اقا میخواید یکی رو سورپرایز تولد کنید حتما متوجه احوالاتش باشید تا توی ذوقتون نخوره!
داداش دیر وقت اومد ساعت 10!من گشنه ام بودا رفتم سوپری پنیر و دلستر خریدم اومدم بامیه و چایی خوردم نیومد
رسید با پیتزا و بچها
بعد گفت بیا بریم پایین شک کردم گفتم چی شده
گفتم خوب بذاربخوریم بعد!
گفت نه یه چیزی بپوش رو لباست بریم پایین کارت دارم
هیچی رفتیم پایین دیدم لیلا و نازی دم درن و کلی فشفه و بند و بساط راه انداختن دم در خونه
همساده ها تو کوچه جمع شدن
یه وضی
من شوک
من یخ
من سرد
بی حس بی حسی
ایقدی اونا ذوق داشتن من عین ماست بودم!
هیچ وقت هیچ کس نتونست منو سورپرایز کنه برای تولدم
همیشه من عقلم میرسید و سورپرایز خراب میشد
تا همین امروزم حسم میگفت سوالای عصری نازی خیلی مشکوکه پاشدم خونه رو مرتب کردم
و یه ریمل زدم گفتم شاید بیان
یه سرویس چایی خوری سرامیک خیلی خوشگل برام خریده بودن و کیک شکلاتی
گفت دیشب با داداش هماهنگ کرده بودیم که سورپرایزت کنیم
دیگه شام خوردن در حد 10 مین نشستن و رفتن
داداشم مهمان داشت رفت
و زنگ زدم ازشون تشکر کردم
ولی واقعا ذوقی نداشتم!
بهشونم گفتم ببخشید که ذوقی نداشتم