گلایه !!

تا حالا شده از خودتون گلایه مند باشید؟

دیشب خوابم نمیبرد عین هرشب

هنوزم عودها نرسیده به دستم 

گلایه مند شدید بودم از خودم

از روزی که داداش رفت تا همین امروز

اغوش امن خودم نبودم!

برا همه ستون بودم

برا همه مادر بودم حتی برای مادرم

برای خودم زن بابا

به تمام اون مسیر لعنتی شیراز و اون شب دراز فکر میکردم

به حالات روحیم

به این که روحم از هم پاشیده بود

و من روحم مرده بود 

بغلم بود فاطیما

وهرشب وقت به هوش میومد میگفت زنگ بزن علِی!

من تو اون مسیر تو بیابون 

دلم میخواست داد بزنم

دلم میخواست بگم دایی نگه دار من داد بزنم هوار بکشم 

اون کاروان چقد اهسته میروند...

وسط جاده عزا دار بودن

اینکه پس میزدم که حواسم باشه که قوی باشم

تموم اون سحر لعنتی خنکی هوا 

اینکه داداشی دم در خونه عین مرغ سرکنده تنها بود 

بغلش تنها جای امنم شد

و من همینم از خودم گرفتم 

مامانم دلداریم میداد

محکمتر از من 

تموم اون روزهای سرد شلوغ

کرونا گرفته بودم تنها کسی که دکتر نرفت دارو نخورد

تنهاکسی که مراقب خودش نبود 

رخ زردم 

انگار منم داشتم خودکشی میکردم 

یه خودکشی تدریجی

خودمو مقصر میدونستم چرا زودتر من اختیارشو دست نگرفتم چرا من زودتر همراه دکتر رفتنهاش نشدم

به همین کودکی!

به خودم نمیگفتم اون بالغ اون متاهل این قضیه اصلا به تو ربطی پیدا نمیکنه 

فقط تو میتونستی توصیه کنی که همیشه هم میکردی همیشه همراه بودی حتی از دور!

به داداش دیشب میگفتم مارو به جز خیالت فکری دیگر نباشد....

و لیلا و نازی که کنارم بودن

و چندبار که گوشزد کردن به خودت حواست نیست اصلا دایه مهربون تر مادر نباش 

اغوش اونام از خودم دریغ کردم....

من تجربه خودزنی نداشتم تو زندگیم

تو مراسم داداش من خود زنی میکردم 

کبود کبود بود صورتم 

اختیاری نداشتم تنها کاری که ارومم میکرد این بود....

خود زنی....................

و یکی چند وقت پیش گفت میدونی؟

هیچ وقت فکر نمیکردم تو اونقدر دلشکسته بشی در سوگ یه عزیز

همیشه خوشتیپ و مرتب دیدمت از بچگی

همیشه لباست برات مهم بود همیشه یه ارایش ملایم داشتی

مرتب بودی انگاری جز این هیچی واست مهم نیست

اما دیدمت خودزنی میکنی

مو میکنی....کل زنهای مجلس زورشون بهت نمیرسید که خودتو از دست خودت نجات بدن...

گفتم حال خودم نبودم 

یادم نمیاد خودزنی کرده باشم

فقط پرسیدم این کبودی های صورتم چیه 

گفتن تو خود زنی میکنی این روزها حواست نیست 

دست خودتم نیست

خوبه دارو نخوردم اون روزها خوبه هیچ مسکنی ارامش بخشی هیچی....

دیشب دلم برای این همه دردی که در زندگی کشیدم دلم سوخت

وبه مرگ خودم فکر میکردم که اونقدر مرگ سختم نیست دیگه 

من هزار بار مردم تو زندگیم

همون غروب که با گریه خواستم به چراغ های روشن این شهر

قسمت میدم چراغ خونه داداشم خاموش نکن

و فرداغروبش چراغ خونه اش برای همیشه خاموش شد....

وقتی تو جاده شیراز تا رسیدم خونه به فکر جوابی برای مادرم بودم وجوابی نداشتم...

من همون روز که یکی یکی ادمها در حقم نامردی میکردنو از زندگیم حذف میشدن 

مردم....

وسط همه ی اون جنگها برای رسیدن به این لحظه از زندگیم حتی هزار بار مردم 

ایا مرگ میتونه منو بکشه؟؟؟

به نظرم نه .

------------

دیشب با رییس یکم دعوام شد

البته موقع حقوق که میشه اخلاقش ت*می میشه

این طبیعی

یه ویس ضبط کردم جوابش بدم 

حذفش کردم 

براش نوشتم 

ببینن این فکت این این این 

تهش دیدم موضعش عوض شد 

ولی هنوز ناراحته از دست اون ادمی که وسط گزارشها ازش سوال پرسیده!

میگفت ببخش ببخشش معذرت مردتیکه دورزاری ازمن سوال پرسیده!

بهش گفتم درک میکنم و اگر درچنین شرایطی قرار گرفتید که نیاز به توضیح من بوده 

ببخشید 

و اوکیه برا سری بعدی

دیدم عین چی سرد شد من واقعا میخواستم بگم حق باهاته که دست از سرم ورداره!

تاهمین حد دیگه خودمو درگیر هیچ بحثی نمیکنم 

اروم شد گل فرستاد !

من برم که مخم نمیکشه اصلا

موجا ... ۰ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان