برای یه ادم بیش فعال بدترین عذاب دنیا یک جا نشستن هست
اونم مستمع بودن!
ولی استاد اونقدر شیرین سخن و حرفه ای بود
و کلاس هم جو درس خون
منم عین یه خانم قرتی طور و متین سرکلاس نشستم
در پایان کلاس به استاد گفتم من بیش فعالم گفت متوجه شدم سختت بود نشستن
هروقت دلت خواست پاشو راه برو
بشین جات عوض کن
هرمدلی دوست داری رفتار کن
نمیشد ضبط کنیم کلاس رو
باید مینوشتیم
امیر هم نوبت دکتر داشت
و بعد کلاس زنگ زدم بهش نگه این دختره چقدر بی خیاله
حالش خوب بود دکتر گفته بود یه اسپاسم عضلانی مقطعی بوده و حساسیت به دارو
ولی ام ار ای براش نوشته بود
گفتم یعنی دیگه با پسرا کلاسمون رو هم نریزم؟
غش غش میخنده
میگه نه هنوز زنده ام
بعد یه نکته جالب اینکه من دیگه رو کراش کراش ندارم:))))))
رو امیر هم کراش ندارم خوب
دیگه این قسمت ذهنم خاموش شده
بعد دقیقا کراش سابق دم در دفترشون نشسته بود من رسیدم اونجا امیر زنگ زد
دقیقا کنار این بنده خدا من مجبورشدم گوشیمو جواب بدم :(
امیر حالش بهتر بود خداروشکر امروز براش نگران شدم
فکر میکنم داره برام جدی میشه
بعد امروز یکی از دکترا شرکتمون پیام داد
و حرف زدیم
خیلی باحاله کیانوش
میگفت من گشتم یه دهه شستی تو مجموعه پیدا کنم تنها نباشم
بعد حرف زدیم گفت من یه سری نکات جالب تو رزومه ات و کارای شرکت دیدم
گفتم بهت بگم
یکیش اینه هروقت نیاز به ترجمه باشه ترجمه تخصصی تو خیلی خوبه
و بچها بهم گفتن بهشون کمک میکنی
خواستم بگم پیگیر زبانت شو
گفتم اتفاقا امروز کلاس دارم و...
ولی اونقدرها زبانم خوب نیست
گفت من بهت میگم شکست نفسی میکنی دیگه همینه
من میگم بین هممون ترجمه های تو خیلی بهتره گاهی نیازه تحلیلهامون رو ترجمه کنیم برای رییس
که راحت تر بشه براش
و کیانوش اونارو دیده بود
امیر هی اصرار داره قرصت رو بخور امشبم
راستش دیشب که خیری ندیدم ازش
ولی باید تا سی شب به اجبار مصرفش کنم
دیشب اخرشب هم زن داداش وبچها اومدن یه سر زدن بهم
یه چایی خوردن بچها ورفتن
دوست داشتن بمونن ولی وقت خوابشون بود
برای شامم خوراک لوبیا درست کردم عصری
یه چرت هم خوابیدم
که سرحال باشم برای کلاس
فقط نمیدونم چراامروز من ایقدی اشتها دارم
بخاطر داروهاست
یا ورزش سر صبح که متابولیسمم رو بالاتر از هرروز اورده
یکی از این دوتاست
چون دکتر میگفت این داروهات اشتهات ممکنه کم کنه
فعلا ببینم بخاطر کدومه
من برم گزارشهام رو کامل کنم فردا جلسه داریم!