معمولا هرشب خواب داداش رو میبینم
ولی هیچی یادم نمیمونه
فقط میدونم تاصبح باهمیم
بشتر محتوای خواب دعوا کردنش با خانمش و فاطیماست
مدام داره بخاطر رفتاری که با ما داشتن دعواشون میکنه داداش به شدت رو ما حساس بود
سعی میکنم به خوابهام فکر نکنم
دیشب داشتیم باهم غذا میخوردیم ولی یادم نیست چه غذایی و..
این چندروزه من مدام خوابم نصف روز خوابم نصف روزم که بیدارم نمیدونم دارم چیکار میکنم
یعنی با اجی ومامانم هستم و هرکاری اونا انجام بدن منم کنارشون هستم
دیروز داداش زنگ زد خوب جا خوش کردی بابا پاشو بیا خونه ات من دلم تنگ شده
گفتم تو پاشو بیا منم با خودت ببر
دیروز رفتیم خونه دختر خاله بااجی رفتم
من کلا سه تا دختر خاله بیشتر ندارم یکیشون از خاله که فوت شد
دوتاهم از خاله بزرگه که اونا خیلی بزرگتر از من و اجی هستن و از داداشها هم بزرگترن
این دختر خالم رو رفت و امد زیادی باهاش داریم چون خونشون نزدیک مامان هست
و خودشو و مامان خیلی بهم سر میزنن
بنده خداسرطان داره امیدوارم بتونه مبارزه کنه و خوب شه
خیلی دوسش دارم
ولی روحیه اش خرابه و قبل فوت داداش بهش گفته من و تو خیلی زود میمیریم
البته الان روحیه اش بهتر از دوهفته پیش که من دیدمش
دیگه رفتیم دیدنش و چون شوهرش هم پسرعمو مامان هست و اشنا هستن
دیگه تا غروب اونجا بودیم و خواهرشوهراشم اومدن وقتی شنیدن ما رفتیم اونجا
من به دختر خاله میگم خاله چون بزرگتر منه خیلی
برام بهارنارنج چیده بود گذاشته بود کنار چون میدونه دوست دارم
بعدش از اونجا من اومدم خونه لباس عوض کردم و رفتیم پیاده روی
و شامم رفتیم خونه قدیمی دختر همسایه ها اش دوغ درست کردن اوردن و املت
دیشبم من کلاس نداشتم
اماامروز کلاس داشتم استاد ازم سوال میپرسید من خواب خواب بودم زیر پتو
گفتم استاد من صدام در نمیاد دروغم نگفتم!
کلی کار دارم هیچ کاری انجام ندادم این چندروز جزاینکه مینی سریال unorthodox رو دیدم
و چقد ما شباهت داشتیم یاد خودم افتادم که رفتم تهران که چقد مخالف مذهب و چادر بودم و با خانواده چه سالهایی جنگیدم سر اینکه
من نمیخوام مذهبی باشم نمیخوام سنتی باشم نمیخوام مطابق اداب ورسوم شما ازدواج کنم
دوسش داشتم خیلی
و چقد بازیگر قوی داشت
لوسیفر رو هم فصل ششمش رو بعد از وقفه 6 ماهه نگاه کردم و البته هنوز چند قسمتش مونده و باهاش مجدد ارتباط برقرار کردم
دلم نمیخواد تموم شه:(
مدام خوابالو هستم و تنبلیم میشه
هیچ کاریم تو خونه نمیکنم هیچی ها یعنی لیوانمم مامان و اجی میشورن
فقط دیشب کیک درست کردم مامان اینا فر جدید خریده بودن و نصب شده بود من براشون کیک پختم و خیلی هم خوب شد
محمد براشون عیدی دستگاه دوغ زنی خریده بود. و من براشون دوغ درست کردم و کره کلی هیجان انگیز بود این کار.
دوغشم خوشمزه شد مامان اینا خیلی لبنیات میخورن و دوست دارن دیگه تابستون و میرن سمت دوغ خوردن و اش دوغ
امشبم قرار براشون کلوچه فومن درست کنم و بسکویت.
همین فعلا سرد شده اینجا عین زمستونه و این چندروزی که من هستم سرد شده واقعا
امروز شاید رفتم سرخاک داداش
به شدت حساس شدم به حرف داداش و تا مامان اینا فاتحه میخونن دوست دارم دعواشون کنم
برای من همچنان داداش زنده است همین.