چهلم تموم شد!

بالاخره بعد از کلی فراز و نشیب چهلم هم تموم شد

اگر بگم ده سال برادرهام و خواهرم و مادرم پیرتر شدن دروغ نگفتم

موهام کامل سفید شده 

داغ برادر یه طرف قضیه بود داغ رفتارهای زن داداشم و حس غریبی مادرم و خودمون خونه داداشم یک طرف قضیه

من دیگه نرفتم خونه زن داداشم! چون درواقع دیگه اونجا خونه داداشم نیس خونه زن داداشمه 

و هار بودن و دهاتی بودن خودشو ثابت کرد 

روز اولی داداش بزرگه برگشت به من گفت حواست باشه چقد داری احترامش میکنی چقد داری عزت سرش میذاری

این ادمی نیست که معنی عزت و احترام رو بفهمه ایقدی بهش نگو پرستار داداشم ایقدی اینها رو تکرار نکن من میدونم 

و دیدم چقد احمقم که یه عمری من حرف داداشم رو گوش نکردم 

دقیقا همه ی این اتفاقات ازجایی شروع شد که احترام های خانواده ما زیاد شد 

یهویی یه شبه همه توجها رفت سمت زن داداشم یهو تصمیم گیری وقدرت مدیریت خونه رو تو دستش

و داداشام هرکاری میخواستن انجام بدن رضایت اون براشون اولویت بود

من به مادرم تسلی ندادم مدام دست زن داداشم تو دستم بود

ولی دقیقا از اونجایی که این ادم تو زندگی داداشمم که بود داداش بهش قدرت تصمیم گیری نمیداد و حتما شناخت داشته از خانمش

و برا کوچیکترین تصمیمی به من اویزون میشد که از داداشم بخوام فلان کار کنه براشون و...

الان همین زن یهویی دید ملکه خونه است همه چی به نامش چقد برادرشوهرهاش عزت میذارن سرش 

چقد فلان چقد بهمن هنوز 36 روز نشده داداشم رفته ایقدری هار شده 

از اونور زندگی پسرش داره خراب میکنه 

از این طرف مدام تو بغل دامادشه

زندگی برای دخترشم نمیسازه چون مادرشوهر فاطیما به من گفت سلام منو به مادرت برسون و بگو من جگرم برات کبابه از بی احترامی هایی که دیدم 

و سکوت کردم 

هنوز یک ماه نشده فاطیما عروس شده و اینطوری شناختی ازش پیدا کردن خدا به داد بعدش برسه!

ومیدونم تنشهاتو اون خونه هرگز تموم نمیشه! و نخواهدشد سکان کشتی دست یه ادم بی عقله که هر لحظه ممکنه غرقش کنه!

ما که دیگه بعد اون شب نرفتیم خونه داداش دیروزم که اونطوری به داداش بزرگه بی احترامی کردن 

و حتی سلام علیک باهاش نکردن سرخاک

و داداش بعدش رفته بود خونشون دقیقا همین رفتار کرده بودن و داداش که رسید خونه فقط دیدم افتاد و حالش بد شد

داداش بزرگه من اعتبار نه تنها خانواده پدری و مادری ماست بلکه اعتبار یه استان و یه ناحیه ازکشور به عنوان یه مدیر نمونه و سالم 

که تو زندگیش اونقدر سالم و پاستوریزه زندگی کرده و شفاف یکی نمی تونه ازش کوچیکترین ایرادی بگیره

همین ادم رو بی ارزش کردن 

داداش سومی داغون بود و عین اسپند رو اتیش

دیشبم که همه اومدن خونه ما عمه ها و عموها و...

بعدم شب خوابیدن و

صبحم نرفتن اونجا

ظهرم همگی باهم رفتیم سرخاک 

همه ی اون جمعیت به اعتبار مامان و بابا اومده بودن 

بعد سرخاک هی خودشو میزد به غش

گفتم اجی بیا برات این فیلمو تعریف کنم 

الان خودشو میزنه به غش بعد رضا میاد سمتش 

بلند نمیشه برادرش میاد هیچی نمیگه برادر منم بیاد باز هیچی نمیگه علی که میاد قشنگ به هوش میاد و میندازه خودشو بغلش

دقیقا همین فیلم رو اجرا کرد وای اونقدری اجیم خندید یکی هم زد تو سر من  که چرا وسط گریه خنده اش اوردم:)))))

وهی خودشو باز میزد به غش چرا متن منو نمیخونن!

منم گفتم لابد تو متن چیزی نوشته که بر ضد خانواده ماست که ایقدی براش مهمه

بعدش که بردنش خونه ما نشستیم سرخاک داداش خانوادگی یکم عزاداری کردیم 

بعدش که اومدیم خونه به زن عمو گفته بود که متنی که من دادم رو برادرشوهرهام پاره کردن حتما!

درصورتی که روح داداشای منم خبر نداشت بسکه ابرودارن 

وتازه اونجا بود که من تعریف کردم این عجوزه هی خودشو میزد به غش واسه این بود که میگفت متن منو نخوندن مراسم تموم شد!

بعد استوریش کرده بود متن که تشکر از خواهرا و برادرهاش بوده:)))))))))))))))))

من بلاکش کردم و راحت! 

ولی کاری به فاطیما و رضا ندارم 

بلاکشون نمیکنم ولی دیگه سراغشونم نمیگیرم و میدونم زندگی خوبی نخواهند داشت 

و آرزو میکنم بتونن از پس زندگیشون با وجود همچین مادری بربیان و بزرگ بشن وجا پای باباشون بزارن 

الان میفهمم داداشم زیادی عمر کرد

و تو راه داداش میگفت وای من فکر میکردم تو زندگیم انواع بیمار دیدم نمیدونستم داداش بیچاره ام با یه بیمار روانی داشته زندگی میکرده 

قلبش حق داشت بایسته 

حق داشت بدنش طاقت نیاره دیگه 

 

موجا ... ۱ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان