یکی از پسرعمه ها ناجور تو خطمه:(
پسر خوبیه ولی ازدواج فامیلی توبه!!!
عمم خیلی دوست دارم اونم خیلی دوستم داره از اون عمه هاست که مرتب زنگ میزنه بهم
سراغمو میگیره
یادم میکنه
مرتبها هرهفته بنده خدا بهم زنگ میزنه
دخترهاشم خیلی گلن
کلا این عمم خیلی عشقه هرچند باقی عمه هام هم خیلی خوب و مهربونن و سرشون تو کار خودشونه
ولی این یکی عمم مهربونیش غلیظه و به روی ادم میاره و محبتش رو خیلی ابراز میکنه بچهاشم همینطور
دختر بزرگه اشم که رییس یه شعبه بانک خیلی خانومه و باهم صمیمی هستیم
حالا پسر بزرگش تو نخ منه بقیه ازدواج کردن اما اون نه
وگاهی تو اینستا محبتشو نشون میده
بعد دیشب یه حرکتی زدم:))
این پسرعمم جدااز اینکه کارمند شرکت نفت
تئاتر هم کار میکنه و گروه های هنری رو میشناسه کلا
اسم دوست پسر یکی از دوستام بهش دادم گفتم یه تحقیق ریزی بزن درموردش:)))))
گفت واسه کیه گفتم واسه خودم:)))))))
هیچی دیگه بنده خدا شکست عشقی خورد
بعدم به دوستم گفتم من همچین غلطی کردم
گفت حداقل جواب تحقیقات به خودمم بده:)))))
دیروز رفتم مرغ تازه گرفتم مرغ داشتم تو فریزر ولی حسش نبوددربیارم
رفتم فیله گرفتم و قارچ برا بچها مرغ سوخاری درست کنم
سیب زمینی ها رو هم اماده کردم و بعد زن داداش زنگ زد
بیا دنبالشون من وسط راهم
رفتم جوجه ها رو تحویل گرفتم
و اومدم
زن همساده همون که روانین خانوادگی
و خودش وپسرش و دخترش همش تو سروکله هم میزنن نمیزارن ماهم بخوابم نشسته بود
لبه باغچه دم در خونه من، پاچمو گرفت
صاحبخونه هم بود
گفت خانم شما اشغال پرت کردی خونه من:))))
فکر کن یه لحظه خونه ای که دو متر حفاظ داره! خونه صاحبخونه اش بغلشه! بعد اشغال پرت کرده دو خونه اونورتر
خر میخنده به این حرف
جدای از شخصیت من که چقدر تمیزم چقدر رعایت میکنم این مسائلو و چقدر ادم بی ازاری هستم خر میخنده بخدا
پاسخ من چی بود؟
گفتم حالتون خوبه شما؟ واقعا حالتون خوبه این حرفو میزنید؟
صاحبخونه برگشت گفت این خانم عین گل تمیز و عین یه کتاب قانون قانومند رفتارهاش
و ادم الکی که نیست این حرفها رو میزنی دنبالش مستاجر من نمونه است
واقعا خنده دار حرفت
بعد گفت همسایه ها دیدنش!
گفتم اوکی من از همسایه ها میپرسم این صحبت شمارو هم در میارم ببینم کی چی گفته بچها رو اوردم خونه کیک درست کرده بودم
براشون کیک و میوه گذاشتم و دفتر نقاشی و...
مشغولشون کردم رفتم پایین اول دم در همسایه های روبه رویی
هردو خانمه ذوق وای ما بعد 3 سال بالاخره شمارو دیدیم و....
گفتن اصلا و ابدا ما چنین حرفی نزدیم و اینکه شما خیلی باشخصیتی کلا سرت تو کار خودته
هرعصر هم اشغال رو موقع بیرون رفتن میاری دم در میذاری
کلی عذر خواهی کردن بابت این زنیکه روانی گفتن ماخودمونم باهاش در ارتباط نیستیم
رفتم همسایه سمت چپی ایشونم یه خانوم محترم بودن
کلی قسم و ایه خوردن گفت اصلا من سه سال نفهمیدم شماتو این خونه ای صدا ازت در نمیاد اصلا ندیدمت
فقط از همسایه ها شنیدم یه خانم مجرد اینجا زندگی میکنه که خیلی هم مغرور و...
کلی معذرت خواهی کرد گفت من میرم به این خانم میگم چرا دروغ گفته و کلا محله از این خانمه خوشش نمیاد و ما در ارتباط نیستیم
اومدم به صاحبخونه گفتم که من رفتم به همسایه ها گفتم همه انکار کردن و فکر میکنم این خانم یه دستی زده
و همینطور خواسته چرت بگه روانی
گفت منکه میدونم تو از این کارانمیکنی و....
دیگه برا بچها شام درست کردم و حرف زدیم وتا 10ونیم که زن داداش اومد دنبالشون
واقعا این زنیکه روانیه به اجی میگم من نمیدونستم عضو تیم ملی پرتاب نیزه یا دیسکم:)))))))
اشغال پرت میکنم 15 متر هوایی :)))))))))))))))))
ایقد خندیدیم با اجی ومامان
مامان یه صندل خوشگل برام خریده بود یه گلدون و قندون برنج حکاکی شده خیلی خوشگل
امشب کلاس دارم غذا هم ندارم
کمپین هم داریم تو شرکت اوووووووووووووه
به پسرعموم پیام دادم چندتا شال پلیسه میخوام
از اون مجلسی ها
برام عکس گرفته فرستاده فعلا دوتاش رو انتخاب کردم
ببینم عصری عکسهای بیشتری واسم بفرسته تا شال انتخاب کنم
دیگه میمونه فقط کفش خریدن