از دیروز امیر حالش بد بود
اول گردن درد داشت
و میبرنش بیمارستان از درد شدید
اونجا یه سری امپول اینا تزریق کردن
شب شام با خانواده رفتن بیرون
و اوکی بود
برگشت گفت بدنم کوفته است درد دارم اصلا نا ندارم حرکت کنم
منم دیگه دارو خورده بودم دستوراش ازش گرفتم زیر زبونی بود قرصم
باید میخوابیدم دیگه
که 6بیدارشم
صبح بیدارشدم دیدم خوب لابد خوب بوده که پیام نداده
منم ساعت 6دیگه بیدار بودم
قبل ارام ساعت 5وخوردی بود بیدارشدم
قرصه اینطوری بود که هر یکساعت من از خواب بیدارشدم
مربی هم ساعت 7و بیست اومد دنبالم بنده خدا
وای چه باشگاه خوبی بود خلوت
قشنگ با همه وسایل کار کردم که تو برنامم بود
بدنم حال اومد
دختراش هم خوب بودن ولی فکر کنم چون همش مربی رو من زوم بود با من حرف میزد
و هوامو داشت
یکم حساس بشن بعدا
هی از من تعریف میکرد
یکیشون اومد گفت معلوم که ورزشکاری خودت بدنت عالی
دیگه صبح یه روز درمیون میرم با مربی اونجا
یه سری وسایل پا اونجا نیس که باشگاه خودمون دستگاههای پا بهتر داره
برگشتیم خونه
دیدم امیر پیام داده که بدترین شب عمرش بوده
کلا فلج شده بدنش
خیلی نگران شدم حتی نمیتونست جواب تلفن بده
همشم تشخیصهایی که میداد دور از جونش تشخصیهای بد بود
میگفتم نگو اینا رو تو الان در شرایط بیماری هستی خودت نمیتونی دکتر بازی دربیاری
قدرت تشخصیت الان اشتباهه از استرسه
خیلی خیلی نگرانش شدم خیلی واقعا داغون شده
یه دوستی داشتم شوهرش همینطوری شد
بیماری گیلن باره گرفت یه شبه یه روزه
امیدوارم چیزیش نباشه
بعد میگه من مریض نشدم نمیدونستم بیمارهام ممکنه همچین حسی داشته باشن
چقدر ادمی راحت میمره راحت زندگیش از دست میده تو چند ثانیه و....
امیر کلا نسبت به مساله مرگ خیلی راحت و حرفه ای برخورد میکنه
یکم سر قضیه داداشم درک نمیکرد من باید احساسی باشه!
بعد گفت من ازت معذرت میخوام الان میفهمم چی میگی
گفتم نه فقط این بیماری امشب واسه این بوده تو گاهی رو صندلی مریضهات بشینی درکشون کنی همین
الان سرحالم اومدم خونه وعده بعد تمرینم رو خوردم بشینم پای کارهام ناهارم از دیروز دارم
ته چین
عصرم که میریم به سوی کلاس زبان ان شالله
یکم مسخره بازی درآورد واسه امیر
که روحیه اش بهتر شه
میگم خوب نشی تاامشب من بایکی از پسرا کلاس میریزم رو هم
والا
خداروشکر امیر بهتر شد
ولی جهت اطمینان باید عصری بره متخصص اعصاب چک کنه
دیگه ایقدی حالش بد بود کارش داشت به حلالیت طلبیدن میرسید صبح
ایقدی چرت و پرت گفتم ذهنم پرت کنم از مریضیش
دوتامون مردیم از خنده
یه چرت خوابیدم ظهر
حالا بیدارشدم ظرفها ناهار شستم و قهوه خوردم و بشینم پای کاراها شرکت که فردا جلسه ارزیابیمونه