امروزهیچ کاری نکردم جز اشپزی و باشگاه!
تمام روز رو پشت سیستم بودم ولی هیچ کار مفیدی انجام ندادم
به حسن پیام دادم حالم خوب نیست
گفت مشکلی نیست
تولد رییس بود بچها براش ویدیو تبریک ضبط کرده بودن الا من!
من به پیام بسنده کردم!
رییس هم کلیپ بچها رو گذاشته بود اینستاگرام
خیلی هم خوشحال و ذوقی طور بود!
من رفتم باشگاه ورزشمو کردم عین چی!
بعد یکم با دوستم حرف زدیم گیر داده بود چرا ازدواج نمیکنی و ....
این بحثمون تا دم در خونه طول کشید
دیگه گفتم برم خونه خیسم دوش بگیرم
اومدم خونه یه چیزی خوردم رفتم خرید کردم
تو کوچه برگشتم
امروز با مامان اینام حرف نزدم
کسل بودم کل روز
تپل هم گیر داده وحشتناک تو چت شده
الکی گفتم سرماخوردم تا دست از سرم برداره!
استرس داره من کرونا بگیرم
فردا باید یکم کارها رو جلو ببرم
رفتم یه لاک یاسی خوشرنگ خریدم به دستای من خیلی میاد
دختر دایی میگم خوب بیا ورداش
میگه نه به دستای تو میاد این رنگ من گندمی ام نمیاد این رنگ به من
برا تغییر روحیه خریدمش
دلم یه تنوع میخواد
مثلا برم تو یه رابطه دوسه هفته ای
اهلشم نیستم میدونم
داداش میگه باید حداقل بایکی دوست شی
میگم نمیتونم خو
حوصله ندارم اصلا
زن داداش بزرگه لیلا واسم مایو خریده بود یعنی برا سه تاییمون عین هم:)))