دیشب نازی میگفت امیر خیلی سراغ عمو رو گرفته
منظورم داداش بود، صداش برام ضبط کرده بود
برام عجیب بود امیر 3.5 ساله یادشه داداش
و از مرگ میگفت از اینکه چرا فوت شده
اینکه دوسش دارم و دلم براش تنگ شده
داداش خیلی امیر رو دوست داشت یه جورایی در حد برادرزاده دوستش داشت
وچون نوه دایی بود که دیگه بدتر عاشقش بود واقعا
الان امیر یادش اومده بود و میگفت بریم از تو خاک درش بیاریم و بیاریمش خونه خودمون
من دلم براش تنگ شده و نیاز به کمک داره عمو
مرده و خلاص ولی من دلم تنگ شده
همینطوری حرف میزد از داداش
من اشکام سرازیر میشد از حرفای امیر
وبرام عجیب بود چراامیر یادش اومده مراسم همه چی
----
دیروز رفتم پیاده روی، البته رفتم داروخانه یه سری دارو بگیرم داروی گواترم و....
چون داره داره هم کمیاب میشه هم گرون
داروهام خارجی بود من المانیش رو میخرم همیشه
ولی الان دیگه حتی یه دونه گیر نمیاد داداش 80 درصد داروخانه های اصفهان رفته بود
خودمم که از اینترنتی بگیر تا آشنا و... پرسیدم نبود که نبود
خلاصه اینکه مجبور شدم ایرانیش رو بگیرم
یکم میوه خریدم و اومدم نشستم پای کارهام
نوبت داشتم با تراپیستم حرف زدم
یه سری کتاب جدید معرفی کرد
میگه من کتاب معرفی نمیکنم ولی خوب تو یکم فرق داری خودت اصطلاحات و... رو میدونی و تیپ شخصیتت رو هم میدونی چیه
بخونی بهتر میتونیم تحلیلت کنیم
و ...
امشبم کلاس دارم
نمیدونم چون بااستاد اون سری بحثم وگفتم نمیام
برم کلاس یا نه؟
چون چندین بارم عذرخواهی کرده و تو گروهم چندبار تاکید کرد که اگر نمیخونی هم کلاس رو بیا
این سری دو تااز دوستاشم میان کلاس که دکترای تخصصی دارن
------
این سارقان بانک ملی هم از بعضی مدیران بهترن! رفته برا عمه و فامیل کادو خریدن و طلاها رو هم دادن به خانم های فامیل
عاشق مرامشون شدم اصلا:)))))))
این برادرزاده های ما جیبمون نزنن کادو نخواستیم:)))))
جدیدا پارسینا موقع غذا اینا ایقدی تحلیل میکنه و مزه میکنه ببینه من چه ادویه هایی به کار بردم
میگه من از زیره بدم میاد تو غذات هیچ وقت زیره نریز!
بعد پارمیس هم دستور غذا ازم میگیره! و یادداشت میکنه
ما همسن اینا بودیم غر میزدیم فلان غذا رو نمیخورم اما خدایی دیگه اسم ادویه ها رو نمیدونستیم
واینکه از چه ادویه ای بدمون میاد