یه جلسه داشتم ساعت 12
تا ساعت1 ونیم طول کشید مردک خیلی حرف زد
تا دوربین خاموش میکردم میگفت خانم فلانی دوربین روشن کن یه فیدبک بده از صحبتها!
وقتی یه ادم حرفه ای نباشه خوب نیست دیگه ولی اینکه تو وسط کلامش دقت کنی و موشکافی کنی و بفهمی سخته گاهی!
من دومین جلسه ام بااین تیم بود و هر دو بار حس کردم یه سری حرفها واقعی نیست!
مثلا مگه میشه یه ادم زحمت بکشه که یه کاری رو راه بندازه بعد که اون محصول به فروش رسید به سراغ راه اندازی یه محصول دیگه؟
و...
خلاصه که خوشم نیومد و دیگه اواخر جلسه بدون خداحافظی ترک کردم جلسه رو
صبح که بیدار شدم رفتم دوش گرفتم و ابروهام تا پشت پلکم اومده البته نه زشت و نامرتب
بعد سی وخوردی روز باید ارایش میکردم به خودم می رسیدم برای جلسه
جلسه قبلی شلوغتر بود من گفتم خونه نیستم و بستم میکروفن و دوربین رو
امااین یکی اختصاصی بود و با چند تا از مدیرها وباید منم میببودم
وقتی داشتم ارایش میکردم از خودم حالم بد شد دوست نداشتم وسط عزادار بودن ارایش کنم از نظر روحی میلی بهش نداشتم
و شومیز طوسی پوشیدم و شال مشکی
رژ قرمز ریمل و رژ گونه همین
بعد جلسه زرشک پلوومرغ درست کردم
رو پروژه استاد وقت گذاشتم
سه ساعت دوستم وقتمو گرفت
داشت توضیح میداد بیام باهاش همکاری کنم و....تو پژوهشکده
من داغونترین رزومه دنیا رو داده بودم بهش! تاریخهای جا به جا و....
چرت محض بود
بعد که رزومه دیروزی رو دید گفت کاش اینو داده بودی از اول
گفتم اون روز حالم خوش نبوده
نمیدونم تهش خوب چی میشه فقط خستم
بعد ناهار که دیگه ساعت 4 ونیم بود خوابم برد یهو
و تا 6ونیم خواب بودم
یه خواب اروم بعد مدتها!
داداش زنگ زد حاضر شو که من فردا بعد استراحتم که از سرکار اومدم ببرمت!
و 5 شنبه هم بیام دنبال خانم و بچها!
گفتم نه نمیام فردا
چون کار دارم
اگر بیام به کارها نمیرسم
گفت خوب پس تو 5 شنبه که برگشتم دنبال بچها بیا باهامون گفتم اوکیم
میخوام چندتا کورس رایگان انلاین بگذرونم دنبالم یکی دوتاش که به ایرانی کورس نمیدن
و حالا ببینم چیکار میتونم بکنم؟
مدام هوس شیرینی دارم و پریودی بالاخره اومد
یه چندتا طرح باید بدم به دوستم تو پژوهشکده ولی الان ذهنم یاری نمیکنه
برنامه ای برا سال جدید ندارم
زبان نمیخونم
هیچی دیگه فقط پروژه ها رو انجام بدم بره