روتین!!

دارم سعی میکنم به روتین های روزانه ام برگردم!

دیشب با اجی یکم حرف زدیم و من فیلم دیدم و سعی کردم بخوابم خوابم نمیبرد

نازی شروع کرد به پیام دادن و حرف زدن 

خودشو دایی دوست دارن دوخانواده آشتی کنن حتی با وجود بی احترامی ها!

اما من مخالفم 

گفتم ببین من یکی حداقل آرامش بهم برگشته قطعا برای بقیه افراد خانوادم همین همینه!

نبودن ارتباط با اون زنیکه بهترین نعمت این روزهای ماست 

یه عمری درگیرش بودیم بسه دیگه 

بعد 28 سال داره آرامش میاد تو زندگیمون 

بعدم دوست نداره بچهاش با ما در ارتباط باشن پس ولش کنید یه روز میان سمت خانواده پدریشون که یا دیر شده یا اینکه مشکل دارن!

من به شخصه ایقدی آرومم 

انگاری یکی اومده هزار تن وزنه رو از رو شونه هام برداشته ممنونم از فاطیما که بلاکم کرد واقعا ممنونم ازش

مسئولیتی متوجه من نیست دیگه

منم قصد کنترل کردنش رو نداشتم 

وقتی آدم رها میکنه آرامش میاد سمتش

برعکس اون زنیکه که دوست داره همه چی رو کنترل کنه مثلا نازی میگه آرامش ندارن اونا

ایا این آشوب رو خودش درست نکرده؟ آیا این زن از آشوب لذت نمیبره؟ یه عمری لذت برده بلد نیست آرامش یعنی چی؟

نمیدونه لذت سکوت رو! بعد اگر ما بخوایم قاطی این آشوب بشیم هیچ وقت تمومی نداره !

واقعا من فهمیدم ذاتش همینه دست خودش نیست لابد بخاطرکودکیش بوده

و از دست منم کاری برنمیاد 28 سال پابه پاش اومدم من 9 سالم بود عروسمون شد

از همون موقع تا همین امروز همدمش بودم دعوتش میکردم به آرامش 

هیچ وقت خواهرم نبود! هیچ وقت همدمم نبود هیچ وقت هم برام قابل اعتماد نبود 

ولی بااین وجود بخاطر داداشم همدم و رفیق خوبی بودم براش همیشه میگفت تو عین خواهرمی

به همه هم میگفت حتی تا همین چندروز پیش! حالا خودش داره حرفهاش پس میگیره:))))))))))))))))))))

دوست دارم آرامش برگرده سمت خانوادم 

و فکر میکنم آجی آرومتر بود دیشب بهشم گفتم بیا به مزیت های این که اون زن دیگه تو زندگیمون نیست و مجبور به ارتباط اجباری نیستیم فکر کن!

ببین چقد زندگی میتونه قشنگ تر باشه بدون اون

گفت راست میگی ها

نازی میگفت محمدرضا تنهاست! گفتم خودش خواسته 

گفت هنوز کوچیکه برای این غم 

گفتم داداش بزرگه من بااین همه برادر وخواهر کوچیک و دامادی که عروسیش عزا شده بود همسن الان رضا بود

چطور اون تونست؟ رضا هم میتونه 

تنهاییش خودخواسته است از عدم تصمیم گیری درست و از ضعفشه! نه اونقدر قوی و بزرگه که مادرش وخواهرش ازش حساب ببرن

و نه اونقدر ثابت شده است که عموهاش حرفش رو گوش بدن یا اون احترام بلد باشه 

چه اصراری ادمها رو زوری تغییر بدیم؟

همینی که هست لابد خوبه 

اگر رضا عقل داشت بین دوخانواده قرار نمیگرفت عین من که رها کردم

دنبال یارگیری نبود. چیزی که من به مامان ایناگفتم دنبال یارگیری نباشید

رها کنید نخواید کنترل کنید مردمو ول کنید بابا.

به نازی هم اطمینان دادم موندن باباش اونجا مساله ای نیست برای ما و به معنای در تیم اون زنیکه بودن نیست حداقل برای من وداداشام

به دایی هم گفتم دیروز صبح تو این وسط نمون بسه هرچی بهت بی احترامی کردن.

نازی که فهمید من حالم خوبه از نبودنشون خوشحال شد و اصراری نکرد

و قرار شد فردا بریم پارک و منم بچهای داداش با خودم ببرم.

دیروز اقای ی پیام داد از شرکت فعلیش جدا شده به عنوان  دانشمند دیتا ساینس جذب یه تیم بین المللی شده براش خوشحالم 

چیزی که من دوست دارم هم همینه 

دیتاساینس خیلی وقته دنبالشم و دارم روش مطالعه میکنم که بخاطر داداش رهاش کردم.

 

موجا ... ۰ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان