15ام فروردین!

دیشب حالم خیلی بود بود 

بعد دوماه جرات کردم و رفتم تو صفحه چت خودمو وداداش

واقعا کم کم دارم جرات نگاه کردن به عکسشام از دست میدم

رفتم پیام روز تولدم رو که پارسال برام فرستاده بود رو خوندم

نمیدونم چرا ایقدی سرد جوابش رو داده بودم؟ اون به کسی ابراز علاقه نمیکرد

خیلی ادم جدی و محکمی بود 

ولی اونقدر ناز منو خریده بود تو پیامهاش 

در جواب براش دعا کرده بودم خدابهش عمر طولانی و با عزت و برکت بده 

میگفتم بهش داداش؟ خدا بهت عزت داد زیاد داد اما عمر نداد 

نمیدونم خانواده هایی که داداش بهش کمک میکرد چی میشه؟ 

بااین زنی که من دیدم تو این دوماه حتی حاضر نمیشد هزارتومن خیرات کنه براش 

خیلی دیشب تو دلم باهاش حرف زدم و گریه کردم نمیخوام باور کنم نیست

وقتی مثل دیشب میبینم نیست داغون میشم

یه چفیه فقط از داداش برا من مونده 

گذاشته بودمش رو صورتم  و زار میزدم وسط گریه نمیدونم کی خوابم برد 

وقتی بیدار شدم دیدم چتمون رو استوری کرده بودم 

و چقد بقیه پیام دادن

از ساعت 9 که بیدارم یک سره پای سیستمم و این بهم استرس میده!!!

سریع حذفش کردم و جواب هیچکس رو ندادم حوصله آدمهارو ندارم اصلا

لیلا چند باری امروز زنگ زد 

پیام داد 

جواب ندادم در نهایت نوشتم ببخشید جواب ندادم و دوست ندارم تلفنی حرف بزنم یعنی نمیتونم اصلا 

و حتی حوصله چت و اینام ندارم 

گفت میخوام بیام دنبالت برات تدارک تولد دیدیم گفتم ممنونم ولی واقعا نمیخوام تا چند ماهی با کسی درارتباط باشم 

نازی این مدت خیلی کنارم بود تک تک این دوماه روزی نبود که پیام نده حالم براش مهم نباشه 

و حامی من بود هرچند خودش کم عزا دار تر از من نبود برا داداش و میگفت انگار بابام از دست دادم راستم میگفت داداش برا اونا کمتر از پدر نبود 

اما لیلا نه حمایت های خیلی کمی ازش گرفتم 

دوست داشت زودتر من از فاز عزا دربیام و بشم همون ادم خوش مشرب شوخ که جمع سه نفرمون رو شاد میکرد

ولی واقعا من دیگه اون آدم نیستم قرارم نیس رفیقی باشم که همیشه شاد! غم وشادی و درد و غم باهمه 

حس میکنم حتی ازم دوری میکرد! 

یه جورایی وقتی داداش فوت شد غیبش زد و نازی میگفت این از عدم همدلیشه و من و تو نیاز به همدلی داریم ولی من میگفتم نه

شاید گرفتاره.

درصورتی که وقتی اون عزادار پسرعموش بود کل اون سه ماه من کنارش بودم تا حالش خوب نشد رهاش نکردم واقعا 

خیلی خوب گوش میدادم به حرفاش و کمکش میکردم تخلیه بشه 

اما یه جورایی وقتی گفت شوهرم گفته اگر میخوای با موجا همدلی کنی برو خونه اش بیارش خونه ات و نرو سرخاک نرو مراسمشون 

فهمیدم خودشم از فاز عزا خسته است 

بهش حق میدم مدتی توی این فاز بود و دیگه دوست نداشته باشه توی فاز عزا قرار بگیره 

ولی از بابت اصرارش بر اینکه رفیقش شاد باشه و حال اون و بقیه رو خوش کنه ازش ناراحتم!

کلا تو سنی هستم و تجربه های دارم از زندگی که هیچ کس جز خود آدم به درد آدم نمیخوره و توی مشکلات و دردها هر آدمی واقعا فقط خودشو داره ولاغیر

و نمیشه از هیچ کس توقع داشت!

خلاصه بهش محترمانه گفتم که دوست ندارم مدتی باهاش در ارتباط باشم 

و امیدوارم درک کنه و ازم ناراحت نشه و ... و اینکه حرف زدن بااونا هم دیگه حالمو خوش نمیکنه

این کارم به معنای محافظت از خودم بود در مقابل خواسته دیگران، خواسته خودم مهمتره و اینکه قرار نیست هرکسی هر وقت دلش خواست 

ومیلش کشید یا سرش خلوت شد بیاد سمتت. 

توجیهی که کرده بود برام قابل درک نبود که موجا وقتی من نیستم یعنی خیلی گرفتارم و سرم شلوغه! یعنی من وقتی میخوامت که سرم خلوته!

خوب دقیقا اگر من برات مهمم باید وقتی سرت شلوغه هم یادم باشی

کل امروز درگیر کار جدید بودیم ولی رییس بخاطر اختلاف ساعتی که داریم کار رو سخت میکنه 

یعنی برای من سخته یه روز بشینم منتظرش تا ساعت بیداریش برسه!

من ویکی از همکارها کلافه همین بودیم امروز که هی بنده خدا میپرسید جوابت نداد؟

من میگفتم نه جواب نداده و همینطوری اونم منتظر بود هنوزم منتظریم!

من دیگه زدم بیرون غروبی اجی یه سری کار داشت براش انجام دادم بیرون 

و همشم پیاده خیس عرق بودم از بس گرمه پریودم بودم بدتر 

بامیه و زولبیا خریدم تو راه و یه عود جنگل بارانی و برگه یادداشت رنگی 

و برگشتم خونه هلاک بودم هرچی اب خنک میخورمو ماست خیار خوردم فایده نداشت هنوز گرممه:(

کولر رو هم محمد سراغ گرفته بود 10 تومن قشنگ امروز که دلار رفت بالا قیمت هم رفت بالاتر

یه کار زیبای دیگه که امروز انجام دادم یه یادآور نرمش رو ویندوز نصب کردم که هر نیم ساعت بهم میگه ده ثانیه پاشو ازجات یه حرکتی بزن

که به نظرم خیلی خوب بود 

و هر نیم ساعت بلندم میکنه:)))))

داداش هم زنگ زد گفت یه پیتزا طلب من داری برا تولدت که باید حتما خرکش تورو ببرم بیرون:) گفتم نمیخواد خودت درست کنی خوشمزه تره

پارمیسم یه کلیپ باحال و پر از عشق ز عکسام برام ساخته بود و فرستاده بود واستوری کرده بود تقدیم به عشق ابدیم:))))ایقدی بااجی خندیدیم سر این 

همین دیگه امروز من واقعا خیلی فعال بودم تا یکم باهم مچ بشیم طول میکشه ولی اوکیه!

 

 

 

موجا ... ۱ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان