خونه مامان...

این چند روز که هستم اینجا همش حس مسافر بودن دارم

من همیشه اینطوریم هرجایی جز خونه خودم یا مثلا اتاق خودم حس مسافر بودن دارم 

و خلاصه اینکه این چندروز هم همینم 

کار خاصی نمیکنم جز حرف زدن با اجی و مامانم و نشستن پیش فامیل و دوستان که میان عیددیدنی

بعضی رو هم حسش نیست تو اتاقم میمونم

روز 5 شنبه داداش که از بهشت زهرا برگشت منو ومامان به زور برد بیرون

گفت تا هوایی به کلتون بخوره اجی نیومد گفت شام رو اماده میکنه 

البته من کمکش مایه کتلت رو حاضر کرده بودم و کار خاصی نداشت

یکم بیرون دور زدیم و یه گوشه خلوت تو گندم زار یکم خوراکی و چایی خوردیم زن داداش از قبل اینارو گذاشته بوده تو ماشین 

داداش اینا شب رفتن و بچهارو هم بردن یک هفته اینجا بودن و دیگه حسابی اجی رو اذیت کرده بودن:)))))))

دیروزم با اجی رفتم پیاده روی چقد منو راه برد من بدن درد گرفته بودم چون دوماهه همش یکجام و ورزش نکردم بدنم امادگی نداشت

دیشبم رفتیم خونه قدیمی و دختر همسایه که دوست اجی اومد جیگر اورده بود و خمیر نون

نون درست کردن چقد خوب با دست نون درست کرد رو گاز  منم سرکلاس بودم تا 10ونیم همی لقمه میگرفتن میاوردن برا من تو اتاق:)

بعدش بهشون پیوستم اون یکی دختر همسایمون هم اومد و دیگه تا ساعت 12ونیم دور اتیش بودیم و شام خوردیم و سیب زمینی دودی

وحرف و غیبت

من محله قدیمیون رو خیلی دوست دارم چون هیچ کس خونه اش رو نمیفروشه! غریبه راه نمیدن تو کوچه وتقریبا از وقتی به دنیا اومدم ترکیب کوچمون همین ادمهاست

که عین خانواده میمونیم 

و تو ختم داداش همشون کنارمون بودن تا روز چهلم هرشب واقعا کنار مامان اینا بودن

و حس خوبی بهم داریم 

کاش خونه هرچه سریعتر اماده بشه که مامان اینا برگردن خونه قدیمی باز 

ولی فعلا هنوز مونده تا خونه اماده بشه 

این روزها صبحها هم ساعت 10 و 11 کلاسهای یک ساعته دارم 

و حسابی درگیرم:(

امروزم بابای زن عمو مانی فوت شدن 

و فردا تشییع هست مامان اینا میخوان برن بندر آجی میگه باید بیای که بریم خونه داداش:( نمیدونم برم یا نه 

راستش ایقدی عید شلوغ شده جنوب که اصلا نمیشه رفت تو جاده

ترافیک بسیار سنگینی هست حتی تو جاده برون شهری چه برسه تو شهر

امشبم قرار دور همی باشه با دختر همسایه ها تو خونه قدیمی

قرار سمبوسه درست کنن برا شام و دور هم باشن

خودم ناخودآگاهم به شدت درگیر فوت داداش هست و هرشب خواب خودش یا خانوادش میبینم

هنوز به مرحله پذیرش نرسیدم

ولی میتونم تو جلساتم شرکت کنم و مفید باشم همین

گفتگو میکنم وارد بحث میشم خوابم بهتر شده هرچند کافی و مفید نیست ولی زودتر از یک و نیم میخوابم 

 

 

موجا ... ۱ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان