من امروز نشستم با تپل حرف زدم
یعنی قرارمون بود چند روز پیش حرف بزنیم من وقت نکردم همشم مهمون داشتم
دیگه نشستیم حرف زدیم
صداقت تپل رو دوست دارم و دلسوزیش رو
شبیه موجود نری هست که از روی من ساختنش
مدل مردونه منه
در صداقت داشتن و دلسوز بودن برای دیگران
چالش با رییس به هیچ جا ختم نشد
من انجام دادم بیدار شد یه زر دیگه زد!
بعد دوباره حرف های خودشو انکار کرد
من باز حرفهای خودشو برا خودش فرستادم
هیچی این چرخه ادامه داره
بعد یه سری کار امروز فرستادم ایراد نگرفت
باز اومد گفت نه این ایراد داره
رفع کردم
بعد ویس داده با کلی خنده که زدی خرابش کردی معلوم خسته ای پاشو یه چایی بخور از پا سیستم بلند شو
بعد برگرد بعد جواب منو بده!
هیچی دیگه
داره اذیت میکنه کرم می ریزه
عنتر تهم یه قربون صدقه میره که یعنی من دارم خیرخواهی میکنم عن تو اون نوع حرف زدنت واقعا
هیچی دیگه داشتم میگفتم
تپل حرف زدیم
و تپل به من چندباری گفته بیا تو فیلد کاری من
میگه تو قدرت تحلیلت خوبه بیای تو مارکتینگ و دیجیتال مارکتینگ بهتر هست
هم برای مهاجرت هم اینکه برای دور کاری و....
هیچی دیگه خلاصه اینکه نشستیم حرف زدیم
گفتم ببین من خیلی وقت دوست دارم دانشم رو بیارم سمت دیجیتال مارکتینگ اما خوب وقت نمیشد
یااینکه میترسم توی این سن فیلد کاریم رو عوض کنم
پشت این کارم خوب ده سال تجربه خوابیده
اما خوب دیگه کارایی زیادی نداره برا من حداقل بااین حقوقها
گفت حرف منم همینه
به کسی پیشنهاد نمیدم تو 38 سالگی بیاد تو یه فیلد جدید
اما تو فرق داری باهوشی از طرفی پشتکار داری بعدم قدرت تحلیلت عالی
اینطوری تو حقوقت خیلی میره بالاتر تازه من بهت یاد میدم
نمیخواد هم بری کلاس چیزی
ولی فقط باید قول بدی وقت بذاری
گفتم بذار فکرام رو بکنم بعد بهت میگم
راستش نمیخوام هیجانی تصمیم بگیرم
الان خود تپل حقوقش خیلی بالاست
چون تو مارکتینگ و کلا بحث مشاوره کسب و کار کارش عالیه لامصب
دیه هیچی مشاوره رایگان بهم داد
چندساعت حرف زدیم چت کردیم
و قرار شد من فکرام رو بکنم بعد بهش خبر بدم
کلاس شروع کنیم و بعدم کاراموزی رو پیش خودش برم
حالا باید با داداشم هم حرف بزنم خودم برم قدم بزنم فکر کنم
تاببینم چی میشه
شایدم ماجرا اینطوری شروع شده که قسمت بوده تپل بیاد تو زندگی منه و مسیر شغلی منو تغییر بده
هرچندمیدونه من براش پارتنر و دوست و همسر نمیشم اینو از اول باهاش جدی صحبت کردم سرش
خلاصه قرار بر کار و همکاری منم باید بشینم فکر کنم حسابی
کارای امروز شرکت رو زود تموم کردم که دوست دارم با دخترا بریم بیرون
بچهاشون قرار شدداییشون نگه داره یعنی شوهر نازی
ما دوساعت بریم پارک بشینیم غیبت کنیم
آجی یکی از مانتوهام دوخته آوردش دیروز من حتی پرو نکردم ببینم چطوریه
برا خودم یه شکلات صبونه خوشمزه و قوی درست کردم با شیره انگور و گردو و بادام زمینی و بادام درختی و پودر کاکائو در حدی خوشمزه بود
که میخواستم همشو بخورم ولی فعلا ظرف شکلات صبونه ام پر شده و اینو احتمالا باید تا دوهفته نگه دارم:))))
برم بیرون نون تست بخرم
براشامم از دیشب ساندویچ مونده
چون من دیشب تند تند همبرگر سرخ کردم اجی رفت نون باگت خرید سرکوچه
پارسینا هم اومده بود خونه همراش چون عصری اجی رفت خونشون بهشون سربزنه
دیگه شام هم دارم و تو فکرش نیستم میتونم راحت برم با دوستام بیرون ویکم خوش بگذرونم