داشتیم با دوستم در مورد چشم زخم صحبت میکردیم
همیشه داداشی بهم میگه من هیچ اعتقادی ندارم نه به سنت نه مذهب نه عرف
ولی به چشم زخم اعتقاددارم
و کلا ما زود چشم میخوردیم به انرژی منفی ادمها اعتقاد دارم که میتونه زندگی یکی دیگه رو تلخ کنه
همیشه بهم میگه چیزای خوبت رو جار نزن
اتفاقات خوبت رو به کسی نگو
استوری نذار از لحظات خوشت
فری هم همیشه بهم میگه تو خیلی تو چشمی همه جوره
و همیشه سر این انرژی منفی وارد زندگیت میشه
من کلا واسه کسی بد نمیخوام خیلی کم پیش میاد بد کسی رو بخوام
با همه مهربونم
ولی خوب همیشه هرجا میرم مورد توجه واقع میشم
سریع میرم تو چشم
و مجذوبم میشن
بعد دقت کردم تو این دوهفته من چقدر چالش داشتم
همزمان دقیقا روزهایی بوده که توباشگاه من خیلی پررنگ بودم
و خیلی خوب شده بوده بدنم
و کلا همه جا حرف من بوده بین بچها بابت استقلالم بابت اینکه ادم با اراده و قوی هستم
و بابت ظاهرم و خیلی چیزهای دیگه
که چند روز پیش به مربیم گفتم دوست نداشتم نباید شما میگفتی من مجردم و مستقل
کاش همسایه هامون نیومده بودن باشگاه که امار منو بدن بچها
چون خوب بین بچها زیادن ادمهایی که زندگی خوبی ندارن یا شکست خوردن و کاری ندارن ....
و کلا من بین همه خیلی پیدا هستم و مربیم هم گفت خیلی بچها دوستت دارن و ازت الگو میگیرن
یکی بابت استقلالت و دیگه بابت موفقیت و اراده ات و بعد سالم بودنت
که زیر سایه هیچ مردی نیستی و داری خوب زندگی میکنی
راستش فری گویا راست میگه دقت میکنم انرژی منفی دورم زیاده
و من بابتش نمیدونم چیکار کنم
مثلا غروبی رفتم هایپر
خانم صندوق دار ایقدی ذوق کرد یه ماهی هست این هایپر نرفته بودم
گفت خیلی سراغت از صابخونه ات گرفتم فکر کردم رفتی دیگه از این کوچه
وکلی بنده خدا ذوق کرد
به همسرش میگفت چقدر من ایشون دوست دارم یه بانوی نمونه است
صاحبخونه ام همیشه میگه سراغتو میگیره
و همیشه میگه چقدر دوستت داره
بعد داشتم فکر میکردم خوب این یه محبت خدا دادی هست
ولی باعث دردسر برامن خیلی اوقات
مثلا لیلا همیشه میترسید و دوست نداشت و حسادت میکرد
میگفت تو هرجا میری همه میان سمتت سریع همه میخوان باهات رفیق شن
و تورو مال خودشون کنن
حق نداری جز منو نازی با کسی رفاقت کنی
خلاصه اینکه نمیدونم باید یه فکری براش بکنم
شما به چشم زخم اعتقاد دارین؟
من خودم بین این دو هفته گاهی میگم اعتقاد ندارم و حسیم ندارم گاهی ولی مثل الان چرا
داداشی زنگ زد خودشو تپل نشستن پشت سرمن غیبت کردن حسابی
چون تپل داره براش سایت میزنه
گفت کلی غیبتت کردیم تپل هم پیام داده چقدر حال داد نبودی غیبتت کردیم حسابی
گفتم نهایتا خواستی بگی اجیت دوست پسر داره که خودش میدونه دیگه:)))))))))))
گفت نه بابا ما از این چیزا نگفتیم همون اولش داداشت گفته من و موجا عین دوتا داداشیم
یا عین دوتا خواهر ایقدر رفیقیم دیگه تا اخرش خوندم که رابطتون چطوری و کلا از همه جیک و پوکت خبر داره
داداشی پیشنهاد کار داره از عمان
و من تشویقش میکنم بره
ولی میگه تو اوضاع مردمم رو رها نمیکنم برم
ولی واقعا باید بره به نظر من بخاطر اینده بچهاش