کیف داد امیدوارم دایمی بشه این حس برای هممون

عمه جون هم صبح زنگ زد و حال واحوال کرد از کربلا برگشته بود و حالش خوب بود

گفت میخوام برم چندروز خونه مامانت و چند روزی پیش زن داداشم باشم 

برم سرخاک واینا 

احتمالا فردا بریم دیدن مامان با داداشی 

فاطی هم زنگ زد گفت میخوام استعفا بدم مثل تو 

از شرکت بیام بیرون 

و.... 

نیاز به مشورت داشت

البته من سعی کردم منصرفش کنم

ولی خوب تصمیمش بدتر من گرفته بود 

و دیگه بهش اطمینان دادم تصمیمش درسته منتها اگر برای بعدش برنامه داره و کلا کار هم داره!

که فاطی کار نداره و با خانواده زندگی میکنه 

و میخواست بشینه رو توانایی های خودش کار کنه و...

تازه مکالمات و تماسهام و تموم شدن و پیامهام رو هم جواب دادم

دیگه بشینم پای کارام که دیره.

 

موجا ... ۲ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان