پس از تو نمونم برای تو مرگ دلم را ببین وبرو!

من عاشق این اهنگم

ویکی از ارزوهام اینه بتونم این اهنگ رو با تحریرهای استاد گلپا بخونم:(((

پارسال خوندمش دادیم نریمال بردش پیش یکی اساتید صدا 

گفته بود این 15 سالشه؟

گفتم نه بگو قد خر ملانصرالدین سنشه

گفته بود صداش هنوز خیلی خیلی جووونه و میتونه راحت بخونه 

خوب ما ژنتیکمون صدا برا خوندن داریم 

اسم جدم اصلا همین بوده 

بهش میگفتن موسی خون! یعنی موسایی که میخونه 

از بین عمو ها ارث جدشون رسیدبه عمو کوچیه و عمه بزرگه

داداش عاشق صدای عمه بود از هردور همی استفاده میکرد میگفت عمه واسم بخون

الان عمه نمیدونه داداش فوت شده 

چون سکته مغزی کرده و سه ساله تو رختخوابه هوش و حواس داره 

اما تشخیص این بود که بهش نگن که روانی میشه 

دوتا داداش جووون از دست داد الان بشنوه برادرزاده اش هم فوت شده دیوانه میشه 

صدای عمه ام برا حرف زدن هم قشنگه ولی صداش زنگ داره 

کاش منم بتونم بخونم:))))

دیروز متوجه شدم چقد قوی شدم که هم میتونم احساساتم رو تشخیص بدم در لحظه هم خودمو درک کنم

هم اینکه توی اون حس بد نمونم

یکی گفت دیالیز یکی گفت دیابت من شکستم من اشکام سرازیر شد

من عزیزمو باهمینا از دست دادم 

حرم امام رضا میبینم اشکام سرازیر میشه چون یاد عزیزم میفتم که ایقدی دوست داشت حرمو

و سالی چندبار یهویی میرفت زیارت

اجی ماموریت رفته مشهد

زنگ زدم بهش 

چقدر سخت بود خودمو نگه دارم 

ولی از همه ی این حس درد اور دیگه میتونم خیلی زود بگذرم هم بپذیرم طبیعی

هم اینکه بپذیرم باید زندگی کنم

خیلی خیلی روز شلوغ وسختی بود دیروز 

غروب آژانس گرفتم مجدد رفتم دفتر پیشخوان چون فرمهایی جا مونده باید سریع پست میشد

رفتم اونجا میبینم که ادرسها غلط زده شده 

باید مجدد پرینت میگرفتم پسره خودش پرینت گرفت 

بعد یه جاهایی هم فرم اصلیش نبود روش ادیت بزنیم باید لاک گیری میشد

لاکشون خشک بود 

یعنی یه وضعی 

اوضاع هم خوب نبود طوفان بود 

خیلی از مغازه ها تعطیل بود

رفتم هرچی گشتم یه مغازه باز نبودبرقها هم رفت 

یه وضعی

یه گیاپزشکی اون نزدیکها بودیه اقا مسن دم در بود

قضیه رو گفتم گفت دخترم لاک غلط گیر دارم 

رفت یه صندلی دسته اورد دم در مغازه گذاشت گفت بشین کارات رو انجام بده 

نور گوشیش گرفت واسم منم کارام رو انجام دادم هرچیم پول دادم ناراحت شد

گفت من دوست داشتم فقط کمکی کرده باشم عجرمو ضایع نکن

برگشتم دفتر پسره بنده خدا منتظر من بود برم وببنده دفترو

برقها هم اومد و کاراش کرد و تموم

این پسره خیلیی خییلی پرته تو عالم خودش

بچه خوبیه 

شماره همو داریم 

این ها که حال نداره دکمه لباسشم درست ببنده 

شلخته و ساده 

بعد دیروز یه خانمی اومد ایقدی با این اقا لاس زده پسره بیچاره سرخ شده بود 

هیچی نمیگفت 

بابا کثافتا دوتا مرد سالم بذارین تو این دنیا بمونه کارها مارو انجام بدن 

ماازشون نترسیم 

با خیال راحت بریم کارمو بدیم دستشون 

والا 

هیچی خانمه رفت این اقا بیچاره اصلا کلافه بود بیچاره 

معمولا تا 9 یا 10 میمونه دفتر وقتی من عصر بهشون زنگ میزنم 

حالا دیگه باید ازاینم بترسیم:))))))))تف تو هرچی ادم مریضه وبی حیاست:)))))

اون تسبیح من کو؟

خوب من برم که کارام خیلی عقبه کمبود خوابم دارم 

موجا ... ۳ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان